‏نمایش پست‌ها با برچسب فلسطین. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب فلسطین. نمایش همه پست‌ها

چهارشنبه، بهمن ۲۲، ۱۴۰۴

نخستین اشغال نمایندگی خارجی در انقلاب

 یک‌شنبه ۲۲ بهمن ۵۷ یازده فوریه ۱۹۷۹ تنها ساعاتی پس از پیروزی انقلاب و اخراج شاه از ایران، مردم به دفتر نمایندگی اسرائیل در ایران ـ که از چند روز قبل اسرائیلی‌ها آن‌جا را تخلیه کرده بودند ـ هجوم می‌برند و پرچم فلسطین را بر سر در آن نصب، و آن را به مردم فلسطین هدیه می‌دهند و شعارهای «مرگ بر اسرائیل، زنده باد عرفات، اسرائیل گمشو» سر می‌دهند. 

دولت جدید ایران نیز از همه اسرائیلی‌هایی که دارای مقام رسمی بودند، خواستند که فوراً ایران را ترک کنند.

این حکم اخراج شامل اعضای هیئت نمایندگی اسرائیل، ‌آژانس یهود و اعضای هواپیمایی اسرائیل (العال) و نمایندگان شرکت‌های مقاطعه‌کار اسرائیلی می‌شد.

هارملین که همراه با ۳۳ اسرائیلی دیگر هنوز در ایران باقی مانده‌بودند در مخفی‌گاه خود از «ژنرال سگف» می‌خواهد با ارتشد قره‌باغی رئیس ستاد ارتش و سرتیپ پرورش معاون اطلاعات نظامی تماس بگیرد و ترتیب محافظت از چند اسرائیلی را که هنوز در ایران باقی مانده بودند بدهد.
اما افسران ستاد از هر اقدامی اظهار ناتوانی کردند.

۶ روز بعد از پیروزی انقلاب «یاسر عرفات» بدون دعوت و اطلاع قبلی ناگهانی به ایران سفر کرد و وقتی به او گفته شد که چرا بدون اطلاع؟ پاسخ داده بود: «آدم برای رفتن به خانه‌اش اجازه نمی‌گیرد، من هم اجازه نگرفتم.»

از آن روز جمهوری اسلامی در مبارزه با اسرائیل به‌مرور از کشورهای عربی پیش افتاد و نخستین کشوری بود که روز آخر ماه رمضان هر سال را «روز قدس» اعلام کرد. 


نتایج این رفتارهای تندروانه درگرفتن جنگی ۸ ساله علیه ایران بود که همین یاسر عرفات که ایران را خانه خود می‌دانست، تمام‌قد پشت عراق و سپاه صدام حسین ایستاد و سرباز به جبهه عراق اعزام کرد. 

بعد از اعدام صدام حسین هم میدانی در کرانه باختری به‌نام «شهید صدام حسین» نام‌گذاری شد. 

اگرچه تندروان جمهوری اسلامی هیچ‌گاه نخواستند بپذیرند که دست‌کم یاسر عرفات فلسطینی‌تر و جنبش فتح فلسطینی‌تر از آن‌ها هستند و از سال‌ها جنگ و ماجراجویی خسته شده و او را خائن به آرمان مردم فلسطین دانستند، و به نفع حماس و جهاد اسلامی پشت عرفات و بعد از آن ابومازن را خالی کردند، اما دامن‌زدن به این اختلافات نه به سود فلسطینی‌ها و نه شهروندان ایران شد.

نتیجه را عرب‌ها و اسرائیل بردند و کشورهایی که زمانی به‌خاطر کمک آمریکا به اسرائیل، فروش نفت به آمریکا را تحرم کرده و ایران تقاضای جهانی نفت را پاسخ داده بود، به مرور به گشایش سفارت اسرائیل در کنار سفارت فلسطین پیوستند. 

پنجشنبه، شهریور ۲۰، ۱۴۰۴

تیتر لوموند ۱۱ سپتامبر: ما همه آمریکایی هستیم

۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ دو هواپیما به دو برج تجارت جهانی برخورد انتحاری کرد که در نتیجه هر دو برج فروریخت و ۳ هزار نفر ساکنان آمریکایی شاغل در این برج‌ها و اطرفیان به علاوه ۱۹ عضو القاعده کشته شدند. 

دولت وقت
افغانستان این حمله را محکوم کرد. صدام رئیس وقت دولت عراق بلافاصله پس از این حادثه طی یک بیانیهٔ رسمی اعلام کرد که آمریکا میوهٔ «جنایات خود علیه انسانیت» را چید.

گروهی از مردم فلسطین نیز این حادثه را جشن گرفته، و ابراز شادی کردند.

یک ماه بعد آمریکا یک ائتلاف بین‌المللی را برای جنگ با افغانستان رهبری کرد، که بعدها فاش شد نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز با آمریکا در این ائتلاف همکاری داشته و به گفته جواد ظریف نماینده وقت ایران در سازمان ملل نقشه‌های زمینی افغانستان را در اختیار ایالات متحده قرار داده‌است.  

پاکستان
 نیز ضمن همکاری با آمریکا، پایگاه‌های هوایی خود را در اختیار این کشور قرار داد و حدود ۶۰۰ نفر از مظنونان به شرکت در اقدامات تروریستی را دستگیر کرد.

ایران از نخستین کشورهایی بود که پس از این حادثه، پیام هم‌دردی با مردم آمریکا ارسال کرد و عده‌ای از مردم ایران نیز با حضور در محل سفارت سوئیس در تهران که حافظ منافع آمریکا در ایران است، با روشن‌کردن شمع با مردم آمریکا ابراز هم‌دردی کردند.


در پیام
محمد خاتمی، رئیس‌جمهوری وقت ایران در روز یازدهٔ سپتامبر ۲۰۰۱ آمده‌بود: «به نام ملت و دولت جمهوری اسلامی ایران، اقدام تروریستی هواپیماربایی و حمله به مراکز عمومی در شهرهای آمریکا را که شمار زیادی از مردم بی‌دفاع را به کام مرگ کشید محکوم می‌کنم و تأسف عمیق و هم‌دردی خود را با ملت آمریکا به‌ویژه آسیب‌دیدگان و خانوادهٔ قربانیان حادثه اعلام می‌دارم.»

وی در پیام خود افزوده بود: «تروریسم محکوم است و جامعهٔ جهانی باید ریشه‌ها و ابعاد آن را بشناسد و برای خشکاندن آن گام‌های اساسی بردارد. ارادهٔ اصولی دولت جمهوری اسلامی ایران قطعاً در این مسیر قرار دارد و برای تحقق این باور اسلامی و انسانی از هیچ اقدامی دریغ نخواهد داشت.»


وزارت خارجهٔ آمریکا ۱۱ سپتامبر ۲۰۱۱ با انتشار بیانیه‌ای در دهمین سال‌گرد حملات ۱۱ سپتامبر، از هم‌دردی مردم ایران در سال ۲۰۰۱ تشکر کرد.


احمدی‌ نژاد
، رئیس‌جمهور بعدی ایران، بارها در سخنرانی‌های خود رخداد ۱۱ سپتامبر را «یک دروغ بزرگ» نامید. 
وی در دهمین سال‌گرد این حملات تروریستی گفت: ۱۱سپتامبر در اصل یک بازی طراحی‌شده برای تحت‌تأثیر قرار دادن عواطف جامعهٔ بشری و پیداکردن بهانه برای حمله به منطقهٔ اسلامی و اشغال عراق و افغانستان بود و باعث شد یک میلیون انسان بی‌گناه کشته شوند.

پنجشنبه، مهر ۲۰، ۱۴۰۲

۷ اکتبر

۷ اکتبر ۲۰۲۳ (۱۵ مهر ۱۴۰۲) «حماس» حمله‌ای گسترده و هماهنگ را از نوار غزه به جنوب «اسرائیل» آغاز کرد.

 این حمله شامل شلیک هزاران موشک به سمت اسرائیل و همچنین نفوذ نیروهای حماس به خاک اسرائیل از طریق زمین و هوا بود. جزئیات حمله شامل موارد زیر است:
 کشتار غیرنظامیان
:
 حماس به جوامع مسکونی، کیبوتص‌ها، شهرها و حتی یک جشن‌واره موسیقی در جنوب اسرائیل حمله کرد.
بر اساس گزارش‌ها، حدود ۱۲۰۰ نفر در این حملات کشته شدند که اکثریت قریب به‌اتفاق آن‌ها غیرنظامی شامل مردان، زنان، کودکان و افراد سال‌خورده از بیش از ۳۰ ملیت مختلف بود.

بسیاری از قربانیان با شلیک مستقیم، از نزدیک و در حین فرار کشته شدند. همچنین گزارش‌هایی از آتش‌زدن خانه‌ها و سوزاندن افراد در داخل آن‌ها منتشر‌شده است.
 تجاوز و خشونت جنسی

گزارش‌های متعددی از تجاوز و خشونت جنسی علیه زنان و دختران در طول این حملات منتشر شده‌است. سازمان‌های حقوق بشری و کارشناسان سازمان ملل، این اعمال را
جنایت جنگی و احتمالاً جنایات علیه بشریت دانسته‌اند.
گروگان‌گیری
 در این حمله، حماس حدود ۲۵۰ نفر را گروگان گرفت و به نوار غزه منتقل کرد. این گروگان‌ها شامل غیرنظامیان، از جمله زنان، کودکان، سال‌مندان، و همچنین سربازان اسرائیلی و اتباع خارجی بودند.

بسیاری از این افراد هنوز در اسارت حماس هستند و برخی نیز جان خود را از دست داده‌ یا کشته شده‌اند. گروگان‌گیری غیرنظامیان به عنوان یک جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت محسوب می‌شود. 
شکنجه و مثله‌کردن
 گزارش‌هایی از شکنجه و مثله‌کردن برخی از قربانیان در طول این حملات نیز منتشر شده‌است.
تخریب زیرساخت‌های غیرنظامی
 علاوه بر کشتار مردم، حماس به زیرساخت‌های غیرنظامی نیز حمله و آن‌ها را تخریب کرد. این حمله به‌عنوان یکی از مرگ‌بارترین حملات تروریستی در تاریخ اسرائیل و مرگ‌بارترین روز برای یهودیان از زمان هولوکاست توصیف شده است.

 این اتفاق باعث آغاز جنگ جاری بین اسرائیل و حماس در نوار غزه شد که پیامدهای انسانی فاجعه‌باری برای مردم فلسطین نیز به همراه داشته است.

سازمان‌های بین‌المللی حقوق بشری مانند دیده‌بان حقوق بشر، این اقدامات حماس را به عنوان جنایات جنگی و جنایات علیه بشریت محکوم کرده‌اند. چرا که شامل حملات هدف‌مند علیه غیرنظامیان، قتل عمد افراد در بازداشت، رفتار بی‌رحمانه و غیرانسانی، خشونت جنسی، گروگان‌گیری و سایر تخلفات جدی قوانین بین‌المللی است.

سه‌شنبه، مهر ۱۸، ۱۴۰۲

‏خطرناک‌ترین برهه از سال ۱۹۴۸

اسرائیلی‌ها و فلسطینی‌ها با خطرناک‌ترین برهه از زندگی خود از سال ۱۹۴۸ روبه‌رو هستند.
 اسرائیل بدترین روز تاریخ‌اش را تجربه کرده‌است. فقط در یک روز، شهروندان اسرائیلی بیشتری از مجموع شهروندان ‏و سربازان اسرائیلی جان‌باخته در جنگ سینا ۱۹۵۶، جنگ ۶ روزه ۱۹۶۷ و جنگ دوم لبنان ۲۰۰۶، سلاخی شدند.
 داستان‌ها و تصاویر منتشره از مناطق تحت اشغال حماس وحشتناک‌اند.
 
قدرت‌مندترین کشور خاورمیانه، با رنج، ترس و خشم آکنده‌شده. نه اطلاع و نه توان اخلاقی دارم که بگویم از دید فلسطینی‌ها قضایا چگونه دیده می‌شود.

اما در برهه‌ بزرگ‌ترین رنج اسرائیل، مایلم درباره چگونه دیدن قضایا از طرف اسرائیل، از این سوی حصار بگویم‌.


سیاست اغلب چون آزمایش علمی عمل می‌کند، و با معدود محدودیت اخلاقی روی میلیون‌ها انسان اجرا می‌شود.


 چیزی را تست می‌کنی ـ افزایش بودجه رفاهی، انتخاب رئیس‌جمهوری پوپولیست یا پیشنهاد صلح ـ نتایج را نظاره می‌کنی و تصمیم می‌گیری همان مسیر را ادامه دهی یا برگردی و مسیری دیگر را امتحان کنی. ‏آزمایش و خطا چیزی‌است که دهه‌ها بر درگیری اسرائیلی ـ فلسطینی‌ها غلبه داشته است. 


طی پروسه
صلح اسلو دهه‌ ۱۹۹۰ اسرائیل به فرایند صلح فرصت داد. می‌دانم که از دیدِ فلسطینی‌ها و برخی ناظران بیرونی، پیشنهاد صلح اسرائیل ناکافی و متکبرانه بود، با این‌همه، سخاوت‌مندانه‌ترین پیشنهادی بود ‏که تا آن زمان ارائه کرده بود. 

طی فرایند صلح، اسرائیل کنترل نسبی نوار
غزه را به تشکیلات خودگردان فلسطین (محمود عباس) سپرد. 

نتیجه برای اسرائیل بدترین کمپینِ تروری بود که تا آن زمان تجربه کرده بود. اسرائیلی‌ها هنوز کابوس زندگی روزانه در اولین روزهای دهه ۲۰۰۰، با اتوبوس‌ها و رستوران‌هایی که هر روز منفجر می‌شدند، را فراموش نکرده‌اند.

آن کمپین ترور، نه‌تنها صدها شهروند اسرائیلی را کشت، بلکه فرایند صلح و جنبش چپ اسرائیلی را نیز به باد داد.

 شاید پیشنهاد صلح اسرائیل ناکافی بود، اما آیا تروریسم تنها واکنشِ ممکن بود؟

پس از شکست فرایند صلح، آزمایش بعدی اسرائیل در غزه عقب‌نشینی و عدم مداخله بود. 
 اواسط دهه ۲۰۰۰، اسرائیل به‌طور یک‌جانبه از کل نوار غزه عقب‌نشینی، و همه‌ ساکنان آن‌جا را تخلیه کرد و به مرزهای شناخته‌شده بین‌المللی پیشا ۱۹۶۷ برگشت.

درست است که به تحمیل محاصره نسبی بر غزه و ‏اشغال کرانه باختری ادامه داد. 
با این همه، عقب‌نشینی از غزه گامی بسیار بزرگ از سوی اسرائیل بود و اسرائیلی‌ها نگران، مشتاق و منتظر بودند ببینند این آزمایش چه نتیجه‌ای در بر خواهد داشت. 

بازماندگان
چپ اسرائیلی امیدوار بودند فلسطینی‌ها برای تبدیل غزه به دولت شهری پررونق و صلح‌جو، ‏سنگاپوری خاورمیانه‌ای، صادقانه بکوشند و به جهان و به راست اسرائیل نشان‌دهند که اگر به فلسطینی‌ها فرصت اداره‌ی خودشان داده‌شود، قادر به چه کاری‌اند.

به حتم تحت محاصره نسبی، ساخت یک سنگاپور دشوار است، با این حال، تلاشی صادقانه امکان‌پذیر بود و در آن‌صورت، هم قدرت‌های خارجی، هم ‏مردم اسرائیل بر دولت اسرائیل فشار می‌آوردند که محاصره غزه را بردارد و به پیمانی محترمانه با کرانه‌ باختری نیز تن دهد. 


برعکس،
حماس بر نوار غزه حاکم شد و آن‌را به پایگاهی تروریستی تبدیل کرد که از آن مرتبا به شهروندان اسرائیلی حمله می‌شد. آزمایشی دیگر به شکست انجامید.

این اتفاق بقایای چپ اسرائیلی را بی‌اعتبار کرد و 
نتانیوهو و دولت جنگ‌خواه او را به‌قدرت رساند.
 
نتانیاهو نیز آزمایشی را کلید زد. از آن‌جا که
همزیستی مسالمت‌آمیز شکست خورده بود، او سیاست همزیستی خشنونت‌آمیز را در پیش گرفت. 

اسرائیل و حماس هفتگی، به‌هم ضربه می‌زدند ‏و تقریبا هر سال یک عملیات مهم نظامی انجام شد‌. اما به‌مدت ۱۵ سال، شهروندان اسرائیلی می‌توانستند به زندگی در چند صد متری پایگاه‌های حماس در آن‌ سوی حصار ادامه دهند.


حتی افراطیون اسرائیلی، تعصب و حرارت کمی نسبت به بازپس‌گیری نوار غزه نشان می‌دادند، و حتی جناح راست امیدوار بود مسئولیت‌های مرتبط با اداره‌ بیش از دو میلیون نفر مردم غزه، به مرور حماس را معتدل کند. 

بسیاری از راست‌های اسرائیلی به‌درستی حماس را شریک بهتری نسبت به تشکیلات خودگردانِ
محمود عباس می‌دانستند. زیرا جنگ‌طلبان اسرائیلی می‌خواستند به کنترل کرانه باختری ادامه دهند و از پیمان صلح هراس داشتند.

به نطر می‌رسید حماس بهترین‌های جهان را به راست اسرائیلی هدیه می‌دهد: خلاص‌کردن اسرائیل از نیاز به اداره‌ نوار غزه، بدون ارائه‌ هرگونه پیشنهاد صلحی که می‌توانست کنترل اسرائیل بر کرانه باختری را به خطر بیندازد. 


روز وحشتی که اسرائیل اکنون تجربه کرده، نشانه‌ای‌ست ‏از پایان آزمایش همزیستی خشونت‌آمیز نتانیاهو.

خب، گام بعدی چیست؟ هیچ‌کس مطمئن نیست، اما برخی صداها در اسرائیل از تغییر جهت به بازپس‌گیری نوار غزه یا بمباران آن تا ویرانی کامل می‌گویند.

 
نتیجه‌ی چنین سیاستی می‌تواند به بدترین بحران انسانی که منطقه از سال ۱۹۴۸ به خود دیده منجر شود ‏به‌ویژه اگر
حزب‌الله و نیروهای فلسطینی در کرانه باختری وارد این جنگ شوند، آمار مرگ می‌تواند به هزاران نفر برسد، با میلیون‌ها نفر که از خانه‌های‌ِشان آواره می‌شوند.
 
در هر دو سوی حصار، متعصبان مذهبی حضور دارند که بر وعده‌های الهی و جنگ ۱۹۴۸ متمرکزند.

 
فلسطینی‌ها رویای معکوس‌کردنِ  
نتایج آن جنگ را در سر دارند، و متعصبان مذهبی یهودی چون وزیر دارایی بزالل اسموتریچ حتی به شهروندان عرب اسرائیل هشدار داده‌اند که «شما اشتباها اینجایید زیرا بن‌گوریون [اولین نخست‌وزیر اسرائیل] در سال ۴۸ کار را تمام نکرد و شما را بیرون نینداخت.» 

 ۲۰۲۳ می‌تواند متعصبان هر دو طرف را ‏قادر سازد تا فانتزی‌های مذهبی خود را پی گیرند و جنگ ۱۹۴۸ را با شدت بیشتر به صحنه ببرند.


حتی اگر اوضاع به این شدت وخیم نشود، این احتمال وجود دارد که جنگ کنونی آخرین میخ را بر تابوت فرایند صلح اسرائیل ـ فلسطین بکوبد.

کیبوتیزم (مزرعه اشتراکی) در طول نوار غزه، کمون‌ها (جوامعی) ‏سوسیالیستی و مستحکم‌ترین دژهای چپ اسرائیلی بوده‌اند.
 
افرادی را از این کمون‌ها می‌شناسم که به‌رغم حملات راکتی تقریبا روزانه از غزه، همچنان مانند آیینی مذهبی به امید صلح آویخته‌اند.

این کیبوت‌ها اخیرا کم‌رنگ شده‌اند، و برخی از آخرین صلح‌طلبان یا به قتل رسیده‌اند، عزیزان خود را ‏به‌خاک سپرده‌اند یا در غزه گروگان گرفته‌شده‌اند.

مثلا
ویویان سیلور، فعال صلح از کیبوتز بئری که سال‌ها بیماران غزه‌ای را به بیمارستان‌های اسرائیل انتقال می‌داد، گم شده و احتمالا به عنوان گروگان به غزه برده شده است. 

آن‌چه قبلا روی داده قابل‌تغییر نیست. مرده‌ها را نمی‌توان به زندگی برگرداند و تروماهای شخصی هرگز به‌طور کامل درمان نمی‌شوند. اما باید از وسعت و گسترش جنگ جلوگیری کنیم.

بسیاری از نیروهای منطقه در حال حاضر توسط متعصبان مذهبی بی‌مسئولیت هدایت می‌شوند. بنابراین، نیروهای خارجی ‏باید برای کاستن از شدت جنگ دخالت کنند.


هر کس در آرزوی صلح است، باید بدون ذره‌ای تردید
قساوت‌های حماس را محکوم و برای آزادی فوری و بی‌قیدوشرط گروگان‌ها بر حماس فشار آورد و به بازداشتنِ حزب‌الله و ایران از دخالت کمک کند.

این کار به اسرائیلی‌ها کمی فضای تنفس و بارقه‌ای از امید می‌دهد.

دوم این که، اتحادی از داوطلبان ـ از ایالات متحد و اتحادیه اروپا تا عربستان سعودی و تشکیلات خودگردان فلسطین ـ مسئولیت خارج کردن نوار غزه از دست حماس را به‌عهده گیرند، غزه را بازسازی کرده و هم‌زمان حماس را کاملا خلع‌سلاح و نوار غزه را از حالت نظامی خارج کنند.


شانس بسیار کمی وجود دارد که این گام‌ها پذیرفته شوند، اما پس از وحشت‌های اخیر، غالب اسرائیلی‌ها فکر نمی‌کنند که بتوانند با چیز دیگری به زندگی ادامه دهند.

©️گاردین. یووال نوح حراری. مترجم. سودابه قیصری

جمعه، مهر ۲۹، ۱۴۰۱

می‌توان مدرن زیست و ام‌القرای اسلام هم بود

مقام معظم رهبری

با سلام و احترام

من برانداز نیستم. البته به معنای آن نیست که اعتقادی به نوع حکومت فعلی یعنی ولایت‌فقیه داشته باشم. من هیچ دلیل عقلی، نقلی، علمی و حتی دینی در اثبات ولایت یک انسان غیرمعصوم، جز ادعای خود فقیهان نیافته‌ام.

اما اکنون می‌دانم که فروپاشی این نظام توسط یک انقلاب به معنای افزوده‌شدن رنج مردم و مصادره آن توسط گروهی دیگر و حتی تجزیه ایران عزیز خواهد بود، از سوی دیگر ادامه حکومت را به شکل فعلی موجب تضعیف بیشتر ایران، اسلام و مردم می‌دانم و خطر فروپاشی اجتماعی را محتمل می‌دانم، لذا معروض می‌دارم که به گمانم عمده مخالفت‌ها در ایران بر حول محور اجبارهای زندگی شخصی اعم از سبک پوشش، استفاده از تفریحات، نابرابری امکان رشد و ارتقای شغل و وجود طبقه‌بندی شهروندی است.

کسر زیادی از مردم علت دشمنی ایران با آمریکا را نمی‌پذیرند. در ضمن علی‌رغم مخالفت با اسرائیل، خواهان پرداخت هزینه‌ای بیش از فلسطینیان و اعراب نیستند.

مردم با صنعت موشکی و هسته‌ای مخالف نیستند. اما ترجیح آنها به زندگی بدون رنج خود را قبول ندارند. دولت یک‌دست، نشانه‌ای از تمایل شما به عدم پذیرش هر نوع تفکر مخالف است. گرچه نتیجه آن اکنون معلوم شده است. به عنوان یک ایرانی و مسلمان دوست دارم اعتلای ایران و اسلام را بدون دخل و تصرف دولت ببینم.

کاش این سال‌های آخر بگذارید، و اعتماد کنید که مردم صفر تا صد سیاست‌گذاری، اعم از خارجی و داخلی را توسط نمایندگان واقعی منتخب خود انجام دهند.

باور کنید می‌شود پیشرفت کرد و می‌شود ام‌القرای اسلام بود و در عین حال در جهان مدرن زیست.

دکتر سهراب صالحی متخصص اورولوژی فلوشیپ یوروانکولوژی،استادیار دانشگاه

شنبه، مهر ۰۲، ۱۳۹۰

«محمودعباس» و صندلی‌هایی که خالی نبود

بعداز‌ظهر پنج‌شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۰ ساعت ۱۷: ۲۱ دقیقه به‌وقت تهران «محمود احمدی‌نژاد» رئیس‌جمهوری اسلامی ایران در شصت و ششمین مجمع عمومی سازمان ملل، پشت تریبون رفت و در حدود ۳۰ دقیقه برای تعداد کمی از نمایندگی‌های کشورهای عضو سازمان که هر لحظه هم از تعداشان کاسته می‌شد، سخن گفت.  (+)

تعداد نمایندگی‌های حاضر هنگام سخنرانی
«احمدی‌نژاد» آن‌قدر کم بود، که می‌شود گفت؛ وی برای صندلی‌های‌ خالی سخن می‌گفت. این البته برای او و همراهانش و مجموعه حاکمیت سیاسی ایران، تازگی ندارد و یک اتفاق همیشگی و طبیعی است.


محور اصلی و ثابت سخنان رئیس‌جمهور ایران، انتقاد تند نسبت به رژیم اشغال‌گر قدس و زیر سؤال بردن حادثه «هولوکاست» از یک‌طرف، و حمله و انتقاد شدید به آمریکا و مشکوک تلقی‌کردن حادثه تروریستی ۱۱ سپتامبر، از طرف دیگر بود. 

مرکز ثقل ادعای آقای
«احمدی‌نژاد» در این سخنان، دفاع از موجودیت قانونی کشور مستقل «فلسطین» و تلاش برای احقاق حقوق قانونی و طبیعی مردم این کشور بود.

کاری که قاعدتا بر عهده نمایندگی آن کشور است، و تعیین انتخاب چگونگی این دفاع و درخواست کمک بین‌المللی در حدود اختیارات و حقوق آن‌هاست. 

هم‌زمان با این حضور و سخنرانی، تعدادی از ایرانیان ساکن آمریکا با اجتماع در خیابان‌های اطراف سازمان ملل، نارضایتی عمیق خود از مواضع رئیس‌جمهور کشورشان در صحن مجمع عمومی سازمان ملل را اعلام نمودند. 

روز بعد از این سخنرانی و تقریبا هم‌زمان با آن، این‌بار
«محمود عباس» رئیس تشکیلات خودگران فلسطینی و نماینده قانونی دولت فلسطین از‌‌ همان تریبون سخنرانی داشت. 

بدون کم‌ترین تردید، دغدغه آقای «محمود عباس» در مورد سرنوشت کشور مستقل «فلسطین» و حقوق قانونی و طبیعی شهروندان مصیبت‌زده آن سرزمین، اگر بیشتر از آقای «احمدی‌نژاد» نباشد، کم‌تر نیست.

یعنی «محمود عباس» هم با‌‌ همان دغدغه‌های مورد ادعای آقای «احمدی‌نژاد» و دولت ایران، به مجمع عمومی سازمان ملل رفته بود، و قصد داشت از آن تریبون‌‌، همان درد‌ها و رنج‌ها و دغدغه‌ها را به سمع و نظر نمایندگان کشورهای جهان، و به طریق اولی مردمان دنیا برساند.

همه رسانه‌های معتبر بین‌المللی از سخنرانی رئیس‌ تشکیلات خودگردان فلسطین در سازمان ملل، تصاویری مخابره کردند، که ابتدا حیرت، و بعد تحسین جهانی را برانگیخت. و نه‌تنها هیچ‌یک از نمایندگی‌های کشور‌ها در سازمان ملل هنگام سخنرانی ایشان صحن مجمع را ترک نکرد، که تشویق‌های مکرر اعضای حاضر بار‌ها و بار‌ها سخنرانی «محمود عباس» را قطع کرد.(+)

خردمندی و تیزهوشی دقیق نماینده فلسطین آن‌چنان خیره‌کننده بود که بار‌ها و بار‌ها اعضای نمایندگی‌های حاضر در سالن به احترام او از جای برخاسته و تا لحظاتی صدای دست‌زدن به احترام سخنان دقیق و درخواست‌های مشروع و مبتنی بر عقلانیت و وجدان عمومی جهانی او قطع نمی‌شد. (+)

هم‌زمان با سخنرانی رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین، تعداد قابل توجهی از کنش‌گران سیاسی و فلسطینیان حاضر در آمریکا با اجتماع پشت درب سازمان ملل، با در دست داشتن تصاویر بزرگ «محمود‌ عباس» و پرچم فلسطین، با ابراز احساسات حمایت همه‌جانبه خود را از سخنان نماینده قانونی خود در مجمع عمومی سازمان ملل اعلام داشته و با شادمانی مواضع دقیق «محمود عباس» را در سخنرانی مورد تحسین قرار دادند. 

پس از سخنان تاریخی و تحسین‌برانگیز «محمود عباس» (+)  که رژیم اشغال‌گر قدس را در تنگنای نفس‌گیری قرار داده‌بود، حالا نوبت
«بنیامین‌ نتانیاهو» بود که جواب سخنان سنجیده و دادخواهی واقعی فلسطینیان را نزد افکار عمومی جهانی بدهد.

اینجا بود که سخنان نسنجیده و شعارهای خام شب گذشته «محمود‌ احمدی‌نژاد» بهانه را برای فرار نماینده اسرائیل از چالشی که «محمود عباس» برای او فراهم نموده بود، مهیا می‌کرد. 
 
اگرچه «نتانیاهو» برای فرار از مخمصه، همچون بدل ایرانی خود بار‌ها و بار‌ها به دروغ و سفسطه متوسل شد، اما دقیقا زمانی که برای تکمیل سفسطه و بهانه‌هایش به برهان قاطع و سند زنده‌ای نیاز داشت، به سخنان شب قبل «احمدی‌نژاد» متوسل شد و با برانگیختن هیجان عاطفی حاضران، با اشاره به گل گذاشتن بر بنای یادبود حادثه ۱۱ سپتامبر، که «احمدی‌نژاد» در ماهیت آن تشکیک نموده بود، اعلام کرد ای کاش هنگام سخنرانی او، همه سالن را ترک کرده بودند.

در این زمان، ناگهان سکوت حاظرانی که تا لحظاتی قبل «محمود عباس» را مکرر تشویق می‌کردند، شکسته‌شد و حالا همان‌ها با شدت «نتانیاهو» را تشویق می‌کردند. 

سخنرانی دو «محمود‌» احمدی‌نژاد» و «عباس» دو مقام بلندمرتبه از دو کشور مسلمان در جایگاهی واحد و با دغدغه‌هایی به‌ظاهر واحد، دو شکل، دو واکنش و دو نتیجه کاملا متفاوت داشت.

این تفات‌ها یک دلیل بنیادین دارد: رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین به‌خاطر آن‌که، زهری که هر روز در جام و جان مردمش ریخته می‌شود را از نزدیک چشیده و لمس نموده است، از زبان مردمش و برای مردمش  سخن می‌گوید، اما رئیس‌جمهوری اسلامی ایران، نه از درد مردمش خبر دارد، و نه می‌خواهد خبر داشته باشد.

برای او و مجموعه حاکمیت فعلی، تنها چیزی که دغدغه‌ نیست، مردم و درد آن‌هاست. همین است که به‌خودش اجازه می‌دهد بدون توجه به نتایج خسارت‌باری که از نطق‌های هیجانی، خام و نسنجیده او عاید مردم بدبخت کشورش می‌شود، هر آن‌چه دلش‌ می‌خواهد را، بر زبان جاری نماید. 

صحن عمومی سازمان ملل، هنگام سخنرانی رئیس‌جمهور ایران هیچ مخاطبی نداشت. آن‌ها که مانده‌بودند همان‌ها بودند که شب بعد، هم «محمود عباس» را تشویق کردند هم «نتانیاهو» را.

و البته به‌زودی نمایندگان‌ِشان برای دریافت حق سکوت و نشستن در سالن خالی مجمع عمومی، هنگام سخنرانی «احمدی‌نژاد» راهی ایران خواهند شد.
این نوشته در امروزنیوز اینجا 
................. در خودنویس اینجا