چهارشنبه، دی ۱۰، ۱۴۰۴
«منوتو» یا تو و شاهزاده
مجتبی واحدی را ـ بهرغم رفاقتی قدیمی که باهم داشته و داریم ـ دیگر گوش نمیکنم. واحدی را پرستش «بت» شاهزاده، نابینا کردهاست. مثل کروبی که بت خمینی کورش کرده بود. مثل موسوی خویینیها که کوبیدن فقیه دلیر مرحوم منتظری را با تمامقوا کورش کرده بود.
منبعی که چندبار خبر دروغ منتشرکند، به منابع نجومی هم وصل باشد «مخاطب» یا «مشتری»اش را از دست میدهد. بودجه اینترنشنال و بیبیسی و امثالذالک، به گرد پای بودجه «صدا و سیمای جمهوری اسلامی» نمیرسد، اما آیا «مشتری» دارد؟ مخاطب دارد؟ مرجعیت خبری دارد؟
سردبیر ایران اینترنشنال در شبکه رسانهای غیرشخصی، همه صداها را منعکس میکند، اما در رسانه خودش تمامقد پشتیبان شاهزاده است. اما «علی کریمی» را بت نمیکند، «امیر طاهری» را تحقیر نمیکند. خامنهای و خمینی، یا ترامپ و پوتین و ... را هم محترمانه خطاب میکند.
کیهان ۴شنبه ۱۰ دیماه ۱۴۰۴
مرور تیترهای روزنامه کیهان چهارشنبه ۱۰ دیماه ۱۴۰۴:
تیتر یک: زوزه اسرائیل برای ایجاد آشوب و انتقام از انسجام مردم ایران. گوشواره چپ: اسرائیل و امارات چه خوابی برای عربستان دیدهاند؟ گوشواره راست: میلیاردها دلار ارز صادراتی هفته آینده روانه بازار میشود.
ستون راست: خانم سخنگو! آن صدا شنیدنی بود، نه این صدا! شیخ نعیم قاسم: علامه مصباح یزدی صاحب «اندیشه اصیل» بود. چند ساعت پس از فتوای آیتالله سیستانی، حاج قاسم را در قلب نبرد یافتیم. مهندسی معکوس گرانی و تورم، شاه حتی بیمارستان را هم به خاک و خون کشید. تحریمهای جدید آمریکا علیه نفت ایران.
ستون سمت چپ: اتخاذ ۴ تصمیم مهم دولت و مجلس برای حمایت از بازار و فعالان اقتصادی. شبکه سازمانیافته آشوب را با مردم و بازاریان اشتباه نگیرید. لبنان، آغازی بر پایان برههای ۱۳ ماهه.
کیهان تیتر یک اصلی امروز خود را به «اعتراضات» بازاریان، مردم و دانشجویان، که از دو روز پیش از بخشی از بازار تهران آغاز، و بهمرور به سطوحی از کشور و دانشگاهها کشیده شد، اختصاص دادهاست، که این تقریبا یک «خرق عادت» به حساب میآید.
نخست: عموما کیهان طی دستکم ۲۵ سال گذشته، هیچ «اعتراضی» از «سمت مردم به حکومت» را بهرسمیت نمیشناخت و همه آنها را در چهارچوب «اغتشاش» صورتبندی و تحلیل میکرد.
اعتراض «مردم علیه مردم» در کیهان الاماشاالله بوده، هست و خواهد بود. مثل پوشش وسیع اعتراض اقلیتی علیه پوشش اختیاری، اعتراض اقلیتی علیه اعتراض اکثریتی به نتایج انتخابات و قسعلیهذا.
دوم: کیهان برخلاف همیشه، که از واژه «اسرائیل» استفاده نمیکرد، و به این کلمه حساسیت ویژه داشت، و همیشه بهجای آن عبارت «رژیم صهیونیستی» را بهکار میبرد، اینبار نام اسرائیل را در تیتر یک اصلی خود آوردهاست.
[یک یادآوری حرفهای و اخلاقی که در روزنامهنگاری برای رقیب یا دشمن هم روزنامهنگار حق ندارد از الفاظ دون شأن روزنامهنگار استفاده کند. استفاده از کلمه توهینآمیز «زوزه» اعتبار روزنامهنگاری را به چالش میکشد]
در همین شماره، در تیتر گوشواره سمت چپ هم با ناپرهیزی، از نام «اسرائیل» بهجای آن عبارت مجعول استفاده کردهاست.
سومین نکته قابل توجه ایناست که کیهان تیتر یک اصلی خود را در حالی به «اعتراضات» اختصاص داده، که تیتر یک دوم را به آنچه «حماسه ۹دی» میدانند و برایشان از «دهه فجر» هم حیثیتیتر شدهبود و همه رسانهها در سالگرد این روز متفق و موظف بودند که در تیتر یک اصلی به این حادثه بپردازند و تصاویر و سخنرانیهای پیرامون آنرا پوشش دهند، اختصاص دادهبود.
این اماره قوییاست که نشان میدهد، ناخودآگاه متوجه شدهاند که به قول «سعید لیلاز»: «۹ دی چیزی بیش از یک میدان سوراخ در تهران نیست.»
کیهان با وجود اینکه تیتر یک اصلی خود را به اعتراضات اختصاص داده، در یادداشت روز امروز هم به اعتراضات پرداخته که نشان میدهد باز «ناخودآگاه» کیهان دست به خودزنی کرده و ناخواسته اعترافکرده که «اعتراضات» بیش از رگ گردن نزدیک است، اگرچه «رگهای گردن» در تخفیف آن قوی شده شدهباشد.
اختصاص تیتری فرعی در صفحه اصلی کیهان به آیتالله «سیستانی» هم بهنوعی یک ناپرهیزی تلقی میشود. کیهان پیشترها دستکم در دو مورد، زعیم حوزههای علمیه شیعه ساکن نجف را نواخته و با واکنش شدید محافل حوزوی و فقهی مواجه و در یک مورد مجبور به عذرخواهی دستوپاشکسته شده بود.
تیتر گنگ «لبنان آغازی بر پایان یک برهه ۱۳ ماهه» هم جالب بود و از گنگی آن میتوان نکتهها خواند.
سهشنبه، دی ۰۹، ۱۴۰۴
صدام باور نمیکرد اعدام شود
امروز ۳۰ دسامبر ۲۰۲۵ نوزدهمین سال اعدام «صدام حسین عبدالمجید تِکریتی» دیکتاتور رژیم سابق عراق است. او از ۱۹۶۸ تا ۱۹۷۹ معاون رئیسجمهور و از ۱۹۷۹ تا ۲۰۰۳ (هنگامی که با حمله متحدین غربی سرنگون شد) به جز دوره کوتاهی همزمان رئیسجمهور و نخستوزیر عراق بود.
نهم دی ۱۳۸۵ پس از آنکه محکمه عالی کیفری عراق «صدام» را به اتهام جنایت علیه بشریت؛ از جمله کشتار ۱۴۸تن از مردم دجیل در سال ۱۳۶۱ مجرم شناخت، در ساعت ۶:۰۷ به وقت محلی به دار آویخته شد.
الربیعی سیاستمدار عراقی میگوید: «وقتی که جلوی درِ مرکزیِ که قرار بود حکم اعدام در آن اجرا شود، صدام را تحویل گرفتم و به اتاق قاضی بردم تا لایحۀ اتهاماتش قرائت شود، صدام تکرار میکرد: «مرگ بر ای.ر.ا.ن ... مرگ بر ای.ر.ا.ن.یهای مجوس».
این سیاستمدار عراقی خاطرنشان کرد که روز اعدام صدام، بیشتر مسئولان داخلی و خارجی از بغداد خارج شدند، تا در مسئولیت مرگ او شریک نباشند. فقط «نوری المالکی» مانده بود که ما هم بعد از اجرای اعدام، جسد صدام را با بالگرد به منطقۀ سبز بردیم تا به رؤیت او برسد و بعد هم برای دفن به استان صلاحالدین منتقل شد.
نکته قابلتوجه اینجاست که الربیعی میگوید: «تا قبل از اعدام صدام، ما تحت فشار زیادی بودیم، هم از جانب حکومتهای منطقه و هم طرفهای بینالمللی. حتی نهادهای مختلفِ دولت آمریکا در این رابطه دو نظر متفاوت داشتند، و حاکمان کشورهای حوزۀ خلیج فارس هم اصرار داشتند این کار صورت نگیرد؛ چون معتقد بودند با این کار مردم منطقه نسبت به حکام خود جسور خواهند شد».
صدام در تمام طول دادگاه، با کتشلوار و آراسته، تیم وکیل مدافعان، ـ که یکی از آنها هم کشته شد ـ خانوادهاش و مردم تکریت که با حضور در دادگاه و توسل به «ملیت» و «مظلومیت» سعی میکردند بر ذهن قاضی و نتیجه داوری تاثیر بگذارند، و با شادی و بذلهگویی و خندههای بلند حضور داشت.
نکته دردناک در این سخنان و حکم محکمه این است که «صدام» به اتهام جنایت علیه بشریت و تاکید بر کشتار مردم «عراق» مجرم شناخته شد و بهنظر میرسد، دادگاه او خیلی تمرکزی روی «تجاوز» او به ایران و تحمیل جنگ ۸ ساله علیه ایران و آنهمه خسارت که به هر دو کشور زد نداشتهاست.
این در حالی است که او هنگام بردهشدن به دادگاه، علیه ایران و بهقول خودش «مجوس» شعار میدادهاست.
اما نکته دردآورتر این است که دو مأموری که با نقاب پیش از انداختن طناب دار، در گوش صدام جملاتی را به زبان فارسی میگویند، ایرانی بودهاند. صرفا برای اینکه «هزینه» این اعدام را متوجه ایران کرده و از فشار بار آن روی دوش عراق و کشورهای عربی کاسته شود.
برخلاف جملاتی که در ویدیوی ابتدای یادداشت منتشر شده، جدای از آنکه «اعدام» صدام یک خطای استراتژيک در مناسبات قدرت در عراق بود، این اقدام اوج «بلاهت» آن دو مأمور و ادعای مضحک این مجری را نشان میدهد.
به عقیده این فقیر که برادرش را در عملیات مرصاد و بعد از پذیرش قطعنامه و دو پسر عمویش را طی ۳ سال پیش از آن، در همین جنگ از دست داده: «با آنکه انتقام ز دشمن حرام نیست، در عفو لذتی است که در انتقام نیست.»
به واژه انتقام در این بیت، من واژه «کور» را هم اضافه میکنم و آن را «انتقام کور» میدانم. اگر صدام اعدام نمیشد، و مثل «اوجالان» تحتالحفظ زنده میماند، حکمرانان بعدی عراق میتوانستند از او بهعنوان «گروگان»ی برای کنترل خشم مردم شمال عراق ـ خصوصا تکریت ـ و خونریزیهای بعد از آن کمک بگیرند.
ایران هم شاید بهتر میتوانست «غرامت» جنگ تحمیلی را از عراق بگیرد. همانطور که «کویت» تا ریال آخر غرامت خود را از عراق گرفت.
آخرین جمله صدام به نگهبانی که در حال انداختن طناب دار بود، این است: «تو هم به جهنم خواهی رفت بدان، بدان!»
رئیس سابق هیئت دفاع از صدام حسین در گفتوگو با شبکه «العربیه» افشا کرد: آمریکا در برابر چند شرط، پیشنهاد عفو صدام حسین را مطرح کرده بود.
خلیلالدلیمی گفت: آمریکاییها با صدام مذاکره کردند و به او پیشنهاد دادند، فردی را بهعنوان معاون رئیسجمهوری عراق تعیین کند تا او مشمول عفو شود.
بر اساس این شرط، این فرد نباید قدرتهای معمول یک معاون رئیسجمهوری را داشته باشد.
شرط دیگر آمریکاییها، پایان درگیریها علیه نیروهای آمریکایی در شهر فلوجه بود.
بنا به اظهارات الدلیمی، خروج صدام از عراق، پس از آزادی، یکی دیگر از شرطهای آمریکا بود.
صدام که این شروط را خود شخصا برای الدلیمی نقل کردهبود، با همه این پیشنهادات و شروط مخالفت کرد.
در ویدیو لحظه ابلاغ حکم به صدام در داده، نشانههایی از استیصال و عدم باور به حکم اعدام نزد صدام قابل مشاهدهاست. اینکه حاضر نمیشود بایستد، یا اکراه دارد، و بعد از شنیدن حکم با سروصدا صلاحیت و با «اللهاکبر»گفتن پشتسرهم مشروعیت دادگاه را زیرسئوال میبرد، نشان میدهد که صدام «باور» نمیکرده، چنین حکمی برای او صادر و به مرحله اجرا برسد.
حتی میتوان حدس قوی زد که صدام، نتیجه دادگاهی که سیر آن را قبول و از خود دفاع کرده را منتهی به «برائت» و حتی بازگشت به قدرت میدانستهاست، و وقتی حکم اعدام به او ابلاغ میشود تازه به صرافت میافتد به صلاحیت و مشروعیت دادگاه اعتراضی کند.
اعتراضی که در ادبیات تلمیحا به آن «تلاش مذبوحانه» میگویند.
همه مستبدان فقط در لحظه آخر متوجه میشوند که کارشان تمام شدهاست.
دوشنبه، دی ۰۸، ۱۴۰۴
همتی ردای رئیسی پوشید
عبدالناصر همتی که از مرداد ۱۳۹۷ تا ۱۴۰۰ ـ که برای حضور در انتخابات ریاستجمهوری استعفا داد ـ رئیسکل بانک مرکزی دولت روحانی بود، لحظاتی پیش در پی نشست اضطراری شورای اقتصادی دولت، دوباره به ریاست بانک مرکزی انتخاب شد.
همتی در دولت روحانی جایگزین ولیالله سیف ـ که با اتهام از کار برکنار و زندانی شده بود ـ رئیسکل بانک مرکزی شد و پس از اینکه در انتخابات ریاستجمهوری سیزدهم شرکت و آرایش از آراء باطله هم کمتر شد، در دولت رئیسی به دانشگاه بازگشت.
اما پس از فوت نا گهانی ابراهیم رئیسی و انتخاب پزشکیان به ریاستجمهوری، بهعنوان وزیر اقتصاد از مجلس تندرو اصولگرایان رای اعتماد گرفت، اما این اعتماد بیش از ۶ ماه نپایید و ۱۲ اسفند ۱۴۰۳ استیضاح شد.
همتی همچنین ۱۱ خرداد ۱۴۰۳ در انتخابات زودهنگام ریاستجمهوری ثبتنام کرد، ولی از سوی شوراینگهبان رد صلاحیت شد.
این دانشآموخته اقتصاد، در سالهای ۵۹ تا ۷۳ در صداوسیما بود و تا معاونت سیاسی این سازمان پیش رفت. گفته میشود خبر معروف «روح خدا به خدا پیوست» را او تنظیم کرده است.
همتی که سابقه مدیریت چند بانک و بیمه مرکزی را هم در کارنامه دارد، ۸ دی ۱۴۰۴ با تصویب هیئت وزیران و حکم مسعود پزشکیان، برای دومین بار به سمت رئیس کل بانک مرکزی منصوب و جایگزین محمدرضا فرزین شد.
شنبه، دی ۰۶، ۱۴۰۴
میرشایمر؛ جانی که تنهایی صدا ندارد
«جان میرشایمر» اندیشمند چپنمای آمریکایی بهتازگی در ویدیویی مدعی شده که سیاستهای ترامپ در سطح جهان به بنبست خورده و شلوغیهای اخیر آمریکا را در همان صورتبندی تحلیل کردهاست.
حرف اصلی میرشایمر در این ویدیو این است که: هرچه دست آمریکا در جهان بستهتر میشود، در داخل کشورش تهاجمیتر رفتار میکند.
او مدعی است آمریکا در اوکراین و غزه به بنبست خورده و برای حفظ تصویر ابرقدرتی، فشار و خشونت را به داخل مرزهای خودش منتقل کرده است.
به گفته اندیشمند منتقد آمریکایی، تاکتیکهایی که ارتش آمریکا پیشتر در عراق و افغانستان بهکار میبرد، حالا در برخورد با مهاجران و معترضان داخل آمریکا دیده میشود.
او بهشدت از رسانههای جریان اصلی انتقاد میکند و معتقد است آنها طوری خبرها را روایت میکنند که خشونت پلیس و دولت، طبیعی و حتی ضروری جلوه کند.
به عقیده او تمرکز روی تصاویر بازداشتیها، ابزاری است برای منحرفکردن افکار عمومی از شکستهای بزرگتر سیاسی و اقتصادی.
به باور میرشایمر، دولت با بزرگنمایی خطر مهاجران یا گروههای خاص، فضای ترس ایجاد میکند. وقتی مردم بترسند، راحتتر با افزایش قدرت پلیس و نهادهای امنیتی کنار میآیند و کمتر اعتراض میکنند.
وی هشدار میدهد که: لجبازی بر سر اوکراین و تایوان، جهان را شبیه یک بشکه باروت کرده، و قدرتهای بزرگ یعنی آمریکا، روسیه و چین به نقطه خطرناکی رسیدهاند و یک جرقه کوچک میتواند جنگی راه بیندازد که راه برگشتی نداشته باشد.
.
میرشایمر که منتقد سیاستها هر دو جناح دموکرات و جمهوریخواه آمریکاست، عموما تحلیلهایی موافق نظر چپ جهانی ارائه میدهد و اگرچه رفتارهای چپ و در رأس آن «پوتین» را تحسین نمیکند، ولی نظریات او توجیه و دستآویزهایی برای رفتارهای روسیه در اوکراین، و چین در ترکستان و تایوان فراهم میسازد.
غالب تحلیلهای میرشایمر درباره تجاوز روسیه به اوکراین با انتقاد محافل سیاسی همراه بوده و غیر از محافل با مشی «رئالپولتیک» با استقبالی مواجه نشد.
در همین ویدیو او هنوز «روسیه» را یک ابرقدرت در کنار چین و آمریکا محسوب میکند. این در حالی است که روسیه از منظر سیاسی، اقتصادی، و نظامی دیگر ابرقدرت مهمی بهحساب نمیآید، و تنها منابع فراوان طبیعی آن کشور میتواند نقش او را اندکی در میان کشورهای توسعهیافته برجسته کند.
از سویی «روسیه» طی ۵ سال گذشته چندین خطا و شکست استراتژیک داشته که بر هژمونی پیشین آن کشور تاثیر منفی قوی داشته است.
پوتین با «بلوف» اشغال ۶ ساعت و ۶ روزه اوکراین، به این کشور حمله کرد، ولی نزدیک به ۵ سال است که نهتنها در تحقق اندکی از رجزهای آن روزهای خود موفقیتی کسب نکرده، بلکه مقاومت ستایشبرانگیز اوکراین در مقابل این کشور ـ که زمانی دومین قدرت جنگافزاری جهان بود ـ حقارت شدیدی برای روسیه در پی داشته است.
بزرگترین اهرمی که روسیه در تجاوز به اوکراین و مهار و کنترل اروپا روی آن حساب میکرد، پروژه خط انتقال گاز «نورداستریم» بود که با محاسبه غلط ۱۰۰٪ اشتباه از آب درآمد، و یکی از بالقوه و بزرگترین بازارهای انرژی خود را بهدست خود از حیز انتفاع ساقط کرد.
اندکی بعد «دیمیتری مدودف»، معاون رئیس شورای امنیت روسیه در واکنش به اظهارات وزیر دفاع آلمان درباره عادیخواندن حمله اوکراین به خاک روسیه، تهدید کرد که: «آماده رژه ارتش روسیه در برلین باشید!»
اما درماندگی در گرداب اوکراین، این کشور را مجبور کرد از نو برای بازسازی نیروهای پیاده رزمی خود، اقدام به سربازگیری از جوانان این کشور در سطوح و مراتب مختلف کند، و از طرفی باعث نارضایتی عمومی و نافرمانی و فرار جوانان کشور شود.
یک سال بعد از آن و هنگامی که با تحریمهای پشتسر هم در حوزههای انرژی، سیاسی، فرهنگی و ورزشی مواجه شد، برای یک عرضاندام و کجدهنی به تحریمها، تهدید کرد که «جام جهانی فوتبال قطر برگزار نمیشود».
جام جهانی هم در کمال امنیت و آرامش برگزار شد و به پایان رسید و آخرین تیرها در ترکش «پوتین» هم نتوانست هدف جفتوجوری برای او دست و پا کند.
از طرف دیگر باور روسیه و اکثر تحلیلگران سیاسی این بود که «چین» مهمترین متحد و پشتیبان روسیه در بزنگاههای حساس خواهد بود. اما خطای تجاوز به اوکراین و خالیکردن پشت روسیه از سوی چین، نشان داد که برای چین دیگر «توسعه» به مراتب مهمتر از «ایدوئولوژی» است و این چین، دیگر «رفیق» قدیمی که بود نیست.
شکست علنی این «باور سنتی»، تزریق اعتمادی به آمریکا، اروپا، ژاپن و در رأس آن «اوکراین» بود که حالا احساس میکرد در قبال مقاومت جانانه و قربانیان بسیار، پاداش و تحسینی «ابدی» دریافت کردهاست.
پوتین، مدودوف، اولیانوف و بقیه مقامات روسیه کماکان «بلوف» میزنند و «میرشایمر» هم در غیاب «چامسکی» ـ که این روزها در کهولت و بیخبری مطلق است ـ برای آنها دست میزند، اما همه دنیا میداند که «یک دست صدا ندارد».
منتشرشده در پایگاه تحلیلی زیتون
تاریخنگاری آدمیت
«فریدون آدمیت» در چاپِ نخست جلد دوم کتاب معروف خود «امیرکبیر و ایران» ادعا کرد که «ملاحسین بشرویه» نخستین پیرو «سید علیمحمد باب»، عامل دولت انگلیس بود و «آرتور کانولی» افسرِ اطلاعات، محقق و نویسندۀ انگلیسی، او را برای جاسوسیِ دولتِ فخیمه استخدام کرده بود.
آدمیت مدعیشد سند این اتھام در کتاب کانولی بهنام «سفر زمینی از انگلستان به شمال ھندوستان از طریق روسیه، ایران و افغانستان» وجود دارد و در این اثر به ملاقاتِ «ملاحسین» و «کانولی» در سال ۱۸۳۰ میلادی در طولِ سفرِ کانولی به خراسان اشاره شدهاست.
زمانی که مورخ و استاد نامدار دانشگاه تهران «مجتبی مینوی»، با در دست داشتن نسخهای از کتاب «کانولی» با «آدمیت» ملاقات نمود و از او خواست اشارۀ «آرتور کانولی» به ملاقاتش با «ملاحسین» را در کتابِ این افسرِ اطلاعاتِ دولتِ انگلیس به وی نشان دهد، آدمیت مجبور شد اعتراف کند که ادعای او جعلی است.
او این مطالب ساختگی را در چاپهای بعدی کتاباش حذف کرد.
برچسبها:
آدمیت,
آرتور کانولی,
امیرکبیر,
باب,
بابیت,
بشرویه,
دین,
کشکول,
مجتبی مینوی
جمعه، دی ۰۵، ۱۴۰۴
مسیح یا دیوانه؟
در بخشی از اسنادی که بهتازگی از آرشیو امنیت ملی آمریکا منتشر شده، درباره نخستین دیدار «ولادیمیر پوتین» در۱۶ ژوئن ۲۰۰۱ با رئیسجمهور آمریکا، «بوش» ضمن اعلام نگرانی خود از بلندپروازیهای جمهوری اسلامی برای دستیافتن به سلاح کشتار جمعی، خطاب به پوتین میگوید: «آنها [ایران] واقعاً دیوانهاند» و پوتین رئیسجمهور روسیه ضمن اینکه تایید میکند که «تردیدی نیست که آنها [ایران] خواهان سلاح هستهای هستند» و مسکو به نیروهای خود دستور داده است چنین اطلاعاتی در اختیار ایران قرار نگیرد، حرف بوش را با تاکید تایید و میگوید: «کاملاً دیوانهاند».
بنا به گزارشها، پوتین در نخستین دیدارش با «جورج دبلیو بوش»، رئیسجمهوری وقت آمریکا، نسخهای از «عذرای سیاه» را به میزبان آمریکایی خود با این خطاب هدیه کرد: «از یک مرد مومن، به یک مرد مومن دیگر.»
پوتین اواخر مهر ۱۳۸۶ (اکتبر ۲۰۰۷) که برای شرکت در اجلاس رؤسای جمهور کشورهای حاشیه دریای خزر به ایران آمد، در حاشیه این سفر برای نخستینبار دیداری هم با خامنهای داشت، و پس از بازگشت به کشورش در یک گفتوگوی تلویزیونی درباره این دیدار گفت: «با عنایت به مطالعاتی كه من درباره مسيح داشتهام، در ملاقات با رهبر ایران تمام ويژگيهاي حضرت مسيح را در آيتالله خامنهاي ديده و برایم متجلی شد.»
در آن روزها رسانههای ارزشی و انقلابی با ذوقزدگی کمنظیر به انعکاس غلوآمیز گزارشهای این سفر که به سفارش کرملین تهیه و در رسانههای روسیه منتشر میشد، دستیازیده، و احساس شعف بسیار داشتند از اینکه یک ناباور مدعی «مسیحیت» از آقای خامنهای چنان تعریفی کردهاست.
خبرگزاری دانشجو در وصفی از آن دیدار نوشت: «ملاقاتی که برای بسیاری از سران کشورهای قدرتمند جهان یک آرزوست. آرزویی که حتی در سفرهای اخیر برخی وزرای خارجه کشورهای اروپایی و غربی به ایران، نیز هیچگاه محقق نشد و رهبر انقلاب وقت ملاقاتی برای این افراد در نظر نگرفتند.»
این گزارش مدعی شدهبود که: «پوتین به دیدار رهبری میرود که علاوه بر ایران، پیروان بیشماری نیز در میان مسلمانان از غرب آسیا گرفته تا آفریقا و شرق دور دارد و همین مسئله بیتردید یک امتیاز رشکبرانگیز برای او در برابر رقبای غربیاش خواهد بود که بارها سعی کردهاند لااقل از طریق نامهنگاری هم که شده، یک ارتباط شبهرسمی با رهبر ایران داشته باشند.»
این رسانه نوشت: «گزارشهایی که بعدها منتشرشد، نشان میدهد که او بهخوبی به عظمت این دیدار واقف بوده است. دیداری بیسابقه با رهبری که تقریبا از زمان رسیدن به جایگاه رهبری انقلاب اسلامی، هیچیک از رؤسای جمهور کشورهای قدرتمند دنیا را به حضور نپذیرفته است، و اینک پوتین در نتیجهی ایستادگی در برابر هژمونی سلطهگرانه غرب، فرصت این دیدار را یافتهبود. دیداری که او را از سایر همتایانش متمایز میکرد.»
این خبرگزاری افزود: «با توجه به توضیحاتی که مسئولان تشریفات ریاست جمهوری روسیه درباره مقام رهبری در جمهوری اسلامی و جایگاه ولایتفقیه به وی داده بودند، وی در طول مسیر خود از روسیه به ایران و از فرودگاه تا مکان استقرار خود، مدام از اطرافیان خود میپرسید که من چگونه باید رفتار کنم؟ وقت ملاقات من با ایشان در چه زمانی است؟ و ایشان را چگونه باید خطاب کنم؟ این اضطراب پوتین تا بهحدی بوده که حتی درخواست میکند که اگر در ملاقات با مقام معظم رهبری عرف بر این است که پابرهنه در دیدار حاضر میشوند وی نیز اینگونه و پابرهنه باشد.»!
به ادعای این خبرگزاری؛ این دیدار رئیسجمهور یکی از مقتدرترین کشورهای دنیا را چنان تحت تاثیر قرار میدهد که ناخواسته اعتراف کند: «ایشان نکاتی در خصوص روسیه مطرح کردند که من به عنوان رئیسجمهور روسیه از این مسائل غافل بودم»!
و «حكيم بزرگي در ايران نشسته است که به ذهن من خطور نمیکرد او تا به این حد همهجانبهنگر باشد. او حکیم و دانشمندی است که تصمیمگیری و تنظیم همه سياستهاي ايران توسط اوست».
و «با وجود درایت و هوش رهبری ایران هیچ خطری متوجه ایران نمیشود. من در ملاقات با ایشان معناي واقعی قانون اساسی جمهوري اسلامي و مفهوم ولايتفقيه و ولایت علمای دینی را که شنیده بودم فهميدم.»
این ذوقزدگی در انعکاس غلوآمیر گزارش رسانههای روسی که بهسفارش کرملین نوشته میشد، یا چشم نویسندگان را از فرق گذاشتن میان «تعریف» تا «چاپلوسی» کور کرده بود، یا از «کرملین» برای وارونهنمایی «مزد» میگرفتند.
حقیقت آن است که «پوتین» هیچ وقت به هیچ «حقیقتی» وفادار نبوده و همیشه برای فریب «رفقا» و «رقبا» به «خرافات»ی که آنها بدان دلمشغول بودهاند متوسل شدهاست.
برای بوش نسخهای از «عذرای سیاه» هدیه میبرد، در نخستین سفر رسمی به فرانسه، از آنان میخواهد زمینی در پاریس برای ساختن یک کلیسای جامع ارتدوکس عرضه کنند و در گفتوگویی در سال ۲۰۰۵ ادعا میکند که در سفر به «بیتالمقدس» پیامی از سوی مادرش برای حضرت مسیح بردهاست.
اما همین آدم بود که در «چچن» وقتی صلح مذاکرهشده از سوی «الکساندر لبد» را به هم زد، باعث کشتن بیش از ۱۰۰ هزار و آوارگی بیش از یک میلیون مسلمان شد و تلی از ویرانی و مرگ بهجای نهاد.
این همان است که شریک استراتژیکاش چین است که در ترکستان شرقی، مسلمانان ایغور را سلاخی و شکنجه میکند.
و این همان پوتینی است که وقتی چکمهلیسان از چاپلوسیهای او ذوقزده شدهاند، به رئیسجمهور آمریکا تاکید میکند که «کاملا دیوانهاند.»
بم؛ بلا یا فقدان مدیریت
نخستین لحظات سپیدهدم ۵ دیماه ۱۳۸۲ زمینلرزهای به بزرگی ۶.۶ در مقیاس ریشتر، شهرستان کویری «بم» در استان کرمان را لرزاند که یکی از مرگبارترین زلزلههای تاریخ ایران را رقم زد.
بنا به آماری که پس از پایان آواربرداریها منتشر شد، بیش از ۲۶ هزار نفر در این زمینلرزه جان خود را از دست دادند. از جمله فرماندار این شهر در آن حادثه خانواده خود را از دست داد، و زندهیاد «ایرج بسطامی» چهره سرشناس موسیقی و آواز ایران نیز از قربانیان این زلزله بود.
▪️
دیوید هاروی، جغرافیدان برجسته درباره مدیریت بلایای طبیعی میگوید: «زلزلهای که در ژاپن مرگبار نیست، در ایران یا ترکیه به فاجعه میانجامد. زیرا در خاورمیانۀ آکنده از تبعیض، امنیت امری صرفاً نظامی تلقی میشود، و ابعاد اجتماعی و اقتصادی آن، و از همه مهمتر کرامت آدمی نادیده میماند.»
▪️
بعدها علی واعظ تحلیلگر ارشد «گروه بحرانهای بینالمللی» در آمریکا، در مطلبی بدون استناد مستقیم به این ضعف مدیریتی در کشورهای توسعهنیافته اعلام کرد: «در دسامبر سال ۲۰۰۳ زمینلرزه ۶.۶ در مقیاس ریشتر شهر بم را لرزاند، و بیش از ۲۶ هزار کشته، نزدیک به ۳۰ هزار مجروح و ۱۰۰ هزار آواره برجای گذاشت و ۸۵٪ از ساختمانها و زیرساختها در شهر نابود شد. این در حالی است که زلزله ۶.۵ ریشتری در "سن سیمون" کالیفرنیا تنها ۳ مرگومیر داشت و حدود ۴۰ ساختمان آسیب دید.»
زلزله پرخسارت «بم» در ۱۳۸۲ نخستین زلزله و بلای طبیعی پر خسارت و زیان ایران بعد از انقلاب نبود، آخرین آن هم نبود. پیش از آن زلزله تلخ در رودبار و منجیل و بخشی از مناطق اطراف آن عوارضی شبیه همین داشت، و سالها بعد زمینلرزه در ورزقان.
اتفاقا در زمینلرزه ورزقان هم «فقدان زیرساخت و خودروی ایمن» باعث سانحه شدید رانندگی برای «اللهوردی دهقانی» نماینده مردم ورزقان در مجلس شد، که منجر به فوت همسر، دو فرزند و مصدومیت خود او و فرزند دیگر خردسالش گردید.
چند روز پیش هم خودرو سقاب اصفهانی دچار حادثه شد و همسر و ۳ فرزندنش جان خود را بهخاطر فقدان آنچه در نگاه کلان «امنیت» خوانده میشود و از زیرشاخههای آن زیرساختهای مجهز است، از دست داد.
دیوید هاری جغرافیدان شاخص باز هم گفته است: «در بلایای طبیعی، هیچ چیز طبیعیای وجود ندارد.» به عبارت بهتر نمیتوان جلو بلایی طبیعی را گرفت، اما با مدیریت درست، میتوان آنرا مهار و میزان خسارتهای آنرا در مقیاسی بزرگ کاهش داد، و بلا را تبدیل به فرصت کرد.
اما «نادان» را از هر طرف که بخوانی «نادان»است.
پنجشنبه، دی ۰۴، ۱۴۰۴
همه مردم را برای همیشه نمیشود فریب داد
اینروزها رسانههای رسمی گفتاری، دیداری و شنیداری کشور، برخلاف ۴ دهه گذشته، تقریبا یکدست شدهاند. هرچه در ۴ دهه گذشته، رسانهها و خصوصا رسانه ملی، ایران را گل و بلبل نشان میدادند و در آمریکا، اروپا، زلندنو و خلاصه «غرب» دنبال یک «کاه» مشکل میگشتند تا «کوهی» از آن برسازند و به مردم ایران نشان دهند، این روزها در ویرانه نشاندادن کشور از همدیگر سبقت میگیرند.
اما تفاوت مختصر در آن است که رسانههای مدافع وضع موجود و در رأس آنها رسانه ملی، همه این شرایط بد را حاصل این یکسال ریاستجمهوری چهاردهم میدانند، و قبل از آنرا مطلق گل و بلبل میدانند.
رسانههای رادیکال انقلابی و ارزشی و در رأس آنها رجانیوز، سه سال دولت سیزدهم را از این ویرانگی مستثنا میدانند. هواداران احمدینژاد رسانه ندارند که دوره خود را مستثنی نشان دهند، و روحانی اساسا با رسانه بیگانه است، مستثنیبودن دوره اصلاحات هم از فرط عیان بودن، نیاز به رسانه و بیان ندارد.
با اینهمه بیبرنامگی تا آن حد بالاست که نمیشود مدیریت و سانسور کرد. مثلا «یاسر جبرائیلی» مهمان رسانه ملی میشود، صاف توی دوربین نگاه میکند، و تمام ۴ دهه گذشته را سیاه و ویرانه معرفی میکند.
قبلا میشد این تندروها را کنترل و مدیریت کرد، الان نمیشود. و آقای «جبرائیلی» هم که هوس ریاستجمهوری به سرش زده، از احمدینژاد یاد گرفته که باید بزند «زیر همه چیز» و خود را تنها ناجی گذار از وضع موجود معرفی کند.
مطمئن هم هست که بازخواست نمیشود، و اگر رئیسجمهور نشد، بالاخره یا شهردار تهران میشود، یا رئیس بنیاد شهید، یا رأس هلدینگ پولسازی قرار میگیرد که ایدههای خودش را برای آن فاکتور کند.
از این طرف، تتمه آنانکه روزی اصلاحطلب شناخته میشدند و امروز روزنهگشا شده ـ اتفاقا قصد دارند حزب مستقلی هم تأسیس کنند ـ در بدنه دولت دنبال «آبباریکهای» میگردند تا بهقول مرحوم کردان ردیف را در بودجه ایجاد، و بعد فاکتورهای درشت برای آن فراهم کنند.
این وسط صلاحاتنیوز و روزنامه اعتماد از سمت سنتی اصلاحچیها، و سازندگی و هممیهن از سمت اصلاحچیهای پراگماتیگ، هم از کلاه این نمد بینصیب نمیمانند.
اما آنچه ارزشمند و غیرقابل انکار است این است که تحمل و شکنندگی جامعه برای شنیدن دروغ و کذب و وارونهنمایی، آستانهای داشته که دیگر از آن رد شده و از طرفِ دیگر، با تمام تلاش و هزینهکردن و بسیج ارتش سایبری در شبکههای اجتماعی، مرجعیت رسانه در ایران از بین رفته و مردم اخبار درست را از رسانههایی که «یخچال»های خالیشان را نشان میدهند، پیگیری میکنند، نه «تلوزیون»ی که شکمشان سیر است و اخبار حجاب و پوشش اجباری و افتادن فشار دختر شهید و سکته جازدن آنرا دغدغه خود قراردادهاند که التبه در صورت صحت محل نزاع عوض نمیشود.
همه جا ویرانه هست، حتی بازجویی خشن از خودیها که هم بانو و هم دختر شهید است، و اگر هم دروغ است عذر بدتر از گناه توسل وسیله خیلی کثیف برای پاککردن شیشه کثیف.
«آبراهام لینکلن» میگفت: اندکی از مردم را میتوان برای همیشه فریب داد. همه مردم را نیز میتوان برای مدت اندکی فریب داد. اما نمیتوان همه مردم را برای همیشه فریب داد.
و امروز زمانی است که دیگر نمیشود همه مردم را برای همیشه فریب داد و اتفاقا فریب خورده در خدمت مقدم شفافسازی هتند.
چهارشنبه، دی ۰۳، ۱۴۰۴
مدارا، مدنیت و مدیریت
امشب در این روم خانمی که ادعا میکرد «روانشناس» است، در نقد تفکر «چپ» به «فرج سرکوهی» توهین کرد. بیماری ریوی ـ که کمی خسخس در صدایش ایجاد میکند ـ سن او را با برچسب تحقیری «پیرمرد»، و نهایتا عبارت «غلط میکنی» را دستاویر توسل به مغلطه «حمله به شخص» بهجای نقد «نظر» قرارداد.
من در دیوار اتاق نوشتم: «توهین نکنید»! یکی از مدیران روم از من پرسید که خسخسکردن توهین است؟ جواب دادم: بله «فکر» اشخاص را باید نقد کرد، نه وضع جسمی، شخصی، یا سنی را. نقد جسمی، شخصی یا سنی فرد، مشمول مغلطه «حمله به شخص» است.
همین مدیر، روی استیج دیوارنویسی من را به تخفیف خواند و بلافاصه من به استیج دعوت شدم. مدیر اصلی روم «هوتن شیرازی» با احترام از من خواست نظر خودم را بگویم.
با ادب و احترام خطاب به خانم «مارال مارال» که ادعا میکرد روانشناس است گفتم: شما در پاسخ به «توهین نکن»ِ من، به مغلله «یوتو» متوسل شده و ادعا کردید که «سرکوهی» هم توهین کردهاست. پس شما هم مجازید توهین کنید.
من قصد داشتم در ادامه انتقاد اصلیام به عنوان روم که پرداختن به شخص بود را نقد، و با اشاره به آزمایش «زندان استنفورد»، «خطای هالهای» و «اثر پروانهای» یادآور شوم که شما به بهانه نقد جمهوری اسلامی، به «چپ» حمله میکنید که یکی وسط سخن من پرید و رگباری ادعاهای کذب خود را درباره آقای سرکوهی تکرار کرد. من قصد دفاع از «تفکر» آقای سرکوهی را نداشتم. اما در جایی که به بدیهیترین اصول «گفتوگو» وفادار نیستند نمیمانم. در اعتراض روم را ترک کردم.
بعد از من خود آقای «سرکوهی» به استیج دعوت شد. درخواست کرد منتقد اصلی او پرسشهای خود را شفاف و شمرده بگوید که او پاسخ بدهد.
منتقد پرسید: شما چرا «ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئوری بقا» اثر «امیرپرویز پویان» را همیشه خوانده و میخوانید؟ چرا پسرتان به ایران تردد دارد و در نقد کتاب شرکت میکند؟ چرا علیه شاهزاده رضا پهلوی توییت زدهاید؟ و چرا در زمان انقلاب جزء انتظامات انقلابیون بوده و از رفتن شاه و انقلاب خوشحال شدید؟
سرکوهی پاسخ داد که درباره کتاب مورد اشاره پاسخی نمیدهم [تلویحا یعنی دلم میخواهد این کتاب را بخوانم و غیرمحترمانهاش به شما چه مربوط] در مورد پسرش ضمن اینکه اعلام کرد این ادعا که او به ایران تردد داشته کذب است تاکید کرد که رفتار پسر به پدر ربط ندارد و از خودش بپرسید.
در مورد انتظامات زمان انقلاب و رفتن شاه هم توضیح داد که این هم یک دروغ است و من زمان انقلاب «زندان» بودم و کتمان نکرد که خوشحال بوده، ولی چون زندان بوده نمیتوانسته به خیابان برود و شادمانی کند.
درباره توییت علیه پهلوی هم اشاره کرد که در اتاقی تاریخی در کلابهاوس با عنوان «پوپولیسم اسبزینکرده استبداد» گفتهام کسانی که با بدون تحقیق و فکر کرده ناسزا و دشنام میدهند، با هر ماسکی، «خر پالانشده» هستند که به استحمار سواری میدهند، و ربطی به پهلوی نداشته. [بدا به حال شاهزادهای که اینها مدافعاش هستند].
دور دوم سخنان آقای سرکوهی بود که وسط سخنان ایشان پریدند و اجازه صحبت ندادند. اعتراض کرد که من میان سخنان شما نیامدم لطفا وسط عرایض بنده نیایید! توجهی نکردند و ایشان هم مثل من در اعتراض استیج را ترک کرد.
مدتی بعد در دیوار یا همان چتروم به من بهتان زدند که من به آقای سرکوهی اطلاع دادهام که به روم بیاید و ایشان دروغ میگوید که سرزده آمدهاست.
(بنده با آقای سرکوهی اختلاف مبنایی در کنش فرهنگی و اجتماعی داریم، اما ایشان را انسان شریفی میدانم و من به ایشان اطلاعی ندادهبودم)
بعد از آن تا توانستند «پهلوان پنبهای» که به عنوان «چپ» برساخته بودند را چپ و راست نواختند و از هرچه توانستند مایه گذاشتند. از آن جمله این یک خط را مشتی نمونه خروار مینویسم: «[آقای سرکوهی] ما چپ را هم میشناسیم چپ چگوارا بر اساس آرمانهایش کشته شد، شما بر اساس آرمانهاتون ما را کشتید. ما را نابود کردید.»
در چت روم یا همان دیوار، من را به چپول و اصلاحطلب [البته آنها مینوشتند: «ا.س.ه.ا.ل طلب»] و ... متهم میکردند. از همه چیز بدتر این بود که مینوشتند جواب این چپها یک جمله است: «جاوید شاه» که ترجمه آزاد میشود: «ولایت مطلقه فقیه»، جامعهشناسانه آن میشود: تجمیع قدرت مطلقه در دست فرد»، و کانسپت روانشناسانه آن میشود: زندان استنفورد.
اما حرفهایی که آنجا اجازه نیافتم بزنم را میگویم: به شاملو بارها توهین شد. من شاملو را اینجا نقد کردهام. به سرکوهی حمله شخصی شد، من اینجا حمله شخصی به «فاطمه سپهری» و توهین به شاهزاده رضا پهلوی را نقد کردهام، به من بهتان اصلاحطلب زدهشده، کافی بود در توییتر من هشتگ «سرطان اصلاحات» را جستوتو میکردند و با مشاهده نتایج متوجه میشدند که با بهاصطلاح «اصلاحطلبان» و درواقع استمرار و صندلیطلب فاصله نجومی دارم.
اما در پاسخ به یک ادعا که آخرین کلام شهید «خسرو علکیردی» جاوید شاه بودهاست هم تصویر توییت ایشان دیدنی است و هم بیانیه جبهه ملی شاخه خراسان.
در این روم هم در کمال ادب غربستیزان را نقد کردهام. این در حالی است که مدیر روم ابتدا در نقد دیوارنویسی من میگوید روم شخصی است نمیخواهیم شما را راه بدهیم، اما در ادامه و در حالی که انتهای روم هست به بنده تریبون میدهند تا نقدهایم را بدون ملاحظه بیان کنم. البته وقتی از استیج با اجازه خارج شدم هرچه خواستند گفتند و صلاحشان را خود دانند.
اما در پاسخ به آقای «هومن شیرازی» که قبل از این سخنان، رقبا را به ابیاتی از سعدی پند داد، بنده هم با زبان سعدی پاسخ ایشان را ـ که البته با بنده در کمال ادب رفتار اما به آقای سرکوهی فراوان از جایگاه دانای کل توهین کرد ـ میدهم که: «عالمی معتبر را مناظره افتاد با یکی از مَلاحده، لَعَنَهُمُ اللهُ عَلیٰ حِدَةٍ، و به حجّت با او بس نیامد؛ سپر بینداخت و برگشت. کسی گفتش: تو را با چندین فضل و ادب که داری، با بیدینی حجّت نماند؟ گفت: علمِ من قرآن است و حدیث و گفتارِ مشایخ، و او بدینها معتقد نیست و نمیشنود؛ مرا شنیدنِ کفرِ او به چه کار میآید؟
آن کس که به قرآن و خبر زو نرهی
آن است جوابش که: جوابش ندهی
سهشنبه، دی ۰۲، ۱۴۰۴
اجازه بدهيد مرخص میشوم، دستور بدهيد میمانم
برای سخنرانی به دانشگاه دعوتش کردهبودند. از راه رسید و با صلوات جمعیت، پشت تریبون رفت و بعد از بسمالله، با لحنی خسته و آرام گفت: من ساعتی پیش دخترم را از دست دادهام، ولی چون بهشما قول دادهبودم، هر طور بود خود را به این جلسه رساندم.
جنازه دخترم در حياط منزل است و خانواده منتظر اجازه و حضور من برای تغسيل و تكفين هستند.
اگر اجازه بدهيد مرخص میشوم، و اگر دستور بدهيد میمانم و سخنرانی میكنم!
جاودانیاد استاد محمدتقی جعفری
شنبه، آذر ۲۹، ۱۴۰۴
استاد عباس فرات
استاد «عباس فرات» در یزد بهدنیا آمد. پدرش آقا محمدكاظم یزدی، عمویش، حسین عطار، و داییاش مضطر، و كسانِ دیگر او، از اهل علم و ادب بهشمار میآمدند.
حدود دو سالگی پدرش را از دست داد و سرپرستی او را مادر و داییهایش به عهده گرفتند. از همان اوان كودكی، به همراه دایی خود در انجمن ادبی یزد، كه در منزل فرخی یزدی شاعر آزادیخواه تشكیل میشد، حضور مییافت.
فرات علوم ابتدایی را در یزد بهپایان رسانید و برای فراگرفتن فقه و اصول راهی اصفهان و خراسان شد. چندی بعد به تهران آمد و دوره دبیرستان را در دارالفنون بهپایان برد، سپس به تدریس و نظامت در مدارس اشتغال ورزید.
در ۱۲۹۸ كه انجمن ادبی ایران تأسیس یافت، منشی انجمن شد و بعد به عضویت انجمن ادبی حكیم نظامی و انجمن ادبی فرهنگستان درآمد. ۱۳۰۵ به استخدام اداره كل ژاندارمری درآمد و در قسمت قضایی و فرهنگی آن ادارهكل بهكار پرداخت تا آنكه با درجه سرگردی از ارتش بازنشسته شد. او تا پایان عمر ازدواج نكرد.
فرات در انواع شعر، بیشتر به غزل تمایل داشت. او از پركارترین شاعران روزنامه توفیق طی ۴۸ سال انتشار آن بود. در ۱۳۳۷ روزنامه توفیق طی ۱۰ شماره متوالی از او تجلیل كرد و به او لقب «برنارد شاو ایران» داد.
فرات بهتدریج به نشر قسمتهایی از اشعار خود، كه كلیه آنها را حدود ۴۰ هزار بیت ذكر كرده است مبادرت كرد.
مرحوم عباس فرات در سال ۱۳۴۷ خرقه تهی كرد و رخ در نقاب خاک كشید.
بیشترین نقلقولها و خاطرات و نكتهپرانیها در محافل فكاهی، مربوط به مرحوم فرات است. عمران صلاحی نوشته است: «پس از درگذشت استاد فرات، روزنامه توفیق مراسم بزرگداشت او را در سالن مدرسه دارالفنون برگزار كرد. در این مراسم از نگارنده این سطور خواستند پشت تریبون بیاید و چند كلمهای درباره آن شادروان سخنرانی كند. نگارنده پشت تریبون رفت و گفت: «استاد از بزرگترین مشوقان من در شعر بودند.»
حسین توفیق كه در ردیف جلو نشسته بود، با صدای بلند گفت: «برای همین است كه هیچی نشدهای!»
در اینجا چند نمونه از مطایبات و لطیفههای مرحوم فرات و قطعاتی از شعر او را میآوریم:
عباس فرات میگفت: «روزنامهای پول آگهی را به تعداد حروف كلمه میگرفت. مثلاً هر حرفی ده تومن. حسن نامی كه میخواست اسمش را در این روزنامه درج كند، به مسئول آگهیها گفت: شما بنویسید «خَس» بعداً نقطه «خ» را بگذارید روی «س» یک حرف هم غنیمت است!
انجمنی تعطیلشده بود و استاد فرات به اتفاق جمعی از شاعران از آنجا بیرون میآمد. در پیادهرو، یكی از شاعران با شتاب و نگرانی گفت: استاد میبخشید، من دفتر شعرم را در انجمن جا گذاشتهام، یک دقیقه صبر كنید تا بروم آنرا بردارم و بیاورم.
استاد فرات گفت: نترس، كسی به آن مزخرفات دست نمیزند، هفته دیگر میآیی آنرا برمیداری!
یک نفر از فرات پرسید: استاد، شغل شما چیست؟ فرات گفت: بیشغل هم نیستم!
در یكی از انجمنهای ادبی از شاعری دعوت كردند كه شعری بخواند. شاعر، پشت تریبون قرار گرفت و شروع كرد به ورقزدن دفتر شعرش. این كار، چند دقیقه بهطول انجامید، دبیر انجمن كه حوصلهاش سر رفته بود، گفت: «آقا لفتش ندهید، زودتر شعرتان را بخوانید...»
شاعر، بادی به غبغب انداخت و گفت: «میخواهم چیزی بخوانم كه تا حالا نخواندهام.» استاد فرات بلافاصله گفت: «نماز بخوان!»
روزی در انجمن ادبی صائب، یكی به استاد فرات گفت: «استاد! موهایتان حسابی ریخته.» فرات گفت: «سرم برای موهایم گشاد شده.»
استاد «فرات» هزاران بیت شعر ساخت و ۸ دیوان منتشر كرد. از میان آنهمه شعر، این بیت در یادها مانده است:
«فرقی میان زاهد و ما، نی، جز اندكی
كاو ساخته به نان جو و ما به آبجو!»
و این مصرع:
«رسیده كار بهجایی كه من چه عرض كنم.»
سرودن شعر برای استاد فرات نوعی كار بود. یک روز میگفت: «نمازم را خواندم، صبحانهام را خوردم، شعرم را هم گفتم، آمدم اداره.»
شبی در یک انجمن، شاعری پشت تریبون هی دفترش را ورق میزد. استاد فرات گفت: «چرا نمیخوانی؟»
شاعر گفت: «میخواهم چیزی بخوانم كه تا حالا نخواندهام.»
فرات گفت: «پس شعر بخوان!»
شاعری در انجمنی شعری میخواند. استاد فرات گفت: «در انجمن را محكم ببندید.» آن شاعر گفت: «خیر، در باز باشد كه باز هم مردم بیایند.» فرات گفت: «نخیر آقا، باید در را محكم بست، تا اینها هم كه هستند فرار نكنند!»
در انجمنی شاعری شعرش را با صدای خوبی میخواند. شاعر دیگری گفت: «من هم باید اشعارم را بدهم ایشان بخوانند تا جلوه دیگری داشته باشد.»
فرات گفت: «شما برای اینكه شعرتان جلوه داشتهباشد، باید به یكی از استادان بدهید بسازد.»
فرات دوستی داشت به نام «اتفاق». روزی در جلسه توفیق شعر میخواند. اتفاقا این آقای «اتفاق» هم حضور داشت و برای اینكه «فرات» را كنفت كند، پرسید: «آقای فرات، این كثافتكاری را خودتان كردهاید؟» «فرات» بلافاصله جواب داد: «بله، بر سبیل اتفاق!»
استاد فرات ۶ تا دیوان چند هزار بیتی چاپ كرده بود. خودش درباره آنها سروده بود: «طبع شد از پی هم شش دیوان/ گشت جان و خرد از حیرت مات/ تا فراموش نگردد هرگز/ نام آنهاست بهترتیب فرات:/ ثمرات و رشحات و نغمات/ قطرات و لمعات و نفحات»
«تضمین» نوعی صناعت ادبی است كه شاعر در آن سه مصراع از خود میآورد و یک بیت از شاعر دیگر.
شاعری، غزلی از حافظ را تضمین كردهبود و داشت آنرا در یكی از انجمنهای ادبی میخواند. بعد از پایان شعرخوانی، استاد فرات بلند شد و شاعر را تشویق كرد و گفت: «از تو این شعر، یک غزل عالی درمیآید!»
این لطیفه را هم «فرات» تعریف كردهاست: كدخدای دهی در مجلسی عطسه كرد. یكی گفت: «عافیت باشد.» كدخدا چون این اصطلاح را نمیدانست، كمی فكر كرد و گفت: «باشد، مانعی ندارد!»
سورچرانی اول شب وارد منزل «فرات» شد و برای آنكه به او بفهماند من شب را خواهم ماند، گفت: «آقای فرات، آیا صبح كه میخواهیم برویم اداره، در این حدود تاكسی پیدا میشود؟»
«فرات» رفت بیرون و پس از سه دقیقه برگشت و گفت: «همین الان تاكسی دم در حاضر است.»
©️ کتابخانه تخصصی ادبیات. فصلی درباره احوال و اشعار دو شاعر پیشکسوت عباس فرات و سیدغلامرضا روحانی. سید مسعود رضوی
از شیخ بهلول تا بهلول دیوانه
روزی سوداگری بغدادی از بهلول سوال کرد: شیخ بهلول! من چه بخرم تا منافع زیاد ببرم؟ بهلول جواب داد: آهن و پنبه. سوداگر رفت و مقداری آهن و پنبه خرید و انبار کرد. پس از چند ماهی فروخت و سود فراوان برد.
باز روزی به بهلول بر خورد. این بار گفت: بهلول دیوانه! من چه بخرم تا منافع ببرم؟ بهلول این بار گفت: پیاز بخر و هندوانه.
سوداگر تمام سرمایه خود را پیاز و هندوانه خرید و انبار نمود و پس از مدت کمی تمام پیاز و هندوانههایی که انبار کرده بود، پوسید و از بین رفت.
بهسراغ بهلول رفت و به او گفت: بار نخست که از تو مشورت گرفتم، گفتی آهن بخر و پنبه، نفعی بردم. این چه پیشنهادی بود که بار دوم دادی؟ تمام سرمایه من از بین رفت!
بهلول گفت: بار نخست که مرا صدا زدی، گفتی: شیخ بهلول و چون مرا شخص عاقلی خطاب نمودی، من هم از روی عقل به تو مشاوره دادم. ولی بار دوم مرا بهلول دیوانه صدا زدی، من هم از روی دیوانگی به تو مشاوره دادم.
جمعه، آذر ۲۸، ۱۴۰۴
آشنایان ناآشنا
آقای حسام آشنا!
البتّه به گمانم نیک واقفید برای «کترین شکدم» از قضا، دوستانی که قاعدتاً میشناسید و همکار وزارت امور خارجه در دوران جواد ظریف بودهاند دعوتنامه فرستاده و واردش کردهاند و برخلاف ادّعای رفقای شما از جمله ظریف و نیز آن نوچههای پروژهبگیر، ورودش به ایران، هیچ ربطی به مرحوم «نادر طالبزاده» یا کنفرانس بینالمللی «افق نو» نداشته، کما اینکه «جیسون رضائیان» جاسوس ارشد و بسیار ویژهی آمریکایی را نیز اصلاحطلبان وارد کردند و نتیجتاً توانست تا زندگی خصوصی و آشنایی با طعم آدامس رئیسجمهور وقت، حسن روحانی نفوذ کند.
و امّا بعد...
سؤالی بسجذّاب پرسیدید؛ واقعاً «الی کوهن»ها چه شکلیاند آقای آشنا؟!
۱- متّصلند به صورت سببی و سیاسی به رجال و محافل امنیّتی-اطّلاعاتی؟
۲- در دانشگاههایی خاص تحصیل کردهاند؟
۳- شمایلشان شبیه مذهبیون کلیشهای و حزباللهیهای کتابهای درسی است و تؤامان قدری هم سابقهی حوزوی داشتهاند؟
۴- حزب باد و موجسوارانیاند که قبلاً از سوپرانقلابیون مخالف اصلاحطلبان بودهاند و امروز از سوپراصلاحطلبان شدهاند؟
۵- در جلسات خصوصی میگویند: «حقّ میرحسین موسوی و مهدی کروبی است که در حصر باشند، چون همین افراد باعث شدند آقای حسینعلی منتظری در حصر برود»؟
ولی در توییتها و مواضعِشان ژست حامی رفع حصر میگیرند و به نامزد انتخاباتیشان هم مشاوره میدهند که شعار رفع حصر بدهد؟
۶- میدانند چهطور مردم را فریب دهند و پس از فریبدادن، با دغلکاری جدیدی، مردم را سرزنش میکنند و بعد میگویند که «ایرادی ندارد؛ کلید نجات شما از این دشواری، در دستان ماست!».
۷- همواره در جمهوری اسلامی ایران سِمَتهایی کلیدی داشتهاند امّا مدام ادای اپوزیسیونها را در میآورند؟
۸- از بستهترینهایند، همسرانشان در پستوها هستند و اجازهی کار و کنش اجتماعی ندارد، ولی اطوار خودشان حمایت از حقوق زنان و دفاع از بیحجابی است و همزمان پرستو میفرستند برای رقبای سیاسی و اقتصادیِشان؟
۹- بسیار دغدغهمندند جهت دوستی با اروپا و وفاق با آمریکا ولی علیه رقبای داخل نظامشان، کثیفترین بازیهای سیاسی دغلکارانه را طرّاحی میکنند؟
۱۰- صداوسیما را حتّی حین و پس از جنگ دوازدهروزه، در حالی که مورد اتّکا و اعتماد مردم قرار گرفته و مرجعیّت خبریاش رشد یافته، آماج موشکهای اکاذیب، تهمتها و اهانات قرار میدهند و نقشهی شوم رژیم صهیونی مبنی بر «خارج کردن رسانهی ملّی از ریل» را پیاده میکنند؟
۱۱- رزومهشان، واردات جواسیسی چون جیسون رضائیان و جواسیسی با پوشش فعّال محیط زیست بود که در جنگ اخیر، از جبههی صهیون حمایت کردند و حاضر نشدند رژیم صهیونی، آمریکا و تروئیکای اروپایی را بابت به شهادت رساندن و مجروحیّت هزاران ایرانی و تخریب زیرساختهای ایران، محکوم کنند؟
۱۲- هر وقت فرصت یابند، با دوقطبیسازیهایی باطل و زائد، کشور را در خطر قرار میدهند و با گرانسازی ناگهانی بنزین و سپس مشورتهایی نظیر «من خودم هم تازه صبح جمعه فهمیدم»، آشوب و تشنّج ایجاد میکنند در خیابانها و در اغتشاشات ۱۴۰۱ هم فقط بنزین روی آتش میریزند؟
۱۳- دغدغهمندند تا تعطیلی حکمرانی فرهنگی، هرج و مرج هنری و حذف نظارت پیشینی را با انحلال شوراهای پروانهی ساخت و نمایش، محقّق کنند و مسمومترین محصولات فرهنگی-هنری، وارد سبد مصرفی مردم شود گرچه خودشان در دهههای شصت و هفتاد، سانسورچیهایی افسارگسیخته و افراطی بودهاند؟
۱۴- پدرخوانده شدهاند، سر در آخور مافیای شبکهی نمایش خانگی دارند و سکّوها را تشویق میکنند به مجوّزگریزی، بیقانونی و ویراننمایی از ایران در سریالها و فیلمهای ضدّ ایرانی را به عنوان نمایندهی جمهوری اسلامی ایران، به برلین، کن و اسکار میفرستند و به کارگردانها خط میدهند که «شما در نشست خبری فیلمتان در کن لگد بزنید؛ نگران نباشید، ما هوایتان را داریم و فیلمتان را بلافاصله میبریم روی پردهی سینماهای داخلی» و بدین ترتیب، میخواهند نظام را دچار استحاله تحمیلی و وادار به عقبنشینی از منظومهی اندیشهای-ارزشی-هنجاریاش کنند؟
خب، حال اگر هنوز مایلید، لطفاً شما با اشراف اطّلاعاتی و جزئیّات شنیدنی بیشتری بفرمایید که الی کوهنها دقیقاً چگونهاند و چهقدر امثال خودتان، رفقایتان و همقبیلهایهایتان، شبیه الی کوهن هستید؟
©️توییتر احسان رستگار
پنجشنبه، آذر ۲۷، ۱۴۰۴
شعری و شاعری به شعیری نمیخرند
دیشب در یک اتاق کلابهاوس جمهوریخواه، که «کمال جعفری یزدی» جانباز زندانی ـ که برای مدت کوتاهی به مرخصی آمده هم حضور داشت، و بیشتر روم به احترام و برای شنیدهشدن ایشان ایجاد شدهبود ـ جمهوریخواهان آبروی رأی و دموکراسی و گفتوگو را بردند.
ابتدا خود آقای «جعفری یزدی» ـ که ایثارگریاش شایسته احترام برای همیشه هست ـ راه فاطمه سپهری بانوی زندانی را غلط دانست، به چندین شخص حقیقی از جمله شاهزاده رضا پهلوی با الفاظ ناشایست و نامناسب توهین کرد، و هیچ تذکری به او داده نشد. بعد ادعا کرد که وضع مالیاش خوب است و نیازی ندارد که ـ بهتعبیری ـ آویزان شخص یا جناحی باشد. سهمخواه هم نیست. اما در ادامه تلویحا تهدید کرد که هرکس فاقد سه پارامتر مردمی، جمهوریخواهی، هزینهدادگی باشد را با «پسگردنی» دور میاندازیم.
این تعبیر تند و از موضع بالا، از هر سهمخواهیی بیشتر و بدتر بود.
من رفتم روی استیج که یادآوری کنم با تحقیر و توهین به رقیب، رهی به دهی نمیبریم. روی استیج بودم که شخصی با عکس پروفایل جاودانیاد «سعیدی سیرجانی» با لحنی نامناسب سخنان مطلوب یک سخنران را قطع کرد. به اعتراض استیج را ترک کردم و در بخش دیوارنویسی اعتراضم را به نحوه اداره روم نوشتم. مدیر روم پاسخ داد بیایم روی استیج و حرف بزنم.
آماده بودم بروم که نوبت به «محمد مهدویفر» رسید و مثل باروت منفجر و بر سر «قاسم شعلهسعدی» خراب شد. به مهدویفر توهین شد. روی دیوار نوشتم: «به احترام مهدویفر به این روم آمدهام و اگر جای ایشان بودم در اعتراض استیج را ترک میکردم.»
مهدویفر در سخنانش فاش کرد که «شعلهسعدی» بارها در امتیازات خود برای راهبری گذار از وضع موجود، خود را با «مصدق» و برخی از بزرگان مقایسه، و حتی «شاعربودن» خود را یک امتیاز دانسته، و دست آخر گفت که شعلهسعدی گفته: مهدویفر خائن است.
شعلهسعدی که اینروزها به لطف پولهای بادآورده، خارج از جغرافیای ایران عَلَم ملیگرایی برافراشته، و خارج از گود فرمان لود میدهد، خبر ندارد که با خطکش او بیش از ۸۰٪ مردم ایران و از جمله بنده با افتخار «خائن» هستیم.
بعد از سخنان غیرموجه و پریشان شعلهسعدی، استیج بلوا و از کنترل مدیران خارج شد. «کمال جعفری یزدی» هم که مهمان اصلی استیج بود، با اعلام خستگی گفت که دیگر مایک باز نخواهد کرد. مهدویفر هم به اعتراض روم را ترک کرد و من هم خارج شدم.
شعلهسعدی همیشه به برادر عزیزش «شهید اصغر شعلهسعدی» برای اثبات امتیاز ایثارگری متمسک میشود. البته خودش هم جبهه رفتهاست. تحصیلات در سطوح عالی حقوق و روابط بینالملل و جواز وکالت پایه یک عالی دارد، سالها استاد دانشگاه بوده. اینها را هم برای خود امتیاز میداند که موجه است.
اما شوربختانه «سیر» است و از «گرسنه» خبر ندارد. و نمیداند که به قول «عطار نیشابوری» در این «قحط نان» اسم اعظم خدا «نان» است و «خادم» کسی است که به مردم نان بدهد، و «خائن» کسی است که نان مردم را بریده و خرج ایدئولوژی فاشیستی خود کند.
بخشی از عقاید ایدئولوژیک «شعلهسعدی» و «شکمسیران» روشنفکر «فاشیستی» است.
اینها یا خبر ندارند که در خدمت فاشیسم جهانی هستند، یا خبر دارند و از فاشیسم برای تبلیغ و بسط آن «مزد» میگیرند. یعنی مزدورند.
مزدور نه میتواند مستقل باشد، نه ملیگرا، و نه آرمانخواه. مفهوم «اسقلال» و «ملیگرایی» و «آرمان» را کسی برای آنها «تعیین» میکند که مزدشان را «تأمین» میکند.
همه اینها با این فرض است که تمام عناصر مادی و معنوی رفتار امثال شعلهسعدی را «اخلاقی» و موجه بدانیم. اما با همه اینها «شعر» و «شاعری» هیچ امتیازی برای سیاستورزی نسبت به دیگران، نهتنها نیست که یک پوئن منفی هم حساب میشود.
خوشبختانه «شعلهسعدی» شاعر نیست. بندتنبانهایی سرهم میکند و متوهمانه آنها را شعر میداند. اینرا دستکم باید از مهدویفر شرم کند که نخستینبار به جرم «سرودن» بازداشت شد و بعد دست بهقلم شد و «شقشقیهها» در کمال شجاعت خطاب به رهبری نوشت.
اما این توهم شاعربودن و امتیاز شاعری از هر فکری خطرناکتر است. بهقول مرحوم باستانی پاریزی و از قول علاءالملک خطاب به یک شاعر کرمانی که در برای قصیدهای صله میخواست:
شعر و شاعری به شعیری نمیخرند/ و از قول شاعر: آنها نمیخرند که مثل شما خرند.
بله آقای شعلهسعدی! ما خریم ولی مطمئن باشید به متوهمانی چون شما سواری نمیدهیم.
چون نداری رزق کمتر آفرین
در مصر قحطسالی شد؛ مردم نان!نان! میگفتند و از گرسنگی میمردند. بسیاری مرده بودند؛ آنهایی هم که نیمجانی داشتند، به خوردن مردهها مشغول بودند.
دیوانهای این مردنِ مردم و نبودنِ نان را که دید گفت: ای خداوند دین و دنیا! وقتی که به اندازهی کافی روزی نداری، کمتر بیافرین!
گفت: ای دارندهی دنیا و دین
چون نداری رزق، کمتر آفرین!
منطقالطیر ـ عطار نیشابوری
یکشنبه، آذر ۲۳، ۱۴۰۴
«خسرو علیکردی» کنشگر سیاسی جمهوریخواه بود
جبهه ملی ایران ـ شاخه خراسان با انتشار بیانیهای رسمی نسبت به برخی شایعه و شبهات ایجادشده پیرامون رویکرد سیاسی جاودانیاد «خسرو علیکردی» و اتفاقاتی که در مراسم هفتم آن فقید رخ داد، شفافسازی کرد.
متن این بیانیه بهنقل از کانال تلگرامی حسنزیدآبادی به این شرح است: «به نام نامی ایران»
به پیشگاه مردم شریف ایران؛
پیرو مرگ مشکوک جاویدنام دکتر خسرو علیکردی، سخنگو و هموند شورای جبهه ملی ایران _ شاخه خراسان، و حوادث اتفاقافتاده در مراسم هفتمین روز درگذشت آن زندهیاد، و حمله نیروهای امنیتی _ انتظامی جمهوری اسلامی به مراسم و بازداشت خشونتآمیز دهها نفر از شهروندان عادی و فعالین مدنی _ سیاسی سرشناس مانند بانو نرگس محمدی و دکتر جواد علیکردی، دکتر حسن باقرینیا، خانم دکتر نورا حقی و … مواردی را به آگاهی شما میرسانیم:
۱. علیرغم اینکه جاویدنام دکتر خسرو علیکردی از هموندان شورا و اعضای بسیار مهم و تأثیرگذار جبهه ملی ایران _ شاخه خراسان بود و سابقه مواضع سیاسی ایشان بهعنوان یک کنشگر سیاسی جمهوریخواه و ملیگرا کاملاً شفاف و روشن میباشد، متأسفانه از روزهای اول انتشار خبر دردناک درگذشت ایشان، جریان سایبری _ سلطنتطلب با تبلیغات گسترده تلاش نمودند که چهره ایشان را مخدوش نمایند، ولی خوشبختانه وجود مدارک و مستندات فراوان و هوشیاری شما مردم دموکراسیخواه این برنامه آنان را نقش بر آب نمود.
۲. از لحظات ابتدایی مراسم هفتم دکتر علیکردی در روز ۲۱ آذرماه، گروهی اندک ولی منسجم و سازمانیافته با برنامهریزی قبلی، با دادن شعارهای سلطنتطلبانه و توهین به خانواده و نزدیکان دکتر علیکردی، اقدام به متشنج کردن فضا و برهم زدن نظم مراسم نمودند.
محو شدن این گروه قلیل همزمان با آغاز حمله نیروهای امنیتی _ انتظامی از صحنه، نشان از هماهنگی کامل آنان با نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی دارد.
حتی تعدادی از این گروه همسو و همراه با نیروهای امنیتی در حمله و ضرب و شتم حاضرین در مراسم نقش داشتند! گواه این ادعا این است که با هیچیک از این افراد توسط مأمورین جمهوری اسلامی کوچکترین برخوردی صورت نگرفته و تمامی بازداشتشدگان و آسیبدیدگان مراسم هفتمین روز درگذشت دکتر علیکردی، چهرههای سرشناس حقوق بشری و فعالین جمهوریخواه یا از بستگان خانواده داغدار علیکردی میباشند!
با توجه به مراتب یادشده و همچنین اخبار منتشرگردیده در فضای رسانهای کشور مبنی بر برخورد شدید با بازداشتشدگان، بهویژه ضرب و شتم بانو نرگس محمدی، دکتر جواد علیکردی، دکتر حسن باقرینیا و… و واردشدن آسیبهای شدید جسمانی به آنان، جبهه ملی ایران _ شاخه خراسان مسئولیت حفظ جان و سلامتی تکتک بازداشتشدگان را با حکومت جمهوری اسلامی میداند و با تمام توان پیگیر آزادی همه این عزیزان تا آخرین نفر میباشد.
در پایان از همه مردم ایران و آزادیخواهان سراسر جهان درخواست مینماییم خانواده جاویدنام خسرو علیکردی و بازداشتشدگان و آسیبدیدگان مراسم دیروز را فراموش نکنند.
صدای آنان باشید، نام آنان را زنده نگه دارید! اجازه ندهید ظلم در سکوت امتداد یابد و برای آزادی تکتک این عزیزان تلاش نمایید.
ما ایمان داریم که آینده از آن ملت ایران است، نه مستبدان!! حضور پررنگ و استوار شما مردم قدرشناس ایران در مراسمهای مختلف جاویدنام دکتر خسرو علیکردی نشانه آغاز فصلی نوست؛ فصلی که در آن ایمان از چنگال قدرت رهایی مییابد و کرامت انسان جایگزین ترس میگردد و خورشید آزادی بر ایران میتابد.
پاینده ایران
جبهه ملی ایران _ شاخه خراسان
۲۲ آذرماه ۱۴۰۴
اشتراک در:
نظرات (Atom)







