چهارشنبه، فروردین ۰۵، ۱۳۹۴

خدای حجاز، خدای خراسان

«شیخ ابو‌الحسن خرقانی» وقتی به شخصی گفت:کجا می‌روی؟
گفت: به حجاز.
گفت: آن‌جا چه کنی؟
گفت: خدای را طلب کنم.
گفت: خدای خراسان کجاست که به حجاز می‌باید شد؟ رسول علیه‌السلام فرمود که طلب علم کنید اگر به چین باید شدن. نگفت طلب خدای کنید.
(تذکرة‌الاولیاء)

شنبه، دی ۲۸، ۱۳۹۲

بیضه در کلاه شکستن

قصه‌ی دزدی تخم‌مرغ و مَسکه (کره) و پنهان کردن آن در کلاه و نیفه تنبان، و بیضه در کلاه شکستن معروف است.
داستان این است که پسری شبانه یک مُچّو مَسکه (کره) از لای مشک دوغ درآورد و لای نیفه‌ی شلوار گذاشت، و چند تخم‌مرغ هم برداشت و داخل کلاه نمدی خود قرار داد که ظهر برای خود نیمرو بپزد ـ بدون آن‌که مادر و پدرش بفهمند.
صبح هوا سرد بود. قبل از بیرون رفتن، مادرش گفت: پسرم بیا دست‌هایت را گرم کن و بعد برو سرکار. جوان آمد و کنار بخاری نشست. کمی گرم شد و به صحبت مشغول شد، در همین موقع کره‌ها که لای نیفه‌اش بود، شروع کرد به آب شدن و طولی نکشید که زیرجامه‌ی او خیس و چرب شد. پدرش متوجه شد، فکر کرد شلوار خود را خیس کرده است، محکم با مشت کوفت توی سر پسرش و فریاد زد که: مردکه‌ی درازِ بیست سی ساله خجالت نمی‌کشد، هنوز توی رختخواب خود می‌شاشد. (این کار را در اصطلاح ادبی خواب میری گویند).
به هر حال نتیجه معلوم است. تخم مرغ‌ها که در کلاه او بود همه شکست و زرده و سفیده‌ی مخلوط، از اطراف گوش‌ها و پیشانی پسر سرازیر شد، و بالنتیجه ناچار اقرار به خطای خود کرد، و در واقع آبروی اورفت و رسوا شد. و از این‌جا مَثَل «بیضه در کلاه شکستن» پدید آمد.
حافظ گوید:
بازی چرخ بشکندش بیضه در کلاه   زیرا که عرضِ شعبده با اهل راز کرد.
(در بعض فرهنگ‌‌ها و حتی لغت‌نامه، این اصطلاح را به مغلوب کردن حریف تعبیر کرده‌اند که ظاهرا درست نیست. چه رسوا کردن مقصود است و داستان آن نیز همین است که عرض کردم و بنده در کودکی از مادربزرگ‌ها شنیده‌ام!)
باستانی پاریزی ــ از سیر تا پیاز ــ پیازو ــ پاورقی صفحه ۳۸ و ۳۹

پنجشنبه، خرداد ۳۰، ۱۳۹۲

بد نگوییم به مهتاب

کار بد مصلحت آ‌نست که مطلق نکنیم.
ناسزا گفتن و توهین کردن به هر انسانی، با هر عقیده‌ای و نژادی و قومیتی و رنگی   دور از ادب و شخصیت اجتماعی است 

همیشه لازم نیست برای «بد گفتن به مهتاب»، تب داشته باشیم. گاهی حواس‌مان نیست. گاهی در جایی و جایگاهی قرار می‌گیریم که نباید قرار بگیریم. گاهی هم‌نشین‌ی داریم که نباید داشته باشیم و شاید خیلی دلایلی دیگر باشد که نادانسته و ناخواسته کاری بکنیم که نباید بکنیم یا حرفی بزنیم که نباید بزنیم.

کار بد مصلحت آ‌نست که مطلق نکنیم. ناسزا گفتن و توهین کردن به هر انسانی، با هر عقیده‌ای و مرامی و مسلکی و سنی و جنسی و نژادی و قومیتی و ملیتی و رنگی و نشانی و... کار بد و دور از ادب و شخصیت اجتماعی است. آلوده کردن زبان به توهین و ناسزا فقط کار آدم‌های ضعیف‌النفس، بی‌اراده و فاقد شخصیت مطلوب اجتماعی است. آدم‌هایی بدون پرنسیب و محروم از تربیت و کلاس خانواده و اجتماع.

این اصل هم مورد تایید ادیان بزرگ آسمانی است، و هم آیین‌ها و مکاتب بشری مترقی و متمدن که بر شالوده‌های منطقی و عقلی استوار و بنا شده‌اند، به همراهان خود توصیه نموده‌اند که از ناسزا گفتن و توهین کردن به دیگر انسان‌ها پرهیز کنند.

آدمی گاهی ممکن است بر اثر فشار مصائب و ناراحتی‌هایی که از طرف دیگران بر او وارد شده و ‌اصطلاحا طاقتش را طاق نموده، سطح تحمل بالای خود را از دست داده و در شرایط نامطلوب روحی و روانی، دچار لغزش اخلاقی شده و به شخص یا اشخاصی که باعث و بانی مصیبت و ناراحتی او بوده‌اند ناسزا بگوید یا آن‌ها را مورد توهین و بی‌حرمتی قرار دهد. اما اندکی که از شرایط اظطرار فاصله گرفت و کمی ناخوشایندی‌اش کاهش پیدا کرد و سطح تحمل‌اش بهبود یافت، بلافاصله از کرده خود پشیمان شده و سعی می‌کند جبران مافات کند. تنها در سایه این رفتار درست و منطقی است که می‌توان امیدوار بود بستر تعامل و آرامش برای جامعه و نفس کشیدن آرام و همراه با احترام انسان‌ها در کنار هم فراهم خواهد شد. در غیر این‌صورت هر انسانی خود را مجاز به خشونت زبانی برعلیه انسان دیگر دانسته و در سایه آن آستانه تحمل و شکیبایی جامعه پایین خواهد آمده. خشونت‌های کور رفتاری، ابتدایی‌ترین دستاورد و نتیجه این‌گونه گسترش خشونت گفتاری خواهد بود.

پس از انتخابات جنجال‌برانگیز ۲۲ خرداد ۸۸ و توسل «محمود‌احمدی‌نژاد» در تریبون‌های عمومی به ادبیاتی همراه با توهین و تحقیر درباره معترضین به نتایج انتخابات و استفاه از الفاظ سخیف درباره آن‌ها و «خس و خاشاک» نامیدن آن‌ها، به‌علاوه استفاده وسیع ایشان از ادبیاتی دون‌شان یکه مقام دیپلماتیک در تریبون‌ها عمومی‌ بین‌المللی، طی ۴ سال اول ریاست جمهوری ــ‌ که در دور دوم نیز ادامه پیدا کرد ــ و نتایج خشونت‌بار آن در فضای عمومی، گاها مخالفین در فضا‌های مجازی و حقیقی عمومی را به واکنش واداشت و متاسفانه بعضی به رفتاری دون‌شان یک انسان از یک‌طرف، و دون‌شان انسانی که مدعی مدنیت و ترقی است از طرف دیگر متوسل شده و با الفاظ توهین و تحقیر‌آمیز با شخصیت وی برخورد کردند. نتیجه این تخریب‌ها که واکنش و اعتراض به‌موقع اساتید اخلاق و کنش‌گران اجتماعی را به دنبال نداشت، گسترش وسیع این ادبیات از فضای حقیقی و شعارهای خیابانی به فضاهای مجازی، و بازتولید و تکثیر آن در شکل آثاری در قالب‌های کارتون و کاریکاتور و کاریکلماتور و هزل و هجو و... بود. کم‌ترین تردید وجود ندارد که قسمت‌عمده‌ای از بار روانی این ناهنجاری از این طرف به طرف دیگر منتقل، و تاوان این اشتباه و افراط را آنانی به سختی پس دادند که در سلول‌های انفرادی به علت ابراز عقیده شفاف خود در مخالفت با سیاست‌های غلط آقای «احمدی‌نژاد» گرفتار شده، و حالا سربازجویی طرفدار «احمدی‌نژاد» بهترین فرصت را به دست آورده بود تا غرور خورد شده خود از توهین‌های خیابانی و فضای مجازی به «احمدی‌نژاد» را بر سر کنش‌گر گرفتار شده بدبختی خالی کند که خودش هم به آن شعار‌ها و توهین‌ها معترض بوده‌است.

آن دوران ۸ ساله پر التهاب و آمیخته با درد و دردسر، دارد تمام می‌شود و کمتر دو ماه دیگر «محمود احمدی‌نژاد» بنیان‌گذار خشونت کلامی و توهین و ناسزا و درشت‌گویی که خود بزرگ‌ترین قربانی و سیبل این چرخه باطل بود، با ریاست‌جمهوری خداحافظی می‌کند. اما اعتبار تخریب شده جایگاه ریاست‌جمهوری و جایگاه‌های معتبر اجتماعی نیازمند ترمیم اساسی است و تلاش و توجه شایسته اساتید اخلاق و کنش‌گران اجتماعی و سیاسی را طلب می‌کند.

پس از اعلام نتایج حیرت‌انگیز انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم و رای قاطع شهروندان به دکتر «حسن روحانی» مشاهده شد که در بعضی از اجتماعات، مردمی که برای ابراز خشنودی از این اتتخاب به جشن و سرور مشغول بوده‌اند متاسفانه شعارهایی بر علیه بعضی از نامزدهای ناکام انتخابات سر داده‌اند که حاوی توهین و تحقیر آن‌ها بوده است.

خوشبختانه این‌بار برخلاف نوبت قبل خیلی سریع در شبکه‌های اجتماعی فعالین سیاسی از هر جناحی نسبت به این بداخلاقی‌ها واکنش نشان داده و همگان را به پرهیز از این ‌گونه رفتار ترغیب نمودند. اما آن‌چه در تمام این تذکرات و واکنش‌ها غایب بود آن‌که اغلب به شخصیت جانباز «سعید جلیلی» و شخصیت بسیجی «قالیبافب» توجه نموده و هشدار دادند که نباید به این‌ها که زمانی از جانشان برای حفظ وطن مایه گذاشته‌اند توهین شود. این گزینه درست اما ناقص است. درست‌تر و کامل‌تر آنست که بگوییم نه‌تنها نباید به سربازان فداکار و شهیدان شاهد جنگ توهین نموده و باید احترام آن‌ها را به صورت ویژه داشته باشیم، بلکه به هیچ انسانی با هر عقیده‌ و مرام و مسلک و نژاد و رنگ و جنسی، فارغ از این‌که زمانی رمنده و سرباز فداکر و جانباز بوده یا نبوده نباید توهین کرد.

تنها با چنین دیدگاه و بستر چنین نگاهی است که خواهیم توانست شادمانی امروز مردمان ایران زمین برای همه به یکسان برای همیشه نگاهبانی کنیم.
این نوشته در جرس این‌جا

یکشنبه، اسفند ۲۷، ۱۳۹۱

سوریه و خوزستان متعلق به همه بنده‌های خدا هستند

در دهر هر آن که نیم نانی دارد                از بهر نشست آشیانی دارد
نه خادم کس بود نه مخدوم کسی   گو شاد بزی که خوش جهانی دارد
(خیام)
«مهدی تائب» فرمانده قرارگاه عمار، در جایی گفته‌است که اولویت سوریه برای ما بیش از خوزستان است. (چیزی شبیه به این)
 جماعت زیادی هم از نحله‌های فکری مختلف و متفاوت به این گفته واکنش نشان داده و آن را تقبیح نموده‌اند. مخرج مشترک تمام واکنش‌ها و اعتراضات هم، بی‌توجهی به خاک وطن بوده و در این واکنش‌ها، هرکس از هرچیزی که توانسته مایه گذاشته است.
 عده‌ای از پیکر در خاک‌های خوزستان مانده عزیزان شهیدش، و عده‌ای از خاطرات نوستالژیک زمان جنگ خودش. عده‌ای دیگری نیز یاد‌آوری نموده‌اند که قسمت عمده نفت ایران در این استان تولید می‌شود، و ارزش‌های اقتصادی خوزستان را مورد اشاره قرار داده‌اند.
در این میان اما، آنچه مورد غفلت قرار گرفته و می‌گیرد، چیزی فرا‌تر از ارزش‌های زمینی و خاکی و اقتصادی است. آن چیزی که علی‌القاعده هنگام بحث و گفت‌و‌گو بر سر خاک و زمین و پول، همیشه مغفول می‌ماند و کمترین توجهی بدان نمی‌شود. و سوگ‌وارانه همیشه به سادگی هم قربانی همین معامله‌ها می‌شود. و آن «جان» آدمی است.
 امروزه فارغ از این‌که چه نظری نسبت به حاکمیت «سوریه» داشته باشیم، واقعیتی که نمی‌توان کتمان کرد و نادیده گرفت، این‌است که روزانه جان ده‌ها انسان بی‌گناه و مظلوم و بی‌سرپناه، وجه‌المعامله درگیری بر سر نبرد قدرت در این کشور می‌شود، و شوربختانه قسمت عمده این قربانیان را کودکان بی‌سرپناهی تشکیل می‌دهند که نه از قدرت چیزی می‌دانند، و نه اگر می‌دانستند هم عملن می‌توانستند تاثیری در تعیین سهم آن، و تعلق به شخص یا گروهی خاص داشته باشند.
این‌ها همه قربانی یک نزاع ناخواسته هستند، که ما بزرگان آتش‌بیار معرکه آن هستیم. نزاعی که همین امروز هم نادانسته بین خودمان درگرفته است، و داریم بر سر یک وجب خاک خدا، و این‌که متعلق به چه جغرافیایی هست، و چه خاطراتی در آن اتفاق افتاده، و چه خون‌هایی در آن ریخته شده، در آتش نزاعی می‌دمیم که هرچه باشد، نمی‌تواند منشا مقدسی داشته باشد.
 بیروت و خوزستان و لبنان و هالیوودی مقدس است، که در آن و بر سر آن، خون بر زمین ریخته نشود.
 خاکِ زمین، ملک مشا همه ساکنان دیروز و امروز و فردای آن است. تفکری که زیستن در خوزستان را فقط متعلق و حق مردم ایران می‌داند، از‌‌ همان تفکری ریشه می‌گیرد که در بین انسان‌ها قائل به درجه‌بندی‌های‌ نژادپرستانه و اندیشه‌های شوونیستی است.
 هر انسانی آزاد است که از حاصل دسترنج حلال خود، در هر نقطه این کره خاکی که علاقه‌مند است، برای گذران زندگی خود، زمین و آب و ملک تهیه کند. اگر بعضی مرزبندی‌های جغرافیایی و نژادی مانع این حق بنیادین خدادای می‌شوند، این دلیل درست بودن آن مرزبندی‌ها که امروزه شکل قانون به خود گرفته نیست.
 دینای مدرن هر روز یک مانع از محدویدت‌های سکونت و تردد و مهاجرت بین مرزهای خود را برمی‌دارد، تا عملا تعاریف سنتی گذشته از مرز و خطوط قرمز برای شهروندی و زیستن و زندگی را حذف کند.
 نه سوریه ملک طلق اعراب ساکن آن است، نه خوزستان ملک طلق اعراب ایرانی و فارس ساکن آن.
 زمین خدا متعلق به همه بندگان خداست. آن‌ها که در این زمین زیسته‌اند، آن‌ها که اکنون زندگی‌می‌کنند، و آن‌ها که از پی امروزیان خواهند آمد.
بر چشم تو عالم ارچه می‌آرایند         مگرای بدان که عاقلان نگرایند
بسیار چو تو روند و بسیار آیند         بربای نصیب خویش کت بربایند
(خیام)

پنجشنبه، اسفند ۱۰، ۱۳۹۱

بازتاب بداخلاقی

واژه «دُم» در ضرب‌المثل «پا روی دم کسی گذاشتن» معنی حقیقی ندارد و مجازن به معنای کاری به کار کسی داشتن و عصبانی کردن اوست. فراوان هم در میان مردم مورد استفاده قرار می‌گیرد و اشکالی هم ظاهرن بر آن مترتب نیست.
با این‌حال، کسی این ضرب‌المثل و یا مشابه آن‌را در مورد فردی که شخصیت محترمانه‌ یا فرهیخته‌گی ویژه‌ای دارد و… به‌کار نمی‌برد. چه آن‌که بکار بردن آن تداعی کننده بی‌ادبی یا توهین خفیف است.
 این یک رسم محترمانه است و آدم‌های مبادی آداب به شدت به آن پای‌بند هستند.
 تردیدی نیست که وقتی در روابط معمولی بین انسان‌ها، رعایت این‌گونه از ادب و احترام لازم و نشانه شخصیت رعایت کننده است، رعایت آن در جایی که کمی از قلمرو شخصی فرا‌تر و عمومی‌‌تر است، نه تنها شایسته که بایسته هم هست و شاید بعض مواقع عدم رعایت این ادب، محرومیت‌هایی را برای یک بی‌توجهی به دنبال داشته باشد. قلمرو عمومی می‌تواند آثار یک توهین خفیف را تشدید کند و نتایج ناگواری به دنبال داشته باشد.
سایت «بازتاب» که تلاش می‌کند چهره‌ای تقریبن متفاوت از فضای رسانه‌ای محافظه‌کاران رسمی از خود به نمایش بگذارد، و بیشترین تلاش خود را بر افشاگری باندهایی در حاشیه امن قدرت قرار داده است، لازم است برای اثبات حسن نیت خود، بیش از سایر رسانه‌ها و مطبوعات به رعایت بعض اصول اخلاقی و حرفه‌ای در حوزه رسانه وفادار بوده و دقت و وسواس بیشتری به خرج دهد.
 این سایت، هفته قبل در مطلبی که تعرض تلویحی به جایگاه اقتصادی  «موتلفه اسلامی» در آن مشهود بود، با تیتر «آقای احمدی‌نژاد اگر جرات دارید پا روی دم موتلفه بگذارید،» پا را از حدود اخلاق و ادب و احترام، فراتر گذاشته و با تمسکبه یک ضرب‌المثل متداول، اما حاوی کلماتی با بار منفی ــ که استفاده آن در قلمرو شخصی با کمی تخفیف شاید مشکلی نداشته باشد اما در قلمرو عمومی نشانه مستقیم توهین است ــ به این گروه و منسوبین به آن توهین کرد.
 رسانه حق قضاوت بر علیه سوژه، یا  جانبداری از آن را ندارد و فقط می‌تواند در مورد سوژه اخبار صحیح، دقیق و درست بدهد. قضاوت متعلق به مخاطبین و در عهده محاکم قضایی است.
 با این توضیح، در حالی که هیچ‌گونه جرمی در مورد «موتلفه اسلامی» به‌عنوان یک شخصیت حقوقی، و و اعضای آن به عنوان اشخاص حقیقی، اثبات و اعلام نشده و حتی اتهام مشخصی هم متوجه آن‌ها نیست، تنظیم تیتر با رویکرد منفی، از ریشه غلط و خلاف اصول اخلاق است و با فرض ثابت شدن جرم هم، استفاده از الفاظی که توهین‌آمیز تلقی می‌شوند، خلاف اصول حرفه‌ای رسانه است.
مرتبط:
+ گاف خبری بازتاب
+ چاه نکنده و دردسر منار دزدیده
+ آینده‌نیوز و نقص حریم خصوصی
+ شرق و احترام به اصول حرفه‌ای

سه‌شنبه، اسفند ۰۸، ۱۳۹۱

دریغ از یک جو انصاف

«پیش یکی از مشایخ گله کردم که فلان به فساد من گواهی داده است. گفتا به صلاحش خجل کن»
(گلستان سعدی ـ در اخلاق درویشان)
حداد  - سروش«عبدالکریم سروش» در نوشته‌ای به مناسبت روز فلسفه، هر آن‌چه از سجع و آرایه و لفاظی سخن و قلم بلد بود را به خدمت گرفت تا اخلاق را تازیانه بزند.
 با عنوانی که نوشته بر پیشانی داشت و در مجموعه‌ای که منتشر می‌شد، مثلا قرار بود نوشته در گرامی‌داشت فلسفه و روز فلسفه باشد. اما نه تنها کسی و چیزی را گرامی نمی‌داشت که بیش از هر حرف و سخنی و نشانه‌ای، مرثیه‌ای بود که بر بالین مرده اخلاق و انصاف و تحمل، سروده و خوانده می‌شد. مرثیه‌ای که بی‌انصافی و بی‌اخلاقی را رسمن و علنن تبلیغ و ترویج می‌کرد.
 به نظر می‌رسید نویسنده از پس سال‌ها تحمل و مدارا و صبر، ناگهان روزنه‌ای برای فریاد حق‌خواهی یافته است تا هرچه، و از هر کس ظلم دیده و ستم‌ کشیده است را بر سر چند نام معروف و مسمی به فیلسوف و اهل فلسفه، فریاد بزند.
‌ای عجب!‌ ای عجب!‌ ای عجب! چه شد که تمامی مدعیان دین‌داری و اخلاق و فلسفه، از جمع دوستان و اساتید و شاگردان «سروش» بر این بی‌اخلاقی و بی‌حرمتی و بی‌انصافی آشکار یار نزدیک خود، در حق فلسفه و اخلاق و انصاف و انسانیت، فقط و فقط سکوت اختیار کردند و به تماشا نشستند؟
 در این میان تنها دانشجوی جوان و شجاعی، شهات به خرج داد و خطر کرد و چند خطی در مذمت آن نوشته در صفحه اجتماعی خود نوشت. ضمن آن‌که البته به محاسن برجسته دکتر «سروش» هم اشاره کرد و حرمت انصاف را پاس داشت.
 در آن زمان نه از دین‌دار و دین‌پژوه معاصر آقای «یوسفی اشکوری» خبری شد، نه از «مجتبی واحدی» روزنامه‌نگار، که ذره‌بین به دست، عیب اهل سیاست و اخلاق را رصد و افشا می‌کند.
چند ماه بعد از آن نوشته، دکتر «حداد عادل» که من کمترین قرابتی با منش سیاسی وی ندارم، در نوشته منصفانه‌ و خالی از آلودگی به حب و بغض شخصی، پاسخ قسمتی از آن نوشته دکتر «سروش» را داد. صادقانه باید اعتراف کرد که اگر همه کارهای «حداد عادل» به فرض بد باشد، این یکی بسیار خوب و عالی بود و من هراسی ندارم از این‌که صبر دکتر «حداد» از زمان انتشار نوشته «سروش» تا زمان انتشار جوابیه او را، به برخاستن از سینه حریف و دور زدن میدان، توسط مولی علی در جنگ احزاب تشبیه کنم. صبری که به او اجازه داد تا اندکی بر خشمش غلبه کند و نوشته تا آن‌جا که ممکن است از حب و بغض شخصی خالی باشد و در فضایی منصفانه جواب اتهامات و ادعاهای ضعیف و بدون پشتوانه سند و مدرک «سروش» بر علیه خود را داده باشد.
 نمی‌خواهم و نمی‌توانم ادعا کنم که نوشته «حداد عادل» بطور کامل خالی از حب و بغض شخصی و صددرصد خالص از اغراض شخصی است. نه چنین نیست. اما اگر رفتاری تا بدین پایه منصفانه از یک رقیب سرزده، آیا باید بدان پایه از بی‌انصافی آن‌را نادیده گرفته و تمامی محاسن این رفتار را به آب معایب رفتار سابق شست که آقای حداد این رفتارها به شما نمی‌آید؟
آیا داوری یک‌طرفه و غیر منصفانه دکتر «سروش» در مورد شخصت و نه سواد فلسفی دکتر «رضا داوری اردکانی» و آن توهین و تحقیرها که در آن نوشته در حق آقایان «لاریجانی» و «حدادعادل» شده بود، هیچ بهانه‌ای برای پاسداشت اخلاق و انصاف به دوستان دکتر «سروش» نمی‌داد تا آن‌روز آن‌گونه سکوت اختیار نکنند و امروز این‌گونه سکوت نشکنند؟
اگر درد دوستان حرمت اخلاق و انسانیت است، چرا در زمانی که نوشته سراسر بی‌انصافی و بی‌اخلاقی دکتر «سروش» منتشر شد، سکوت نمودند؟ و اگر منظور نقد رفتار سیاسی دکتر «حداد عادل» است که انصافن اینجا خطای دکتر «حداد» به کمترین درجه ممکن کاهش یافته و اصلا قابل مشاهده نیست. یعنی اینجا باید به آقای «حداد» تبریک گفت و دست او را به خاطر این نوشته به گرمی و محبت فشرد. اگر حقی از دکتر «علی‌رضا رجایی» ــ که برای من بسیار عزیز است ــ ذایل شده و با فرض مدخلیت صددرصد «حداد»، حقیقتن جای بیان و ادای آن اینجا نبوده و نیست.
 جامعه سیاست‌زده ما تا زمانی که نتواند حساب حب و بغض‌های معمول و متداول و نظرات شخصی را از حساب قضاوت‌های دیگر جدا کند، همیشه بر مدار همین دور باطل خواهد گشت و همیشه در نقطه آغازین اخلاق و عدالت و انصاف خواهد ماند.
«عبدالکریم سروش» انسانی است که نبوغ ویژه‌ای در تحصیل توامان پزشکی و فلسفه و ادبیات و متون دینی داشته است. با سعی و تلاش تحسین‌برانگیزی، این نبوغ و استعداد را بارور و برتر نموده‌است. به لطف طبع خدادادی، بر کلام و قلم تسلط و چیرگی خاصی داشته و دارد. این‌ها و خصایل و دلایل برجسته دیگری در شخصیت وی، به علاوه تربیت تعداد قابل‌توجهی از دانش‌جویان و فلسفه و حقیت‌جویان جوان و میانسالی که هر کدام اکنون حکم استادی مبرز و برجسته و صاحب کرسی تدریس در دانشگاه‌های معتبر را دارند، به ایشان شخصیت کاریزماتیکی در بین طبقه فرهیخته عطا کرده است که کمتر کسی از اهالی علم و تحصیل جرات می‌کند، نوشته، سخن، و یا شخصیت وی را مورد نقادی و بررسی دهد. همین دلیل به تنهایی کافی است تا همه آن کاریزما که نردبان برکشیدن او به بام شهرت و عالی‌مرتبه‌گی شده، خدای ناکرده اسباب سقوط او از‌‌ همان بام باشد.
این‌که عده‌ای از هم‌نسلان و هم‌کلاسان و شاگردان او در برابر خطای او سکوت می‌کنند، لطف به او نیست. ضمن آن‌که خیانت به اخلاق و انصاف و تکلیفی است که به حکم حق بر عهده دارند، خیانت مستقیم به شخصیت خود وی نیز هست.
باز هم دست‌مریزادی به «سعید حنایی کاشانی» که توضیحاتش روشنگرانه، منصفانه و عالمانه‌تر بود، و اگرچه جای پرداختن بیشتری به انصاف دکتر «حداد عادل» را داشت، اما باید به حکم لنگه‌کفش بیابانی آن را غنیمت دانسته و تحسین کرد.
  حافظ  ار  خصم  خطا  گفت  نگیریم براو
  ور  بحق  گفت جدل با سخن حق نکنیم

پنجشنبه، اسفند ۰۳، ۱۳۹۱

ژاپنی‌ها نمی‌دانستند دزدگیر چیست!


«عباس  کیارستمی» که جدیدترین ساخته‌اش «مثل یک عاشق» بر پرده سینماهای جهان در حال اکران است، در گفت‌وگویی  با «کاترین بروکس»، خبرنگار وب‌سایت «هافینگتن پست»که ایسنا آن را ترجمه کرده حرف‌های جالبی از ناآشنایی ژاپنی‌ها با دزدگیر را بازگو کرده است.
به گزارش پارس توریسم، «کیارستمی» درباره موانع پیش‌رویش برای ساخت فیلم در خارج از ایران گفت: برخی جزئیات بودند که چندان مهم به نظر نمی‌رسیدند و آن‌گونه که تصور می‌کردم قبل از آمدن به ژاپن برای ساخت فیلم قابل توجه نبودند، اما باید آنها را می‌پذیرفتم.
وی افزود: یکی از موارد جالب درباره صدای فیلم زمانی بود که در ایران، من در فیلمنامه نوشتم که در یکی از صحنه‌ها ما صدای دزدگیر خودرو در خیابان می‌شنویم. اما وقتی عوامل ژاپنی فیلم هنگام فیلمبرداری در توکیو صدا را شنیدند، با تعجب پرسیدند که صدا چیست؟ و ما در پاسخ گفتیم که این صدای دزدگیر خودرو است. اما آنها نمی‌دانستند یعنی چه! چون در ژاپن خودرویی سرقت نمی‌شود که نیار به آن باشد.
منبع: تابناک