سه‌شنبه، مهر ۰۷، ۱۳۸۸

بیانیه شماره 13 میر حسین موسوی

بسم الله الرحمن الرحیم

راهپیمایی روز قدس امسال در روند حوادث چند ماه گذشته بدون تردید یک نقطه عطف محسوب می‌شود. نتایجی بسیار مبارک از آنچه در این مناسبت اتفاق افتاد انتظار می‌رود که مختص به یک سلیقه و یک گرایش نیست، بلکه فضلی عام و دستاوردی برای تمام کسانی است که در این سرزمین ریشه دارند، حتی اگر برخی از آنها به خاطر پیشداوری‌های نادرست اینک و امروز نتوانند این نعمت و رحمت را لمس کنند.

این برکت، میوه دوراندیشی‌های امام بود. او بارها به ما می‌گفت بنیان‌های درست را چنان بگذارید که پس از شما اگر خواستند هم نتوانند آنها را خراب کنند. شاید ما نتوانسته باشیم حق این رهنمود را به درستی ادا کنیم، ولی او خود در سیره‌اش این‌گونه عمل می‌کرد؛ تمامی ستون‌های جمهوری اسلامی را بر پایه‌هایی از اعتماد مردم برافراشت و علاوه بر آن در هر سال چندین سنت و میعاد برای حضور عملی آنان در صحنه قرار داد، تا كسی قادر نباشد این شالوده را دیگرگون كند.

روز قدس از جمله این میعادهاست. با چنین سنتی نمی‌توان مردم را از صحنه دور کرد. با چنین دعوتی نمی‌توان بدون تامین و ترویج عدل در داخل به وقوع ستم در دور دست معترض بود. آن گاه او این مناسبت را نه فقط مختص به فلسطین، که روز مستضعفین و اسلام نامید تا کمترین شائبه‌ای باقی نگذارد. اینک ارزش اهتمام آن پدر دلسوز برای پر کردن مستمر صحنه از حضورهای میلیونی مردم معلوم می‌شود.

سی سال پیش از این امام ما از مسلمانان جهان خواست با حفظ تعدد و تفاوت‌هایشان بر روی درد مشترکی که تمامی آنان را می‌آزرد همصدا شوند. چقدر این پیام با سخن امروز ما نزدیک است؛ اسلام نگفته است برای آن که وحدت پیدا کنیم باید مثل هم بیندیشیم. آن وحدتی که ما بدان دعوت شده‌ایم در عین قبول تفاوت‌هاست و قدس روزی است كه مسلمانان باید با تحمل تنوع در دیدگاه‌های خود درمان دردهای مشترك‌شان را دنبال کنند. از این روست که اگر این مناسبت به یک پسند سیاسی تعلق یابد سال به سال شکوه خود را از دست می‌دهد؛ آثاری که برایش آرزو شده است باقی نمی‌گذارد و دیگر نمی‌تواند روز اسلام و روز مستضعفان باشد.

آرمان این روز آن است که رنگ‌های گوناگون را آمیخته با یکدیگر به صحنه بیاورد. روز قدس امسال ما این گونه نبود، اما برای چنین چیزی بود. اتفاقا اینجانب آخرین جمعه از رمضان امسال را در میان کسانی حاضر شدم که جمعی از آنان با مشت‌های گره کرده به پیشوازم آمده بودند و برایم آرزوی مرگ داشتند. در مسیر پرهیاهویی که بایکدیگر همراه شده بودیم سیمایشان را مرور می‌کردم و می‌دیدم‌ که آن چهره‌ها را دوست دارم. و می دیدم پیروزی ما آن چیزی نیست که در آن کسی شکست بخورد. همه باید با هم کامیاب شویم، اگرچه برخی مژده این کامیابی را دیرتر درک کنند.

از قضا آنها که از رخدادهای قدس امسال احساس شکست ‌می‌کردند بیشترین بهره را از آن بردند. آنها به واضح‌ترین شکل دریافتند که سه ماه خشونت بی‌سابقه کمترین اثری در حضور مردم به جای نگذاشته ، بلکه آن را فراگیرتر کرده است. اگر فرصت روز قدس نبود چه بسا تا چند ماه دیگر که میقات بهمن فرا برسد، آنان بی‌نتیجه و پرخطا بودن سیاست‌های خود را ملاقات نمی‌کردند و زمانی با هزینه‌های سنگین عملکرد خود روبرو می‌شدند که برای چاره‌ کردن بسیار دیر بود.

خشونت چاره ساز نیست. ادخلوا فی السلم کافه؛ همگی در مسالمت وارد شوید. خشم مرکبی است که سوار خود را به زمین می‌زند. درمقابل رفتارهای زشت امنیتی و تحریک‌های مدوام تبلیغاتی مردم حق دارند عصبانی شوند، اگرچه این حقانیت تغییری در تبعات خشم آنان ایجاد نمی‌کند. ما به اندازه‌ای که از خود صبر و خرد نشان بدهیم از کوشش‌هایمان نتیجه می‌گیریم و اگر به سوی تندروی‌های بی‌‌دلیل بلغزیم چه بسا که حاصل یک هفته و یک ماه تلاش را در یک روز و یک صحنه جا بگذاریم. مردم ما از آن رو خود را شایسته رفتارهایی مناسب‌تر از سوی حاکمان می‌بینند که هوشیار و خردمندند،‌ و خردمند کسی است که نه فقط میان خوب و بد، بلکه میان خوب و خوبتر و بد و بدتر تمیز بدهد.

خوبتر از نتایجی که در روز قدس به دست آوردیم هنوز وجود دارد، کما این که بدتر از وضعیتی که از آن رنج می‌بریم و بدان اعتراض می‌کنیم نیز هست. در پیش‌رو و در شرایط تاریخی ما تصویر روشنی از نتایج رفتارهای ساختارشکنانه نیست. همان‌گونه كه در نامه فرستاده شده برای تمامی مراجع تقلید به عرض رسید افغانستان و عراق دو عبرت بزرگ در دو سوی سرزمین ما هستند که هرگز نباید آنها را از نظر دور کنیم. البته این عبرت‌ها ما را از استیفای حقوقمان منصرف نمی‌کنند، زیرا ما آن صبوری و دانایی را داریم که بدون پرداختن چنین هزینه‌‌های سنگینی سرنوشت خود را بهبود ببخشیم.

آن چیزی که می‌تواند این هدف بزرگ را محقق کند پایبندی به شعارهای زرینی است که انتخاب کرده‌ایم. هیچ كلمه‌ای که دوستی و برادری میان مردم را تحت تاثیر قرار دهد به بازسازی هویت و وحدت ملی ما نمی‌انجامد. ما اسلام رحمانی را درمان دردهای خود می‌دانیم و آن چیزی را که اینک به نام دین از سوی بخشی از حاکمیت معرفی می‌شود پوستینی وارونه می‌بینیم.

ما خواستار اجرای بدون تنازل قانون اساسی و بازگشت جمهوری اسلامی به اصالت اخلاقی نخستینش هستیم. ما جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد را می‌خواهیم، و آنانی را ساختارشکن و هرج‌ ومرج‌ طلب می‌شناسیم که با بهانه و بی‌بهانه از موازین اسلامی عدول می‌کنند و بنا بر امیال شخصی به تعطیل اصول قانون اساسی دست می‌زنند.

فضای سیاسی امروز كشور آن چیزی نیست كه سی سال پیش از این ایرانیان آرزویش را داشتند. مردم اینك از خود می‌پرسند چه چیز ما را از رسیدن به آرمان‌هایمان بازداشت و به شرایط فعلی رساند. این سوالی اساسی است كه جا دارد درباره كوشش‌های امروز و فردای‌ ما نیز پرسیده شود. ما چه باید بكنیم تا سی سال بعد از نو با همین پرسش روبرو نشویم؟

ما تنها در صورتی به این اطمینان می‌رسیم که دستاوردهای سیاسی - اجتماعی خود را به زندگی‌های روزمره‌مان متکی کنیم. در طول یك قرن گذشته مردم ما از این قبیل دستاوردها کم نداشته‌اند، اما همه آنها متکی به مبارزه بوده است؛ تا فضای جهاد و تلاش وجود داشت این دستاوردها زنده بود و همین كه مردم خسته می‌شدند یا تصور می‌كردند باید به خانه‌هایشان بازگردند محصول از میان می‌رفت. مبارزه امری مقدس است، اما دائمی نیست. آنچه دائمی است زندگی است.

این درسی است كه ما از رزمندگان خود در هشت سال دفاع مقدس آموختیم. در آن سال‌ها دو گروه در جبهه‌های جنگ حاضر می‌شدند؛ گروه نخست ایام جنگ را مبارزه كردند و سپس به نظرشان رسید وقت زندگی كردن رسیده است؛ وقت آن كه پول روی پول بگذارند و برج روی برج بسازند. و گروه دوم كه برای معنویتی سرشارتر به جبهه می‌رفتند. آنها برای ایثار کردن عازم جبهه نمی‌شدند؛ می‌رفتند تا از فضای نورانی‌ آنجا بهره‌مند شوند.

شاید برای کسانی که آن فضا را تجربه نکرده‌اند هضم این کلمات آسان نباشد، اما واقعیت دارد. نه آن که ایثار نمی‌کردند؛ نامدارترین قهرمانان ما آنان بودند. اما درمقابل آن گوهرهایی که به دست می‌آوردند باور نداشتند که دارند از خود‌گذشتگی می‌کنند. آنها سال‌های جنگ را زندگی کردند و پس از آن مبارزه‌شان شروع شد؛ مبارزه‌ای آرام برای پاسداری از حیاتی، یا لااقل خاطره حیاتی که چشیده بودند. اگر آنها نبودند ما نمی‌توانستیم هشت سال با دستان خالی بایستیم.

در زمان انتخابات وقتی گروهی از آنان مرا مفتخر کردند و کمیته ایثارگران را به عنوان یکی از فعال‌ترین بخش‌های ستاد اینجانب شکل دادند احساس سربلندی می‌کردم و چون می‌گفتند به امید تجدید نورانیت ایام امام گردهم ‌جمع شده‌اند بار خود را به مراتب سنگین‌تر می‌دیدم. بعید می‌دانم کسی در میان ملت ما باشد که به آنان مباهات نکند. آنها درست در نقطه مشترک سبزی قرار دارند که همه ما را به یکدیگر پیوند داده است.

به تاسی از آنان ما نیز باید راه سبز امید را زندگی کنیم؛ در این صورت همان معجزه‌ای که آنان آفریدند در انتظار ما نیز هست. اهمیت روز قدس امسال در این بود که نشان داد حیات جدیدی که مردم انتخاب کرده‌اند امری گذرا و موقتی نیست. اگر همه در خانه‌هایمان نشسته بودیم و در عین حال این پیام با همین صراحت ابلاغ شده بود دستاورد ما هیچ کمتر نبود.

راه سبز را زندگی کردن یعنی هر روز و همزمان که در خانه‌هایمان و سرکارمان و در کوچه و خیابان و بر سر معیشت‌های روزمره خود هستیم این پیام با غیرقابل انکارترین ندا تکرار شود، آن گونه که مسلمان بودن و ایرانی بودن و این زمانی بودن ما تکرار می‌شود.
وقتی که سخن از تقویت شبکه‌های اجتماعی و یا زندگی کردن راه سبز می‌شود بلافاصله می‌پرسند چگونه؟ همان‌گونه که هستید. سخن از آن نیست شبکه‌های اجتماعی که وجود ندارند را شکل دهیم و قدرتمند کنیم؛ سخن از آن است كه قدرت مردم در شبکه‌های اجتماعی است که به صورت طبیعی و به هدایتی فطری درمیانشان شکل گرفته است. باید اهمیت آنها را درک کنیم.

روز قدس امسال نشان داد این شبکه همچون نوزادی که به راه افتاده باشد با سرعتی باورنکردنی در حال رشد است؛ به زودی سخن گفتن را هم آغاز می‌کند و به زودی بالغ می‌شود و همگان را به تحسین و احترام نسبت به خود وا می‌دارد. آن وظیفه‌ای كه بر عهده ما قرار دارد آن است كه با تكثیر اندیشه‌هایی كه در حوالی آن شكل می‌گیرد و با تذكر دائمی اهمیت این پدیده مبارك از آن پرستاری کنیم.

به همین ترتیب اگر گفته می‌‌شود راه سبز را باید زندگی کرد سخنی پیچیده و تازه‌ای و دعوت به امری ناشناخته نیست. بلکه توجه دادن به همان چیزی است که دارید تجربه می‌کنید، و این که حرکت امروز مردم ما به خلاف عهدهای پیشین، آغاز نوعی از زندگی است. در همصدایی‌ها و پیوندها و چشم‌پوشی‌ها و یکرنگی‌ها و هوشمندی‌ها و سرزندگی‌هایی که ادامه این مسیر مستلزم آن است حظی وجود دارد که زندگی را سرشارتر می‌کند.

علاوه بر آن در دانایی ملت ما قدرتی هست که او را از تحمل بسیاری رنج‌ها بی‌نیاز می‌کند. مردم ما برای استیفای حقوق خود از پرداختن هزینه مضایقه ندارند، زیرا بهشت را به بها دهند و نه به بهانه. اما در عین حال اگر برای نتایجی که از حرکات اجتماعی خود به دست می‌آوریم دوام می‌خواهیم باید شجاعت و فراست را به هم بیامیزیم.

اینک بر اثر سیاست خارجی غلط و ماجراجویانه دولتی که مردم ما بدان دچار شده‌اند کشور در آستانه بحران‌هایی قرار گرفته است که بیشترین خسارت آن را قشرهای محروم خواهند پرداخت. اگر با منطق مبارزه پیش می‌رفتیم شاید ساده‌انگارانه تصور می‌كردیم كه این یک امتیاز برای راه سبز ماست، اما زمانی که می‌خواهیم مسیر سبز را زندگی کنیم چنین نیست.

اینجا کشور ماست و این زندگانی ماست و این ما هستیم که باید نسبت به چنین مشکلاتی نگران باشیم و حساسیت نشان دهیم. اقتصاددانان با اتکا به آمارهای رسمی منتشر شده از سوی مراجع رسمی همین دولت ده‌ها میلیارد دلار از درآمدهای ارزی کشور را ظرف سال‌های گذشته مفقود اعلام می‌کنند و و مراجعی که باید درمقابل این امر واکنش دهند بی‌تفاوت نسبت به حجم این ارقام که می‌تواند چند ارتش را تجهیز کند در گیرودار یارکشی‌های سیاسی افتاده‌اند.

از کدامیک از آنان انتظار داریم به رنج‌هایی که بر اثر رفتارهایشان بر مردم تحمیل می‌شود اهمیت بدهند؟ اگر ما نسبت به آنچه زندگی در این خاک و بوم را مختل می‌کند حساسیت نشان ندهیم دیگری نشان نخواهد داد؛ كما این‌كه اقتصاددانان ما بیمناك از آن كه سرنوشتی شبیه به معترضین نسبت به وقوع اعمال خلاف اخلاق در زندان‌ها داشته باشند در اعتراض خود كاملا تنها هستند. زمانی مفقود شدن بیست هزار دلار درخزانه كشور برای ساقط كردن یك دولت كافی بود. اما اینك فریادهای اخطار نسبت به گم شدن چنین ارقام گزافی كمترین واكنشی بر نمی‌انگیزد.

اخیرا گروهی از اساتید ایرانی مقیم خارج در نامه‌ای ضمن تشریح برداشت خود از راه سبز امید هر چیزی که منافع ملت ایران را تامین کند هدف این جنبش معرفی کرده بودند. بر این اساس آنان توصیه می‌كردند که با سپاسگزاری از حمایت ملت‌های دیگر ظرف این چندماه از آنها بخواهیم در هیچ تحریمی بر علیه ایران شرکت نکنند. اینجانب نظر آنان را پسندیدم و بر آن صحه گذاشتم، زیرا این نه تحریم یک دولت،‌ بلکه تحمیل رنج‌های بسیار بر مردمی است که مصیبت دولتمردان مالیخولیازده برایشان کافی است. راه سبز را زندگی کردن به این معناست و ما با اعمال هرگونه تحریمی بر علیه ملت خود مخالفیم.

این یک نمونه است. کسی به کسانی که این خواسته را با ما در میان می‌گذارند از ضرورت زندگی کردن راه سبز نگفته بود. ما بقی ما نیز از این ضرورت آگاه باشیم یا نباشیم به هدایتی فطری در همین مسیر هستیم، لذا ضرورت ندارد که این شیوه را به یکدیگر تلقین کنیم؛ تنها کافی است از آن آگاه باشیم و پرستاری کنیم.

زندگی ادامه دارد و افراد موقتی هستند. هر جمعی و جماعتی كه سرنوشت خود را به بود و نبودكسان پیوند زدند سرانجام - حداقل با فقدان او - سرخورده شدند. هرگاه مردمی برای به تنی یا افرادی از همراهان عادی خود امتیازات بی‌دلیل قائل شدند سرانجام تشخیص عقلانی خود را در مقابل خواست آنان واگذار كردند و به جاه‌ طلبان مجال دادند كه در آنان طمع كنند.

مردمی كه می‌خواهند سرپای خود بایستند و حیاتی كریمانه را تجربه كنند جا دارد كه از نخستین قدم‌هایی كه به ناكامی‌‌شان می‌انجامد بابیشترین دقت‌ها پیشگیری كنند. تولد اینجانب نه هفتم مهر كه روز آشنایی با شماست. حتی اگر روز هفتم مهر به دنیا آمده بودم نیز جا نداشت حركت شما به كیش شخصیت آلوده شود. امیدوارم این كلمات مرا صمیمانه و از سر نگرانی و نه یک شكسته‌ نفسی بی‌حقیقت و تعارف‌ گونه تلقی كنید.

برادر شما - میر حسین موسوی

جمعه، مهر ۰۳، ۱۳۸۸

وداع با چاووش سبز ایران



بر آستان جانان گر سر توان نهادن

گلبانگ سر بلندی بر آسمان توان زد

ماهند این مردم

ساعت 9/45صبح می رسم تهران. بلافاصله خودم را می رسانم به مترو . متروی میرداماد را سوار می شوم .خیلی خبری نیست.یعنی نه واگنها شلوغ است و نه در این جمعیت اندک آثاری از دستبند،شال یا یک نماد سبز مشاهده می شود.اما می رسیم به ایستگاه پانزده خرداد که صدای زیبای «یا حسین میرحسین»در داخل ایستگاه به گوش می رسد و پس از توقف همه سوار می شوند و «یا حسین میرحسین» را با خود به واگن می آورند .
ساعت ۱۰صبح است ایستگاه طالقانی پیاده شده ام و پیاده به سمت میدان هفت تیر می روم. با دوستم ساکن خیابان فرجام تهران تماس می گیرم و با او برای یک ساعت دیگر تقاطع شهید بهشتی و وزرا قرار می گذارم.صحبتم تمام نشده که گارد ضد شورش با تعدادقابل توجهی به سمت میدان درحرکتند.سریع می شوم شاید خبری باشد.نرسیده به میدان صدای بلند و پر تعداد«مرگ بر روسیه» به گوش می رسد.آفرین میدان به طور کامل سبز است و از همه طرف نه مثل مور و ملخ که مثل برگهای زیبای گل به طرف میدان سرازیرند مردمی که بوی شرافت می دهند و با صدای بلند شعار می دهند«یاحسین میرحسین»و سپس به دریای جمیعتی که در خیابان «کریم خان زند» گم می شوند ، می پیوندند.
سراشیبی خیابان مدرس را بالا می روم .یک راننده پراید به مردم نوید می دهد: «موسوی آمد» و جمعیت به سمت دریای خروشان محبت شتاب می گیرد.باید برای رسیدن به قرار پیاده بروم.اواسط خیابان یک بانوی میانسال ماشینش را از منزل خارج کرده و منظر دخترانش که مثل خودش نمادهای سبز دارند ایستاده و به ماشینهای در حال گذر علامت«V» پیروزی نشان می دهد و وقتی جواب می گیرد با شعف زاید الوصفی می گوید«ماهند این مردم .آفرین.احمقها می خواستند کلاه سر چه مردمی بگذارند» و یادم می آید
وحید دیروز می گفت : خبر داری سخنران پیش خطبه ها کیست؟ گفتم نه . گفت: آقای «احمدی نژاد» همان موقع به یاد سخنان آقای «صانعی» افتادم و حدیث:خدا را شکر که دشمنان ما را از احمقها قرار دادی!. احمقند که می خواهند این ملت هر روز دروغی جدید رااز آنها باور کنند.
به قول دوستی :آنروز که اینروزها را می تراشیدند آیا به فکر امروز می کردند؟
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 5:27 توسط علی مصلحی

مداری معاصر

در مورد پسر مظلوم شهيد مظلوم دكتر «بهشتي» اخباري منتشر شده است كه عليرغم وثوق منتشر كنندگان ، اما به دليل احتمال خطا در انتقال اخبار و از طرف ديگر سختي قبول قساوت نظام تا به اين حد فعلا از آن مي گذريم.اما اخبار منتشر شده در مورد ساير بازداشت شدگان سياسي و غير سياسي پس از انتخابات 22خرداد هشتادو هشت و شدت برخورد و شكنجه با اين سرمايه هاي بزرگ نظام وانقلاب و چهره هاي مورد اعتماد امام ونظام بر تمام ناظران داخلي و خارجي ثابت شده است وشكي در رفتار وحشيانه با معترضان باز داشت شده به نتايج انتخابات نيست.تعداد قابل توجهي از مردم مظلوم كشور در جريان دفاع از كيان نظام ؟؟؟جان خودر ا از دست داده و بنابر اخبار موثق تعدادقابل توجهي هم تاكنون مفقود هستند.تعداد ي از هموطنان عزيز در جريان نا آراميهاي اخير به شدت مورد ضرب و شتم نيروهاي نظامي و انتظامي قرار گرفته و هنوز مرحمي بر آلام خود و خانواده هايشان نيافته اند.از طرفي يك سايت سياسي وابسته به يك جريان سياسي خبر از دفن مخفيانه دهها جنازه به شكل غير قانوني طي روزهاي اخير داده است.اخبار متعدد و ريز و درشت از اين دست طي سه ماه گذشته فراوان از منابع موثق و رسانه هاي رسمي و غير رسمي داخلي و خارجي به سمع و نظر افكار عمومي رسيده است.
در چنين شرايطي خطيب نماز جمعه ديروز تهران، در خطبه هاي خود سران اصلاح طلب و معترضين به نتايج اعلام شده انتخابات دهم بطور اخص و به وضع موجود به طور اعم را مخاطب قرار داده و اعلام كرد؛حوصله نظام براي مدارا با آنها تمام شده و به تلويح و با شدت اعلام كرد كه منتظر برخورد خشمگين نظام باشند.وي براي توجيه شرعي و تاريخي هشدار خود براي تنبيه به اصطلاح آنانكه روبه روي نظام ايستاده اند؛شواهدي از تاريخ سالهاي اوليه هجرت پيامبر و ولايت مولي علي(ع) را مورد اشاره قرار داد و اعلام كردكه مولي علي(ع) تاآنجا كه امكان داشت با مخالفان و حتي با دشمنان مدارا مي كرد اما وقتي كه مدارا سودي نداشت دست به خشونت زده و اقدام به بيرون آوردن چشم فتنه مي نمود.وي همچنين به سيره و روش خاص امام خميني در اول انقلاب و مشخصا سالهاي اوايل دهه شصت و برخورد با شخصيتهايي در راس نظام چون ريس جمهور و نخست وزير؟؟؟و حتي در سالهاي پاياني دهه شصت با مقامهايي بالاتر از اين و البته بدون ذكر نام از شخص (منتظري)اشاره كرده ، اخطار نمود كه در برخورد با خاطيان با هيچ كس رو در بايستي نخواهند داشت.
اما سئوال اساسي اينست كه با فرض قبول شباهت شرايط فوق با شرايط دوران ولايت مولي علي(ع) و با فرض قبول افراد و گروههاي مخاطب خطيب جمعه با فتنه گران زمان امام اول مسلمين، آيا اما م علي(ع) هم به سان اينروزها پيش از هر مذاكره و مدارا ابتدا به ساكن، فتنه را به كهريزك مي فرستاد و چشمش را درمي آورد و بعد به او اخطارمي داد يا نه پس از بارها مذاكره و دعوت به زيستن مسالمت آميز آنگاه كه احساس مي كرد مدارا چاره ندارد اقدام به درآوردن چشم فتنه مي كرد؟وباز آيا با قبول فروض فوق دختر مظلوم آقاي«جواد امام»ا ززن غير مسلماني كه وقتي مولي علي(ع) شنيد خلخال از پايش در آورده اند فرمود :«به راستي اگر مسلماني از شنيدن اين خبر قالب تهي كند حقا كه بر او ملامتي نيست» كمتر است كه امروز در خيابان ربوده مي شود و چادر از سرش كشيده شده و پس از يك روز بدون حجاب در قبرستان رها شده و حضرات مدافع نظام هم ككشان نمي گزد؟و به ولايت مولي علي (ع) تمسك وتشبه مي جويند.
اگر رفتارهاي اتفاق افتاده طي سه ماه گذاشته به زعم خطيب جمعه اين هفته تهران مصداق مداري اسلامي است و شرايط امروز شبيه به شرايط مولي علي و اين رفتارها هم شبيه رفتار مولي علي (ع) است به قول خواجه رندانحضرت لسات الغيب شيراز:
گر مسلماني از اينست كه حافظ دارد واي اگر از پي امروز بود فردايی

مداری معاصر

در مورد پسر مظلوم شهید مظلوم دکتر «بهشتی» اخباری منتشر شده‌است که علیرغم وثوق منتشرکنندگان، اما به دلیل احتمال خطا در انتقال اخبار و از طرف دیگر سختی قبول قساوت نظام تا به این حد فعلا از آن می‌گذریم. اما اخبار منتشر شده در مورد سایر بازداشت شدگان سیاسی و غیرسیاسی پس از انتخابات ۲۲خرداد ۸۸ و شدت برخورد و شکنجه با این سرمایه‌های بزرگ نظام و انقلاب و چهره‌های مورد اعتماد امام و نظام، بر تمام ناظران داخلی و خارجی ثابت شده‌است و شکی در رفتار وحشیانه با معترضان بازداشت شده به نتایج انتخابات نیست.
تعداد قابل توجهی از مردم مظلوم کشور در جریان دفاع از کیان نظام؟؟؟ جان خود را از دست داده و بنابر اخبار موثق تعدادقابل توجهی هم تاکنون مفقود هستند. تعدادی از هموطنان عزیز در جریان ناآرامیهای اخیر به شدت مورد ضرب و شتم نیروهای نظامی و انتظامی قرار گرفته، و هنوز مرحمی بر آلام خود و خانواده‌هایشان نیافته‌اند. از طرفی یک سایت سیاسی وابسته به یک جریان سیاسی خبر از دفن مخفیانه ده‌ها جنازه به شکل غیرقانونی طی روزهای اخیر داده‌است.(+)
اخبار متعدد و ریز و درشت از این دست طی سه ماه گذشته فراوان از منابع موثق و رسانه‌های رسمی و غیررسمی داخلی و خارجی به سمع و نظر افکار عمومی رسیده‌است.
در چنین شرایطی خطیب نماز جمعه دیروز تهران، در خطبه‌های خود سران اصلاح‌طلب و معترضین به نتایج اعلام شده انتخابات دهم بطور اخص، و به وضع موجود به طور اعم را، مخاطب قرار داده و اعلام کرد: حوصله نظام برای مدارا با آن‌ها تمام شده و به تلویح و با شدت اعلام کرد که منتظر برخورد خشمگین نظام باشند. وی برای توجیه شرعی و تاریخی هشدار خود برای تنبیه به اصطلاح آنانکه روبه‌روی نظام ایستاده‌اند، شواهدی از تاریخ سالهای اولیه هجرت پیامبر و ولایت مولی علی (ع) را مورد اشاره قرار داد و اعلام کرد که، مولی علی (ع) تاآنجا که امکان داشت با مخالفان و حتی با دشمنان مدارا می‌کرد اما وقتی که مدارا سودی نداشت دست به خشونت زده و اقدام به بیرون آوردن چشم فتنه می‌نمود. وی همچنین به سیره و روش خاص امام خمینی در اول انقلاب و مشخصا سالهای اوایل دهه شصت و برخورد با شخصیتهایی در راس نظام چون ریس جمهور و نخست وزیر؟؟؟ و حتی در سالهای پایانی دهه شصت با مقامهایی بالا‌تر از این و البته بدون ذکر نام از شخص (منتظری) اشاره کرده، اخطار نمود که در برخورد با خاطیان با هیچ کس رودربایستی نخواهند داشت.
اما سئوال اساسی اینست که با فرض قبول شباهت شرایط فوق با شرایط دوران ولایت مولی علی (ع) و با فرض قبول افراد و گروههای مخاطب خطیب جمعه با فتنه‌گران زمان امام اول مسلمین، آیا امام علی (ع) هم به سان اینروز‌ها پیش از هر مذاکره و مدارا ابتدا به ساکن، فتنه را به کهریزک می‌فرستاد و چشمش را درمی‌آورد و بعد به او اخطار می‌داد؟ یا نه پس از بار‌ها مذاکره و دعوت به زیستن مسالمت‌آمیز آنگاه که احساس می‌کرد مدارا چاره ندارد اقدام به درآوردن چشم فتنه می‌کرد؟ و باز آیا با قبول فروض فوق دختر مظلوم آقای «جواد امام» از زن غیر مسلمانی که وقتی مولی علی (ع) شنید خلخال از پایش درآورده‌اند فرمود: «به راستی اگر مسلمانی از شنیدن این خبر قالب تهی کند حقا که بر او ملامتی نیست» کمتر است که امروز در خیابان ربوده می‌شود و چادر از سرش کشیده شده و پس از یک روز بدون حجاب در قبرستان‌‌ رها شده (+) و حضرات مدافع نظام هم ککشان نمی‌گزد؟ و به ولایت مولی علی (ع) تمسک و تشبه می‌جویند.
اگر رفتارهای اتفاق‌افتاده طی سه ماه گذاشته به زعم خطیب جمعه این هفته تهران مصداق مدارای اسلامی است و شرایط امروز شبیه به شرایط مولی علی، و این رفتار‌ها هم شبیه رفتار مولی علی (ع) است به قول خواجه رندان‌حضرت لسان‌الغیب شیراز:
گر مسلمانی از اینست که حافظ دارد/ وای اگر از پس امروز بود فردایی

جمعه، شهریور ۲۷، ۱۳۸۸

جواب غیر عادی




خانم معلم به یک پسر هفت ساله ریاضی یاد می‌داد.
یک روز از او پرسید: اگر من به تو یک سیب و یک سیب و یکی بیشتر سیب بدهم تو چند تا سیب خواهی داشت؟
پسر بعد از چند ثانیه با اطمینان گفت: 4 تا!
معلم انتظار یک جواب صحیح و آسان را داشت یعنی (3).
او نا امید شده بود. فکر کرد "شاید بچه خوب گوش نکرده است"
تکرار کرد: خوب گوش کن، خیلی ساده است تو می‌توانی جواب صحیح بدهی اگر به دقت گوش کنی. اگر من به تو یک سیب و یک سیب دیگر و یکی بیشتر سیب بدهم تو چند تا سیب خواهی داشت؟
پسر که در قیافه معلمش نومیدی را می‌دید دوباره شروع کرد با انگشتانش به حساب کردن در حالیکه دنبال جوابی بود که معلمش رو خوشحال کند. تلاش او برای یافتن جواب صحیح نبود تلاشش برای یافتن جوابی بود که معلمش را خوشحال کند.
برای همین با تامل پاسخ داد: "4".
نومیدی در صورت معلم باقی ماند.
به یادش آمد که پسر توت فرنگی را دوست دارد. او فکر کرد شاید پسرک سیب را دوست ندارد و برای همین نمی‌تواند تمرکز داشته باشد. در این موقع او با هیجان فوق العاده و چشم‌های برق‌زده پرسید: اگر من به تو یک توت فرنگی و یکی دیگر و یکی بیشتر توت فرنگی بدهم تو چند تا توت فرنگی خواهی داشت؟
معلم خوشحال بنظر می‌رسید و پسرک با انگشتانش دوباره حساب کرد و پسر با تامل جواب داد "3"
حالا خانم معلم تبسم پیروزمندانه ای داشت. برای نزدیک شدن به موفقیت او خواست به خودش تبریک بگوید ولی یک چیزی مانده بود.
او دوباره از پسر پرسید: اگر من به تو یک سیب و یک سیب دیگر و یکی دیگر بیشتر سیب بدهم تو چند تا سیب خواهی داشت؟
پسرک فوری جواب داد "4"!
خانم معلم مبهوت شده بود و با صدای گرفته و خشمگین پرسید چطور ؟ آخر چطور؟
پسرک با صدای پایین و با تامل پاسخ داد "برای اینکه من قبلا یک سیب در کیفم داشتم"
نتیجه :
اگر کسی جواب غیر قابل انتظاری به سوال ما داد ضرورتا اشتباه نیست شاید بُعدی دیگری از آنرا ما نفهمیده ایم.!!!

سیگار کشیدن و دعا کردن

در بازگشت از كلیسا، جك از دوستش ماكس می پرسد: «فكر می كنی آیا می شود هنگام دعا كردن سیگار كشید؟»ماكس جواب می دهد: «چرا از كشیش نمی پرسی؟»جك نزد كشیش می رود و می پرسد: «جناب كشیش، می توانم وقتی در حال دعا كردن هستم، سیگار بكشم.»كشیش پاسخ می دهد: «نه، پسرم، نمی شود. این بی ادبی به مذهب است.»جك نتیجه را برای دوستش ماكس بازگو می كند.ماكس می گوید: «تعجبی نداره. تو سئوال را درست مطرح نكردی. بگذار من بپرسم.»ماكس نزد كشیش می رود و می پرسد: «آیا وقتی در حال سیگار كشیدنم می توانم دعا كنم ؟»كشیش مشتاقانه پاسخ می دهد: «مطمئناًً، پسرم. مطمئناً.»

پنجشنبه، شهریور ۱۹، ۱۳۸۸

یکشنبه، شهریور ۱۵، ۱۳۸۸

بي حرمتي به ساحت خوبان قشنگ نيست

مجموعه حرفهایی اینروزها از زبان بعضی از به اصطلاح بزرگان نظام شنیده می شود که نه تنها برای این حقیر اصلا جای تعجب ندارد،بلکه طی سی سال گذشته که حرفهایی خلاف آنرا از آنها می شنیدم جای تعجب فراوان داشت.اینکه بعضی برای تخریب شخصیت مهندس«میر حسین موسوی» پرده های بی شرمی را بالا زده و دست به تخریب عریان حضرت امام می زنند و در این مورد خاص با سکوت بعضی از به اصطلاح طرفدارن خط امام از «موتلفه» هم روبه رو می شوند ،همگی حکایت از یک جریان با مهندسی و برنامه ریزی مخصوص با اهدافی خاص دارد.
آقای « اسداله بادامچیان»عضو معروف و موثر «موتلفه اسلامی» لطف کردند و زحمت کشیدند و خاطرات افقه الفقها معاصر آقای «منتظری» را همراه با نقدهای خود بر این خاطرات چاپ نمودند.دستشان درد نکند.چه اینکه اصل این خاطرات بدون نقد و حاشیه نویسی امثال جناب ایشان به هیچ عنوان امکان چاپ در ایران را به این شکل پیدا نمی کرد.در جای جای این نقدها حضرت «بادامچیان» نویسنده خاطرات را به این یک دلیل ساده که: ایشان مدعی است ـ بعضی از تصمیم گیریهای حضرت امام متاثر از«اطلاعات غلط»ی است که توسط اطرافیان وی به او می رسیده ــ تخطئه نموده و بر این باور است که «امام»دارای بینشی عمیق تر و وسیع تر از آنست که مورد فریب عده ای از اطرافیان به دلیل دریافت «اطلاعات غلط؟؟» واقع شده و در نتیجه اقدام به تصمیم اشتباه بگیرد.
چند سال بعد از آن آقای «محمد مومن» عضو محترم فقهای شورای نگهبان نیز اقدام به چاپ خاطرات خود نمود و در حالی که نه تنها به لحاظ درک سیاسی و عمق سواد،معلومات و اطلاعات فقهی از یکطرف و سابقه مبارزات قبل از انقلاب و شاگردی حضرت امام از طرف دیگر به هیچ روی قابل مقایسه با آقای« منتظری»نیست،در بعضی موارد و خصوصا در مورد انتخابات مجلس سوم همان حرفها را در مورد حضرت امام مطرح نمود که قبلا آقای منتظری در خاطرات خود مطرح و مورد اعتراض و انتقاد شدید آقای «بادامچیان» قرار گرفته بود.اخیرا نیز جناح مدعی اصولگرایی و رسانه های وابسته به آنها و در راس آن خبر گزاری فارس آن خاطرات و این فراز اخیر را مستمسک حمله به دولت آقای «موسوی» که مورد وثوق و تایید مکرر حضرت امام بوده است قرار داده و سعی نمود با شبیه سازی اعتراضات مدنی جنبش سبز امروز با اعتراضات به نتایج انتخابات مجلس سوم آنروز از این نمد برای مقبولیت خودشان کلاهی فراهم نمایند.
اخیرا نیز تعدادی از وابستگان فکری جناح موسوم به اصولگرایی با تکرارحرفهای مشابه و به قصد تخریب شخصیت سران اصلاحات که اغلب از بستگان و شاگردان و نزدیکان بنیانگذار جمهوری اسلامی می باشند،سعی دارند تاضمن تخطئه وتخریب شخصیت عظیم حضرت امام و اعلام رسمی اشتباه بودن سیره سیاسی امام طی سی سال گذشته گناه این اشتباه را به گردن این نزدیکان بیاندازند که به زعم آنها امام را طی این سالها در محاصره خود قرار داده و از رسیدن اطلاعات درست به حضرتش محروم نموده اند.
در اینکه چه اندازه این ادعاها فاقد اعتناو توجه است و چه میزان کودکانه و مضحک فعلا مجال و صحبتی نیست اما آنچه شایسته توجه است سکوت معنا دار حضرت بادامچیان و جناح مطبوعشان است . این سکوت نشان می دهد که تا چه اندازه دغدغه جناب ایشان در تنظیم نقدنامه بر خاطرات فوق و دلایلی که در آن نقدنامه مطرح می نمایند فاقد صداقت بوده و نه تنها برای دفاع از کیان نظام و امام نیست ،که در بعضی موارد و بلکه در اغلب موارد نیز نوع نگاه انحصار گرایانه وی نسبت به نظام و انقلاب چیزی جز تخریب وجه زیبای نظام را به همراه ندارد .در مورد این ادعای بنده، شمارا ارجاع می دهم به مطالعه کتاب فوق و دعوت به قضاوت صادقانه در مورد این کتاب.
اما آنچه مورد غفلت این نوع اتهام زنی ها قرار می گیرد آنست که این اتهام زنیها قبل از آنکه به تخریب امام و نزدیک ترین یاران او منجر شود، به تخریب حضرات اتهام افکن منجر می شود.تفکیک بین مسببین اتفاقات سی سال گذشته،اگرچه کار غیر ممکنی نیست اما کار بسیار سختی است، و یک ناظر بیطرف بیرونی همه را از یک نگاه واحد مورد تجزیه و تحلیل قرار داده وهمه را به یکسان در پدید آمدن آن شرایط و اتفاقات موثر می داند.حالا چگونه است جمعی که در بوجود آمدن سیاهترین اتفاقاتی که بارها با آبروی نظام بازی کرده و مورد اعتراضات مکرر حضرت امام هم واقع شده ،امروزه می خواهند پای خود را از بسیاری از حوادث تاریخ نظام پس کشیده و با بعضی از فرزندان اصلی و اصیل امام و انقلاب به صف بندی و مرز ببندی برسند،جای سئوال است اما جای تعجب نیست.
به این مدعیان بزرگ متذکر می شویم:
بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست
باور کنید پاسخ آیینه سنگ نیست

سوگند می خورم به مرام پرندگان
در عرف ما سزای پریدن تفنگ نیست

در کارگاه رنگرزان دیار ما
رنگی برای پوشش آثار ننگ نیست

از بردگی مقام بلالی گرفته اند
در مکتبی که عزت انسان به رنگ نیست

دارد بهار می گذرد با شتاب عمر
فکری کنید که فرصت پلکی درنگ نیست

وقتی که عاشقانه بنوشی پیاله را
فرقی میان طعم شراب و شرنگ نیست

تنها یکی به قله ی تاریخ می رسد
هر مرد پاشکسته که تیمور لنگ نیست
شعر از محمد سلمانی
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 4:6 توسط علی مصلحی