شنبه، شهریور ۱۰، ۱۳۹۷
شنبه، مرداد ۲۰، ۱۳۹۷
به کلههای خود دست نزنید
با گمان قریب به قطع و یقین میتوان گفت؛ تاکنون هیچ داروی معجزهگری برای مشکل «طاسی» سر درست نشده و کماکان بهترین راهحلها؛ جراحی و کاشت مو، استفاده از کلاهگیس و موی مصنوعی و البته بهترین آن؛ کنارآمدن خیلی راحت با طاسی سر است.
چند مدتی است یک تبلیغ پرسر و صدا، از تمام کانالها تبلیغات شد که در آن جوانی ادعا میکرد دارویی (شامپو) اختراع (درست) کرده است که با یک دوره مصرف آن طی چند ماه، همه آنهایی که موهای سرشان ریخته، دوباره شاهد رویش مجدد موها شده، حتی پا را فراتر گذاشته و اعلام میکرد یک شامپوی مکمل دیگری هم ساختهاند که با یک دوره استفاده از آن، موهای سفید مشتری تا سن ۵۰ سال، مجدد به رنگ قبلی خود یعنی سیاه برمیگردد.
این تبلیغات بلافاصله به کانالهای پرمخاطب تبلیغاتی در تلگرام، اینستاگرام و توییتر راه یافت و توجه سیل مشتریان را به سمت محصول متوجه کرد.
تنها راه برای دریافت اطلاعات بیشتر در مورد این محصول هم، یک شماره تماس بود که شما باید شماره خود را به آن شماره پیامک میکردی تا آنها برای مشاوره، فروش یا سایر راهنماییها با شما تماس بگیرند و هیچ آدرس دفتر یا کارخانه و فروشگاهی هم اعلام نمیشد.
***|
بنده شماره خودم را پیامک کردم. با من از دفتر شرکت تماس گرفته شد. شخصی چند سوال در مورد سن، میزان طاسی، نوع بیماریهای خاص و ... پرسید و در پایان به من مژده داد که ظرف سه الی چهار ماه با استفاده از این محصول، موهای جدید روی سرم شروع به رشد میکند! وقتی پرسیدم آدرس دفترتان کجاست؟ یا ضمانت اثربخشی محصول چه میتواند باشد؟ پاسخی داد که به جای مو، شاخ روی سرم سبز شد.
اول اعلام کرد ما مراجعه حضوری نداریم و فقط تلفنی پاسخگوی مشتری هستیم. بعد قیمت محصول را حدود ۵۰۰ هزار تومان اعلام کرد، اما یادآور شد چون من خودم پیامک زدهام، مشمول تخفیف۵۰ درصدی شده و میتوانم نصف قیمت بخرم، علاوه بر این یک کرم پوستی زعفران اصل هم بهعنوان هدیه به محصول من اضافه میشود.
تشکر و تکرار کردم چگونه اثربخشی محصول را ضمانت میکنید؟ پاسخ داد: یک شماره تلفن روی بستهای که از طریق پست، محصول را به دست شما میرساند هست که میتوانید در صورت اثربخش نبودن با شماره نوشته شده تماس گرفته و مشکل را توضیح دهید. تمام.
در کمال خونسردی و ادب توضیح دادم که ترجیح میدهم اول مو روی سرم سبز شود و بعد، نهتنها مشمول تخفیف۵۰ درصدی و هدیه کرم زعفران شما نباشم که پس از حصول نتیجه حتی۱۰ برابر پرداخت کنم و با این وصف نمیتوانم مشتری شما باشم. و ترجیح میدهم فعلا طاس بمانم و کرم زعفران نداشته باشم و البته ۲۵۰ هزارتومان ناقابل هم در حساب یا جیبم باقی بماند.
***
تمام شواهد علمی، بازرگانی، روانشناسی، دارویی و نوع برخورد مدعی تولید محصول با مشتری که ترجیح میدهد پشت یک یا چند خط تلفن و یک یا چند شماره حساب مخفی بماند، و هیچ ضمانتی به مشتری ندهد و در عوض ادعای ارایه خدماتی با کمتر از دستکم یک بیستم قیمت متعارف آن باشد، نشاندهنده آنست که چنین دارو و محصولی وجود خارجی دارد، اما ابدا اثربخش نیست و ابدا کارایی مورد ادعا و اشاره را نداشته و نخواهد داشت.
اما طراحان این پروسه، دقیقا پیشبینی کردهاند که هزینه پیگیری قضایی برای این ادعای کذب و تقاضای جبران زیان وارده، آنقدر از اصل ضرر زیادتر هست که از میان هزاران خریدار، شاید یک یا دو نفر اقدام به اقامه دعوا کنند که پرداخت خسارت یک، دو یا سه نفر، لطمهای به سود سرشاری که از این معامله نصیب آنها کرده نخواهد زد.
شاید در این معامله، چند گروه به سودهای کلان برسند. اول رسانههایی که مبالغ کلان برای تبلیغ این محصول دریافت کردند. دوم تولیدکنندگان و ارائهکنندگان، که به لطف تمرکز روی بازار بزرگ متقاضیان این محصول و به لطف تبلیغات فراوانی که روی آن صورت میگیرد، در کوتاهمدت فروش خوبی کرده و بهزودی کاسه و کوزهها را جمع خواهند کرد برای طراحی محصول بعدی تا مردم این تبلیغات و این زیان و این بازی یادشان برود.
اما جدای از اینها و جدای از جمعیت قابلتوجه فلکزدهای که پس از مصرف این دارو، نهتنها درمانی نگرفته، بلکه پشیمانی و استرس، به ریختن بیشتر موهاشان منجر شده، آنچه بیش از هر چیز زیان میبیند و زیان آن بهسادگی قابل ترمیم نیست، «اعتماد عمومی» و شکافی است که بین اعتماد مردم با رسانههایی که مبلغ این دروغپردازیها شدند ایجاد شده. این شکاف نهتنها به اعتماد مردم در مورد این محصول و در این حوزه که به اعتماد در نگاه کلان و در ساختارهای اخلاقی یک جامعه لطمه میزند.
منتشرشده در روزنامه آفتاب یزد ۱۹ مردادماه ۹۶
چهارشنبه، دی ۲۷، ۱۳۹۶
باید برای تهران فکری کرد
خدمات در تهران به نسبت دیگر کلانشهرها و شهرستانهای کشور، خیلی گران است. زندگی در سایه همین خدمات گران بسیار سخت است و اغلب طبقه پایین یا حتیمتوسط جامعه برای جُفت و جلاکردن دخل و خرج خود، مجبورند در چند شیفت کارکنند و قید خیلی از نیازهای طبیعی زندگی را بزنند.
در تمام این سالها، سیاستهای تشویقی و امتیازاتی برای خروج و انتقال کارمندان از تهران به شهرستانها و محدودیتهایی برای انتقال از شهرستانها به تهران، اعمال و اجرا شده و هرچه جلوتر آمدهایم دامنه آن هم وسیعتر و شدیدتر شده است، تا شاید جلوی حرص بیرویه برای حضور در مرکز گرفته شود.
اما افزایش جمعیت تهران طی همین سالها و گسترش بیش از حد این کلانشهر در سطح و افزایش طبقه و تراکم و ارتفاع آن نشان میدهد که این سیاستگذاریها کمترین تاثیر را داشته و کماکان تهران دارد بزرگ و پرجمعیتتر میشود.
البته این نکته موردتوجه هست که بیشتر جمعیت مهاجر تهران، تابع سیاستهای تشویقی برای خروج از تهران و مشمول محدودیتهای حقوقی و اداری برای ورود به تهران نیستند و بیشتر آنها را طبقه کارگری تشکیل میدهد که به ظن اینکه «علیآباد (تهران) شهری است» و میتواند آرزوهای آنها را جامه عمل بپوشاند، به این شهر سرازیر میشوند.
غالبا هم در خانههای قوطیکبریتی و در شرایط سخت کاری در این شهر روزگار میگذرانند و تنها دلخوشیشان این است که در تهران زندگی میکنند.
ادامه این حرص و افزایش جمعیت اما دیگر نه برای تهران قابل تحمل است، نه برای خود این مردم و حتما باید سیاستگذاران کلان نظام برای رهایی از این وضعیت، طرحی نو دراندازند و چارهای دقیق بیندیشند. طرح و چارهای که از تمام ظرفیتها و پتانسیلهای رسانهای و تبلیغی و حقوقی و اقتصادی و قضایی و تقنینی استفاده کند و کمک کند تا پراکندگی جمعیت این سرزمین که نام ایران را بر خود دارد، از این وضعیت کاریکاتوری خارج شده و نسبت متعادلتری پیدا کند.
در ذهن همه مردم ایران این باور به شکل عمیقی شکلگرفته که همه امتیازها و موقعیتها و امکانات برای زندگی و رشد و پیشرفت فقط در تهران موجود است و آدمی که دنبال موفقیت و رشد و امکانات بیشتر باشد، بهدنبال یافتن این امکانات، قطعا نخستین انتخابش سراب تهران و زندگی در میان گرانی و دود و آلودگی و انواع بیماریهای ناشی از آن و در شرایط سخت است و در این شرایط توهم پیشرفت و موفقیت هم دارد.
البته نمیتوان منکر آن شد که برخی از امکانات خاص ناشی از برخی سیاستگذاریهای اشتباه، فقط امکان بروز و ظهور در تهران را دارد و داوطلبین این شرایط و این امکانات، منصفانه امکان عملیکردن ایده و علاقهمندیهای خود را جز در تهران ندارند که حتما در طرح نویی که درانداخته میشود، این تضعییقات باید مورد بررسی دقیقتری قرار گیرد.
بیش از سه دهه پیش چاره در انتقال پایتخت از تهران به شهری دیگر دیده شد و حتی طرحهای مقدماتی آن در حال بررسی و آماده اجراشدن بود که با شهردارشدن «کرباسچی» در دوران ریاست جمهوری مرحوم هاشمی و ایجاد اصلاحاتی در ساختار ظاهری شهر و اضافهشدن برخی امکانات شهری، موقتا به شکل مُسکّنی مشکل حل شد تا طرح انتقال پایتخت از دستور کار خارج شود.
اما اقدامات، زیربنایی و عمیق نبود و اندکزمانی بعد آثار مُسکّن کوتاهمدت تمام شده و مشکلات در ابعاد گستردهتری خود را نشان داد.
در دوران ریاستجمهوری آقای «احمدینژاد» چاره مشکل، انتقال بخشی از پایتخت به برخی از کلانشهرها و پراکندن پایتخت در کشور اندیشیده شد، طرحی که از شدت خامی، عملا امکان اجرا حتی با اجبار و اصرار هم پیدا نکرد و هزینههای مستقیم و غیرمستقیم سنگینی هم همین اجرای موقت انتقال مثلا سازمان میراث فرهنگی به شیراز بر دوش کشور گذاشت.
زلزله خفیف شامگاه و بامداد پنجشنبه ۳۰ آذرماه ۹۶ و کلاف سردرگمشدن همه شهر در زمانی کمتر از نیم ساعت، اخطاری بود که نشان بدهد وضعیت تهران بهشدت و بسیار بیش از آنچه حدسزده میشد، غیر قابل کنترل و خدای ناکرده در صورت حادثه غیرقابل امدادرسانی و مهار است و به قولی: بلاندیده دعا را شروع بایدکرد، علاج واقعه پیش از وقوع باید کرد.
تنظیم طرح و برنامهای که کمک کند باور مردم نسبت به امتیازات زندگی در مرکز اصلاح شود، سیاستهای تشویقی برای خروج از تهران را علاوه بر جماعت کارمند شامل سایر طبقه و جمعیتها هم بکند، سیاستهای قبلی را هم در زمینه تشویق، هم در زمینه محدودیت حسابشده تشدید کند، از همه کارشناسان خبره علوم اجتماعی و شهرشناسی و... بهره بگیرد و... امروزه نیاز ضروری و فوری و فوتی برای اداره کشور و پایتخت و تهران است که دیرشدن آن عواقب وخیمی نه فقط برای ساکنین تهران که برای همه ایران خواهد داشت. باید برای تهران فکری کرد.
منتشرشده در روزنامه آفتاب یزد ۴ دیماه ۹۶