دوشنبه، دی ۱۱، ۱۳۹۱

آیت‌الله «خمینی» آن‌گونه که بود

مجموعه این خاطرات پراکنده به شکل کامل‌تر، به‌علاوه بعضی از خاطرات دوران قبل از انقلاب آن مرحوم، بعد‌ها توسط «محمد حسین رحیمیان» یکی از اعضای دفتر وی، در قالب ده فصل به عنوان «یاد‌ها و یادداشت‌هایی از زندگی امام خمینی» با نام «در سایه آفتاب» تدوین و منتشر شد که تاکنون ۱۱ بار تجدید چاپ شده و به چند زبان زنده دنیا نیز ترجمه شده است.
در قسمتی از این خاطرات درباره یک تابلویی نقاشی منسوب به دوران نوجوانی پیامبر اسلام و واکنش آیت‌الله «خمینی» به آن تابلو، نویسنده داستانی را نقل می‌کند که شنیدنی و قابل توجه، و از طرفی، نیازمند تجدید نظر جدی در بلندمرتبه‌سازی‌های کاذب از آن مرحوم، ناشی از قضاوت‌ها و برداشت‌های سطحی، در سایه روشن شدن بعضی از مسائل است.
«رحیمیان» می‌نویسد:
«یک تابلوی نقاشی از چهره منسوب به دوران نوجوانی پیامبر (ص) برای حضرت امام به دفتر آوردند. مدتی نسبتاً طولانی، در دفتر ماند و در اینکه خدمت امام ببرم، آیا خوششان می‌آید یا خیر، تردید داشتم. به تصور قیاس با عکس‌های نقاشی شده از پیغمبر (ص) و حضرت امیر (ع) که نوعا به دلیل نامربوط بودن آن‌ها مورد توجه اهل معنی قرار نمی‌گیرند. ولی به هر حال، تصمیم گرفتیم برای ادای امانت، آن را نزد معظم‌له ببریم. تابلو به دست اینجانب بود که متوجّه شدم حضرت امام به آن خیره شده‌اند. گفتم: این عکس معروفی است که منسوب به پیغمبر اکرم (ص) است و متوقّع بودم که طبق معمول، در بسیاری از موارد بفرمایند: “ببرید”؛ ولی بدون تأمل فرمودند: “بگذارید اینجا”. و اشاره کردند به طرف بالای اتاقشان. تابلو را در کنار دیوار گذاشتم. روز بعد که مشرف شدیم، عکس را در اتاق ندیدیم و دیگر اطلاعی از آن نداشتیم که چه شده است و بعد از مدتی که حضرت امام، دچار بیماری قلبی جدیدی شدند، بعد از بیمارستان به خانه منتقل شدند و طبعاً برای مدتی به محل و اتاقی که هر روز برای کار‌ها و ملاقات تشریف می‌آوردند، نیامدند. به همین جهت، ما برای اولین‌بار، برای انجام دادن کار‌هایمان به اتاق اصلی – که محلّ زندگی شخصی امام بود -، مشرّف شدیم. اولین چیزی که در آن اتاق توجّه ما را جلب کرد، ‌‌‌‌ همان تابلو بود که در آنجا قرارداده شده بود آن هم در نقطه‌ای که درست روبه‌روی امام و مقابل تختی بود که ایشان روی آن می‌نشستند و سرانجام، این عکس تا آخر زندگی ایشان در آن مکانْ باقی بود. این عکس، تا آنجا مورد علاقه امام (ره) بود که برای آزمایش شخصی که مدعی ارتباط با امام زمان (عج) بود، یکی از سه موضوع سوال آن حضرت برای کشف حقیقت بود و همچنین شنیده شد که غزل معروف: “من به خال لبت‌ای دوست گرفتار شدم…” را حضرت امام، تحت تأثیر شِمای این عکس سروده‌اند. گرچه ظاهرا عامل اصلی علاقة حضرت امام به این عکس، انتساب آن به رسول اکرم (ص) و احتمال آن‌که بر حسب نقل، اصل آن به وسیله راهبی که آن حضرت در مسیر مسافرت به شام، به او برخورد کرده، ترسیم شده باشد، لیکن گوئی که حضرت امام در این عکس چیزی فرا‌تر از یک احتمال ضعیف تاریخی را یافته بودند.»
آقای «رحیمیان» با این قرینه که «عکس‌های نقاشی شده از پیغمبر (ص) و حضرت امیر (ع) که نوعا به دلیل نامربوط بودن آن‌ها مورد توجه اهل معنی قرار نمی‌گیرند»، ضمن توجه مخاطب بر «اهل معنی بودن» آیت‌الله «خمینی» و تاکید بر اشاره وی که: «گفتند «بگذارید اینجا» و روایت‌ها و نیت‌خوانی‌های بعدی که: «عکس مورد علاقه امام» و «ابزار آزمایش شخصی که مدعی ارتباط با امام زمان بود» و «منبع الهام آن مرحوم برای سرودن غزل معروف»، تصریح می‌کند که این عکس با آن نقاشی‌ها تفاوت اساسی دارد و یک عکس معمولی نیست.
آقای «رحیمیان» خودش نیز قبل از این نیت‌خوانی و قضاوت، تحت تاثیر قرار گرفته به طوری که هنگام تحویل آن به آیت‌الله «خمینی» آن‌را این‌گونه معرفی می‌کند: «این عکس معروفی است که منسوب به پیغمبر اکرم (ص) است»
تصویر جوان تونسی از قاب دوربین عکاس جمهوری چک (راست)،  بازسازی آن (وسط) و انتشار عمومی آن به نام پیامبر (چپ)
تصویر جوان تونسی از قاب دوربین عکاس جمهوری چک (راست)،
بازسازی آن (وسط) و انتشار عمومی آن به نام پیامبر (چپ)
این خاطره مربوط به سال‌های پایانی حیات آیت‌الله «خمینی» و دستِ‌کم ۲۵ سال پیش است.
۲۵ سال پس از آن اتفاق و آن قضاوت‌های سطحی و نیت‌خوانی‌ها، اکنون سایت «شیعه‌آنلاین» در گزارشی پرده از حقیقت آن تصویر برمی‌دارد و روشن می‌کند که آن «نقاشی»، نه تنها توسط راهبی که آن حضرت در مسیر مسافرت به شام، به او برخورد کرده، ترسیم نشده، بلکه یک «عکس» و تصویر یک جوان تونسی بوده که توسط یک عکاس دوره‌گرد اروپایی با نام «لهنرت»(Lehnert) تهیه شده و بعدها با کمک ابزارهای نوین به آن شکل تبدیل و به عنوان تصویر دوران نوجوانی پیامبر اسلام معرفی و روی آن تبلیغ می‌شده‌ است.
اکنون پرسش اینست که چگونه تصویر یک جوان تونسی از دوربین یک اروپایی به میان کشورهای اسلامی می‌آید، و با نام پیامبر اسلام منتشر می‌شود؟
از طرفی لازم است بررسی شود که چگونه این تصویر جعلی سر از دفتر رهبر ایران در‌می‌آورد و چه کسی این تابلو را برای رهبر انقلاب آورده که رد امانت او آنقدر مهم است، که باید ادا شود. شکی نیست که صاحب این امانت باید حتما آدم مهمی باشد، که نمی‌شده از ادای آن به سادگی صرف‌نظر کرد.
گذشته از همه اینها، عموما تصویری که امثال آقای «رحیمیان» تلاش می‌کنند از آیت‌الله «خمینی» معرفی کنند، آن‌گونه که بعضی از خاطرات آن مرحوم نشان می‌دهد، مورد تایید خود وی نیز نبوده‌است. تصویر آدمی که شدت «اهل معنی بودن» او آنقدر وسیع است که می‌تواند از ورای یک تصویر صحت و سابقه تاریخی آن را تشخیص داده و تحت تاثیر آن شعر بسراید، همه بلندمرتبه‌سازی‌های خیالی و افسانه‌بافی‌های امثال آقای «رحیمیان» است.
این بلند‌مرتبه‌سازی‌ها در بهترین حالت، حکم دفاع بدی را دارد که اگر قادر به دفاع منطقی از شخصیت آیت‌الله نباشد، حکم حمله به آن مرحوم را داشته و تخریب وی را به دنبال دارد.

دوشنبه، تیر ۱۲، ۱۳۹۱

فردا را خدا به‌خیر کند

طی روزهای گذشته، سه نفر که جایگاه‌های ویژه‌ای در کشورمان داشته و دارند، نسبت به وضعیت موجود اعتراض کرده‌اند؛ وضعیتی که البته امروز، «موجود» نشده و سابقه آن به سال‌ها قبل و دستِ‌کم به اوایل انقلاب می‌رسد. شاید بتوان با کمی اغماض گفت؛ اکنون شدید‌تر شده و با توجه به فضای ازاد اطلاعات موجود‌ ــ که دیگر نمی‌توان چهاردیواری بر خبر‌ها کشید و آنرا محبوس و محدود کرد ــ خبر آن بیشتر به گوش می‌رسد و به چشم می‌آید.

از بین این سه نفر یکی که داغ‌دار فرزند جوان و دلبند خویش است، یک‌سال بر این داغ صبوری نموده و عاقبت کاسه صبرش لبریز شد و دست بر دل داغ‌دیده و خونین گذاشته و گفته است آنچه که باید سی سال پیش می‌گفت و این تاخیر باعث شد که حالا او به جای شرکت در عروسی دختر جوانش به مراسم عزایش برود آنهم نه به سادگی که با تهدید و تحدید.

 «باقریان‌نژاد» نماینده دور سوم و ششم مجلس شورای اسلامی از حوزه انتخابیه کازرون، که با جسارت مصاحبه‌کننده خود روبه رو شده و مصاحبه‌کننده، او را با مرحوم آیت‌الله «منتظری» که شخص دوم انقلاب بوده و در مقابل کشتار زندانیان در سال ۶۷ ساکت نشده، مقایسه کرده و با جسارت از او می‌پرسد که شما چرا بر این کشتار‌ها و مشخصا کشته‌شدن یکی از بستگانت سکوت نمودی؟ و او نه تنها اینجا به اشتباه خود اقرار می‌کند که پرده از یک اشتباه دیگر بر می‌دارد و اعلام می‌کند که یک‌سال به خاطر یک پرسش کوتاه که یکی دیگر از بستگانش در مورد وعده آب و برق مجانی آیت‌الله «خمینی» پرسیده و آن‌را دروغ نامید، با او قهر نموده و به منزل او رفت و آمد نداشته است. رفتاری که در شریعت اسلام از آن به «ترک‌رحم» در برابر خصلت‌نیکوی «صله‌رحم» یاد می‌شود و بسیار هم نکوهش شده. در پایان در حالی که آثار استیصال در برابر دیکتاتوری موجود، در گفتار او به شدت مشهود است، از خبرنگار درخواست دارد که صدایش را به گوش «احمد شهید» برساند.

 «معصومه ابتکار» تنها زنی که در سال‌های اولیه انقلاب، بنیادگرایان اسلامی و حمله‌کنندگان به سفارت ایالات متحده آمریکا را همراهی می‌کرد، نه هنوز داغ فرزند دیده و نه مثل «باقریان‌نژاد» مورد بی‌حرمتی قرار گرفته، و نه هنوز حقی از او سلب شده که برای احقاق آن و داد ستاندن، لازم باشد سرگردان از دادستانی به کلانتری و از کلانتری به مجلس، و از مجلس به بهشت‌زهرا و خدای ناکرده «کهریزک» روانه شود و سرانجام هم بعد از یک‌سال، مجبور شود به یک خبرنگار ایرانی تبعیدی در غرب التجا ببرد که صدایش را به گوش «احمد شهید» برساند. اگر چنین بود مطمئنا از رفتار گذشته خودش استغفار می‌کرد و تازه متوجه می‌شد که: اینکه هیچ‌ نهادی در موضوع پارازیت‌ها پاسخ‌گو نیست، ربطی به دولت «احمدی‌نژاد» به تنهایی ندارد، «آب این جوی‌‌ همان از ده بالا گل بود».

و از‌‌‌ همان دوره که از دیوار سفارت بالا‌رفتن ــ‌خلاف تمام پروتکل‌های بین‌المللی‌ــ مجاز شد، خشت اول این عمارت کج ــ‌که هیچ کس پاسخ‌گو نباشد ــ با عبارت «انقلاب‌دوم» نهاده شد. حالا او در بند نقش ایوان آن عمارت کج، آب در هاون می‌کوبد.

و سرانجام «اسدالله بیات‌زنجانی» که در فجایع دهه شصت، طلبه پرشور و جوانی شاید بود و این قسمت از اسلام را ــ‌که جدا کردن مادر از فرزند در اسلام گناه کبیره هست‌ــ گویا هنوز نخوانده بود و هنوز به درجه اعلای آیت‌اللهی نرسیده بود. امروز دریافته‌ است که آنچه بر سر بانو «نرگس محمدی» و اطفال بی‌گناهش می‌رود، گناه کبیره هست و باید که اعلام کند.

اوضاع در کشور ایران، بدون توجه به دعوای اصول و اصلاح و فتنه و انحراف، بر همین سیاق که هست و سابقه ۳۳ ساله دارد، پیش می‌رود و به ضمانت نشانه این خط و نشان که من نشانه نمودم، تا امثال سرکار خانم «ابتکار» و آیت‌الله «بیات زنجانی» شهامت پیدا نکنند، که همچون «باقریان‌نژاد» به اشتباه خود اولا، و به اشتباهات بنیانگذار ثانیا، اقرار و اعتراف نمایند، بر همین سیاق ادامه خواهد داشت و چرخ بر همین مدار که هست خواهد جرخید. اما نه زمان زیادی! به حکم عقل و مناسبات علمی و جامعه‌شناسانه، حکومت با کفر می‌ماند و با ظلم نمی‌ماند.
 اما زنگ ش‌تر آن کاروان، که زمانی بر در خانه فقیهانی چون «گلزاده غفوری» و «شریعتمداری» به گوش رسید و در خانه «منتظری» بیتوته کرد، امروز بر در خانه «باقریان‌نژاد» لگد می‌زند. این ش‌تر اکنون رم کرده و چموش است، آنانکه مهار او را‌‌ رها کردند راه اهلی کردنش را می‌دانند، اما ظاهرا هیچ‌کس پاسخ‌گو نیست. فردا را خدا به خیر کند، این ش‌تر راه خانه صاحبانش را گم نمی‌کند.
منتشر شده در راه دیگر این‌جا
در همین زمینه:

شنبه، تیر ۰۳، ۱۳۹۱

پدیده «انقلاب تابستانی» در کنار «چارتاقی نیاسر»

عکس: رضا مرادی غیاث‌آبادی
گزارشی از هفتمین نشست علمی چارتاقی نیاسر
خورشید همیشه و همه‌جا صبح طلوع می‌کند و عصر غروب. شاید خیلی از مردم آنقدر سرگرم هستند که متوجه نباشد این طلوع و غروب متفاوت است و هر روز مثل روز گذشته نیست. اما مطمئنا خیلی از مردم نمی‌دانند که این طلوع و شاید غروب، می‌تواند «انقلابی» هم باشد. اما هست! و ظاهرا این انقلاب را می‌توان از چند محور ویژه، و به خصوص از دو محور از کنار «چارتاقی نیاسر کاشان» مشاهده نمود.
 اولین روز تابستان، طولانی‌ترین روز سال در نیمکره شمالی است که از آن به «انقلاب تابستانی» یاد می‌شود. بر همین سیاق اولین روز از زمستان و کوتاه‌ترین روز سال نیز «انقلاب زمستانی» نام دارد و مجموعه آن‌ها را «انقلابین» می‌گویند.
 «انقلاب تابستانی» زمانی روی می‌دهد که خورشید به بیشترین کشیدگی میل‌مداری در آسمان در بین ستاره‌ها می‌رسد، و در این زمان خورشید در میل‌مداری  ۵ .۲۳ درجه قرار می‌گیرد.
بنای «چارتاقی» نیاسر کاشان به عنوان تقویم آفتابی، یا شاخص اندازه‌گیری زمان با استفاده از تغییرات میل خورشید ساخته شده است. «انقلابین» از اینجا بهتر قابل مشاهده و رویت است.
«نیاسر» در نزدیکی کاشان قرار دارد. اما آب و هوای آن به نسبت کاشان معتدل‌تر و خنک‌تر است. خصوصا صبح زود و پیش از طلوع آفتاب که کمی هم دم به سردی می‌زند و نمی‌توان بی‌پوشش مناسب آنجا حضور داشت. خصوصا کنار «چارتاقی» که در ارتفاع نسبتا بالایی، بر بدنه یک قله قرار گرفته است.
با اینهمه اما، این خنکی و سرما، باعث نشده است تا دانشجویان علاقه‌مند به نجوم و باستان‌شناسی، برای رصد و ثبت «انقلاب تابستانی» اول تیرماه، پیش از طلوع خورشید طولانی‌ترین روز سال، آنجا نباشند. این‌را می‌توان از حضور همراه با پتوی چند دختر دانشجو رصد کرد.
 نکته جالب توجه دیگر آن‌که؛ به‌رغم آنکه دانشگاه کاشان امکاناتی را برای حضور خبرنگاران در نظر نگرفته و در آن‌موقع از صبح هم سرویس رفت و آمد معمولی موجود نیست، اما حضور قابل‌توجه خبرنگاران دوربین به‌دست در بین دانشجویان و استادن دانشگاه جالب‌توجه است. اگر چه نمی‌توان از حضور گرم و صمیمی و راهنمایی‌های همراه با لطیفه و لبخند مهندس «صفایی» کارشناس رصد‌خانه دانشگاه هم چشم‌پوشی کرد.
من، «غلامیان» مدیر روزنامه کاشان و «عرشی» خبرنگار ایرنا، دومین گروهی هستیم که ۴۵ دقیقه مانده به طلوع خورشید در «چارتاقی» حضور داریم. رفته‌رفته دانشجویان و خبرنگاران بیشتری به جمع اضافه می‌شوند تا ۱۰ دقیقه مانده به طلوع خورشید که مهندس «صفایی» حضور پیدا کرده و پس از توضیحات مختصری درباره پدیده «انقلاب تابستانی»، چگونگی مشاهده، تصویر‌برداری و ثبت این پدیده را شرح می‌نماید. به دنبال آن، همه مشغول تنظیم دوربین‌ها شده، و در مسیری که وی مشخص نموده‌است مستقر می‌شوند.
 طولانی‌ترین روز سال لحظاتی دیگر آغاز می‌شود. دقایقی مانده به ساعت ۶ صبح، خورشید از شرق متمایل به سمت شمال بیرون می‌آید. اگز شما هم در آنموقع در «چارتاقی» بودید و هیچ دوربینی هم نداشتید،  بعید بود نتوانید آن‌همه زیبایی را یکجا رصد کنید.
 عکاسان و خبرنگاران، پس از مشاهده و ثبت اولین طلوع از محور اول بلافاصله جابجا می‌شوند تا چند دقیقه بعد همین پدیده را از محور دوم مشاهده و ثبت‌نمایند.
مشاهده و ثبت‌ این پدیده زیبا، تا ۲۰ دقیقه پس از طلوع نیز ادامه دارد و پس از آن همه به حضور در رصد‌خانه دانشگاه کاشان، که به فاصله بسیار کمی از «چاتاقی» نیاسر واقع شده، دعوت و راهنمایی می‌شوند.
مهندس «صفایی» به کمک تعدادی عکس و اصلاید «انقلابی تابستانی» و نظریه دکتر «رضا مرادی غیاث‌آبادی» در این رابطه را توضیح می‌دهد. پس از آن دکتر «مجید ظهوری» استاد باستان‌شناسی از داشگاه تهران، درباره «دین» «بارو‌ها» و خواستگاه قوم «آریا»، سابقه تاریخی و جغرافیایی آن، فرضیه‌ها، نظریه‌ها، و کشفیات باستان‌شناسی و علمی در این‌باره توضیح می‌دهد تا می‌رسد به بناهای باستانی مرتبط با آن مفاهیم، و خصوصا «چارتاقی‌ها» و بویژه چارتاقی منحصر به فرد «نیاسر کاشان». تمام توضیحات استاد، به کمک تصاویری که وی برای این برنامه تهیه نموده، برای حاضران توضیح و تبیین می‌شود.
 به نشانه سپاس از حضور و توضیحات دکتر «ظهوری» تصویر گذر ستاره «ناهید» از مقابل خورشید، که در رصد‌خانه دانشگاه کاشان تهیه شده بود، توسط دکتر «خوشنویسان» به وی تقدیم شده و هفتمین نشست علمی «چارتاقی نیاسر» پس از توضیحات مفصل مهندس «صفایی» درباه سیر تحول و تکامل رصدخانه، ابزارهای نجومی، و سابقه بی‌نظیر ایران در ستاره‌شناسی و نجوم، رصد‌خانه، و ابزارهای مربوط به‌ آن، همراه با معرفی دوره‌های مختلف نجوم در ساعت ۱۵: ۸ صبح به پایان می‌رسد.
 این گزارش در کاشان‌نیوز اینجا

سه‌شنبه، خرداد ۳۰، ۱۳۹۱

بهانه بیگانگان نباشیم

تعدادی از شهروندان مظلوم ایرانی در عرستان گردن زده شدند. حق یا ناحق بودن این مجازات موضوع این نوشته نیست. اما آنچه مسلم است، این حادثه، اعتراض شدید شهروندان ایرانی را به‌دنبال داشته، و واکنش‌های پراکنده‌ و خارج از عرف دیپلماسی و بین‌المللیی را هم در بین تعدادی از نمایندگان مجلس و مقامات در پی داشته است. (+)
 آنچه اخبار غیررسمی بدان اشاره دارد، و تا اندازه‌ای هم می‌توان به صحت آن یقین کرد، اینست که این هموطنان مظلوم در شرایطی محاکمه و محکوم و مجازات شده‌اند، که ابتدایی‌ترین اصول محاکمه و دادرسی در مورد آن‌ها رعایت نشده است. از جمله آنکه آن‌ها در دادگاهی محاکمه شده‌اند که اکثر متولیان دادگاه از منشی و دادستان شاکی گرفته، تا قاضی، همه اهل عربستان بوده و لاجرم به زبان عربی‌ و لهجه حجازی تکلم می‌نموده‌اند و پرسش‌ها در مورد اتهامات احتمالی شهروندان ایرانی هم به‌‌ همان زبان و لهجه مطرح می‌شده. اما متاسفانه بر اساس گزارشات تایید نشده اما نزدیک به یقین، متهمین ایرانی از داشتن مترجم یعنی ابتدایی‌ترین حق خود، محروم و ممنوع بوده‌اند.
در چنین شرایطی مسلم است که در ‌‌نهایت پاکی و بی‌گناهی هم، امکان اثبات این بی‌گناهی وجود ندارد، و نتیجه چنین محکمه و دادگاهی از پیش مشخص است. محکومیت و مجازات آنهم به اشد وجه. یعنی اعدام به وسیله جدا کردن سر از بدن.
موضوع می‌تواند و باید از دیدگاه دیپلماسی و حقوق بین‌الملل، مورد بررسی دقیق‌تری قرار بگیرد. حتی می‌توان چنین بی‌احترامی و کج‌دهنی از طرف دولت عربستان را مورد ارزیابی و ترجمه قرار داده، و براساس آن به قضاوت نشست. و نهایتا با درایت و منطق مخصوصی که تضمین‌کننده اعاده حقوق و حیثیت شهروندان و نظام سیاسی و نهایتا سرفرازی دیپلماسی کشوراست، رفتار نمود.
از طرف دیگر بدون کمترین تردید شایسته و بایسته است که، پروسه‌ای که نهایتا منجر به چنین نتیجه و اتفاقی شده‌است، در سیر تحولات‌ جاری و روابط مابین دو کشور، طی سال‌های اخیر مورد مطالعه و بررسی دقیق قرار گرفته، تا خطاهای احتمالی شناخته شود. اگرچه شهروندان مظلوم اعدام شده دیگر زنده نمی‌شوند، اما این مطالعه از آن نظر حائز اهمیت و لازم‌اجراست، تا از هم‌اکنون جلو تکرار حوادث و موارد مشابه در آینده گرفته شود.
 در عرف دیپلماتیک مرسوم است که برای حفظ و تضمین منافع سیاسی متقابل، به محض دریافتن خبر درگذشت یک مقام سیاسی، به نشانه احترام متقابل و حسن‌نیت سیاسی، بلافاصله پیام تسلیتی از طرف دستِ‌کم یک مقام مسئول همطراز، صادر و به مقامات کشور مورد نظر تسلیم می شود.
طی روزهای گذشته ولیعهد «عربسان سعودی» از دنیا رفت. (+) بعضی رسانه‌های ایرانی تصاویری مخابره نمودند از مردمی که در کمال آرامش و بدون کمترین هراس و مزاحمتی، جلو سفارت این کشور در ایران مشغول توزیع شیرینی به نشانه شادمانی از درگذشت این مقام عالی‌رتبه سیاسی در عربستان هستند.(+) مسلما تجهیزات فوق‌پیشرفته تصویر‌برداری موجود در سفارت عربستان، این شادمانی و سرور را ضبط، و برای استفاده به موقع در اختیار دولت متبوع خود قرار می‌دهد.
 چنین رفتار اشتباهی مسلما کمترین فایده در هیچ حوزه‌ای برای مردم و کشور ایران در بر ندارد. اما به اندازه کافی می‌تواند برای شهروندان ایرانی خارج از مرز‌ها دردسر، و برای حیثیت ملی کشور در سطح جهانی هزینه داشته باشد. کمترین آن می‌تواند بهترین بهانه برای دادگاه و دادستان و دستگاه قضایی کشوری بیگانه باشد، که بر خلاف ابتدایی‌ترین اصول دادرسی، چند شهروند فارسی‌زبان ایرانی را به اتهامی واهی دستگیر و به زبان مادری کشور مقصد محاکمه و به اشد مجازات محکوم نموده، و حکم صادره را سریعا در مورد آن‌ها اجرا نمایند. مسلما آنجا از حضور این شهروندان شاد و خوشحالی که جلو سفارت در ایران شیرنی پخش می‌کنند خبری نیست، و این شادمانی و شیرنی پخش‌کردن هم نمی‌تواند مرحمی بر داغ دل خانوادهایی باشد که جگر‌گوشه‌هایشان در عربستان گردن زده‌ شده‌اند.
جدای از آنکه دستگاه دیپلماسی وظیفه دارد موضوع را با دقت و وسواس پیگیری، و تلاش نماید از تکرار موارد مشابه جلوگیری نموده و پیگیر حقوق مسلم شهروندان مظلوم ایرانی باشد، انتظار می‌رود مراجع مسؤل در داخل کشور نیز با درایت و تعهد بیشتری، شهروندان احساساتی را از نتایج مخرب رفتار ناشی از برداشت‌های اشتباه و شادمانی کردن بر مصیبت بیگانگان، که هیچ‌گونه فایده‌ و سودی بر آن مترتب نیست و تماما به خسارت و هزینه منجر می‌شود، آگاه نموده و اجازه ندهند چنین رفتار دردسرسازی به آسانی اتفاق افتاده و بهانه برای سوء‌استفاده بیگانگان فراهم شود.
این نوشته در جرس اینجا

یکشنبه، خرداد ۲۸، ۱۳۹۱

قم و کاشان تا ۵۰ سال دیگر وجود ندارند


water Marian Trutulescu6  قم و کاشان تا ۵۰ سال دیگر وجود ندارند
پروفسور «پرویز کردوانی» جغرافی‌دان، و استاد ممتاز دانشگاه تهران است. تحقیقات و آثار ذی‌قیمت این استاد برجسته درباره کویر باعث شده تا او را «پدر کویرشناسی ایران» بنامند. «خبر آنلاین» گفتگوی مفصلی با او درباره بحران آب و طرح‌های ۱۰۰سال اخیر در این‌باره انجام داده‌است. تیتر آن گفت‌وگو چنین است:
 «قم و کاشان تا ۵۰ سال دیگر وجود ندارند»
 این‌که قم و کاشان، تا ۵۰ سال دیگر وجود نداشته باشند، نه یک پیش‌بینی دور از انتظار و غیر واقعی، که یک حقیقت عینی و ملموس است و فهم و درک آن نیازی به تخصص ویژه و برجسته پرفسور «کردوانی» و امثال او ندارد. اندکی مشاهده دقیق و عمیق‌تر لازم است.
 این حقیقتی است عریان. تشنگی و بحران آب در همه دنیا «مسئله» است، در ایران «بحران» و در کاشان و خیلی از مناطق مشابه «فاجعه». طبیعت و هرچه موجود زنده در آنست، در قم و کاشان، به محتضری می‌مانند که بر بالینِ‌شان نشسته‌اند و اوراد می‌خوانند تا به دنیای دیگر بدرقه‌اشان کنند.
 پرفسور «کردوانی» عمر باقی‌مانده این محتضر را ۵۰ سال پیش‌بینی نموده است. احتمالا ایشان این روز‌ها کاشان نیامده و از عمق فاجعه خبر ندارد. والا جان از دست و پای طبیعت جاندار این مناطق خارج شده و عنقریب است که از دهانش خارج شده و تمام کند.
اما این همه واقعیت نیست. این همه آنچه وجود دارد می‌باشد و اگر فکری به حال این اوضاع نشود و مردم نخواهند تغییری در الگو و استاندارهای مصرف، و از جمله مصرف آب در زندگیشان داشته باشند، این پیش‌بینی زود‌تر محقق خواهد شد و این اتفاق زود‌تر خواهد افتاد. اما اگر قدر آب، که زندگی و حیات بدان وابسته هست را بدانند، آنگاه طراوت و سرزندگی را از نو تجربه خواهند کرد. باید کمی با طبیعت مهربان بود.
 «استرالیا» از آن‌دسته کشورهایی است که بیشترین میزان بارندگی را در سال دارد. آنجا مردم را موظف نموده‌اند که پشت‌بام ساختمان‌ها را طوری طراحی نمایند، که بشود حداکثر آب باران را از آن‌جا جمع‌آوری و ذخیره نمود.
 همه دنیا این زنگ خطر را به صدای بلند شنیده‌اند، و از سال‌ها پیش به فکر چاره افتاده‌اند و مصرف آب را مدیریت نموده‌اند.
 قدما می‌گفتند ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است. این یعنی هیچ وقت برای چاره‌کردن و برنامه‌ریزی و درمان دیر نیست. به شرط آنکه البته آبی مانده باشد. والا آب که نبود، ماهیی هم نیست و این یعنی اینکه بسیار زود‌تر از پیش‌بینی‌ها «کاشان» و «قم» تمام شده‌اند و نمی‌شود برای زندگی یک موجود مرده برنامه‌ریزی نموده و مدیریت کرد، اما می‌توان با برنامه‌ریزی از مرگ آن جلوگیری نمود. قدیمی‌ها پای درخت وضو می‌گرفتند، یعنی هم وضو می‌گرفتند، هم درخت را آبیاری می‌کردند، هم آبی که به مشقت از دل زمین بیرون آمده بود را، روانه هرز‌آب و فاضلاب نمی‌کردند. آن‌روز‌ها این خلیل عظیم آدم تشنه وجود نداشت. بارندگی بسیار بیشتر از امروز بود، و جمعیت بسیار کمتر. اما در عین‌حال‌‌ همان جمعیت کم، آب زیاد را با مدار و مدیریت مصرف می‌کرد. آب مقدس بود. اما امروزه جمعیت لوس و از خودراضیِ فراوان، به قطرات آب و باران، با بی‌حرمتی و بی‌احترامی رفتار می‌کند وخروار خروار آب زلالی که قطره قطره به دست آمده‌است را، به فاضلاب تبدیل می‌کند.
 کره خاکی تشنه‌است. ایران تشنه‌تر و تشنگی در کاشان از مرز بحران گذشته و به فاجعه تبدیل شده‌است. تا دیر نشده باید کاری کرد.
 این نوشته اینجا در کاشان‌نیوز

شنبه، خرداد ۲۰، ۱۳۹۱

چشمی که از حدقه در نیامد

درتاریخ آمده است که دو سال قبل از آنکه «آقا محمدخان قاجار» به کرمان حمله کند، مردی صوفی به نام «مشتاق‌علی شاه» را سنگسار می‌کردند.
 «مشتاق‌علی شاه» پیش از سنگسار گفته‌ بود: «چشم‌های مرا ببندید، من از چشمان شما می‌ترسم»
دو سال بعد در ۱۲۰۹ «آقا محمدخان قاجار» به کرمان حمله کرد و به روایتی ۲۰ هزار و بنا به روایتی دیگر ۷۰ هزار چشم را از حدقه در‌آورد.(+)
می‌گویند؛ «آقا محمد‌خان» به سربازانش گفته بود که برای من چند من (وزن) چشم آماده کنید. مرد‌ها را می‌آوردند و چشم‌ها را درآورده و در ترازو می‌ریختند تا وزن مورد نظر او جور شود. یک چشم از یک‌نفر درآوردند و در ترازو انداختند وزن جور شد. دستور داد به چشم دیگرش کار نداشته باشید. بگذارید برود.
 بعد‌ها مرد یک‌چشم، اقرار می‌کند که وقتی «مشتاق علی‌شاه» را سنگسار می‌کردند، یک چشم من تراخم داشت و با آن چشم نتوانستم سنگسار را ببینم. این چشم‌‌ همان چشمی بود که از حدقه درنیامد.

پنجشنبه، اردیبهشت ۲۱، ۱۳۹۱

وقتی روزنامه ایران نمی‌داند رفیق‌دوست ریس بنیاد نیست

روزنامه ایران در گزارشی، با استناد به تصویر دو نامه «احمد‌توکلی» نماینده و ریس مرکر پژوهش‌های مجلس را به دروغ‌گویی متهم نموده و نوشته است:
 «زمانی که «احمد توکلی» بی‌محابا با استفاده از مافیای رسانه‌ای جریان مدعی اصولگرایی و تریبون‌های دیگری که در اختیار دارد، سناریوی «افشای فساد در دولت» را طراحی می‌کرد و از «فساد یقه سفید‌ها» سخن می‌گفت شاید آنقدر مشغله داشّت که به ذهنش نیز خطور نکرده بود برای دفاع از خود در ماجرای زمین‌خواری، به توصیه‌نامه رهبر معظم انقلاب استناد نکند، چرا که این ادعای دروغین سه سال قبل از سوی «معاون امور ویژه دفتر مقام معظم رهبری تکذیب شده بود.»
این گزارش که پس از دوئل رسانه‌ای «محمدرضا رحیمی» و «احمد توکلی» بر سر اتهاماتی که از یکی دوسال پیش متوجه معاون اول «احمد‌ی‌نژاد» در قضیه پرونده موسوم به «خانه فاطمی» و با تاخیر سه‌ ماهه منتشر شده، جدای از آنکه می‌تواند این شائبه را تقویت کند که دست جریان رسانه‌ای هوادار دولت و مدافع معاون اول، از هرگونه سند و ادعایی بر علیه «احمدتوکلی» خالی بوده و دستِ‌کم ۳ماه طول کشیده تا توانسته‌اند سندی را دست و پاکنند، از طرف دیگر واجد ابهاماتی است که اصالت آن‌را با تردید جدی مواجه می‌نماید.
در تصاویر ناخوانایی که روزنامه دولتی ایران از استعلام بنیاد مستضعفان از دفتر رهبری، و پاسخ معاون امور ویژه دفتر مقام معظم رهبری منتشر نموده و در کنار آن نیز، اطلاعات مربوط به آن تصاویر نامشخص را تحریر و چاپ نموده، آمده است که «نامه معاون امور ویژه دفتر مقام معظم رهبری که در تاریخ ۸/۱۰/۸۷ به شماره ۱۴۸۹۴/۱ خطاب به رفیق‌دوست، رئیس وقت بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی‌نوشته»
همچنین در لید نوشته روزنامه هم آمده است که «زمانی که «احمد توکلی» [...] سناریوی «افشای فساد در دولت» را طراحی می‌کرد [...] شاید آنقدر مشغله داشت که به ذهنش نیز خطور نکرده بود برای دفاع از خود در ماجرای زمین خواری، به توصیه نامه رهبر معظم انقلاب استناد نکند، چرا که این ادعای دروغین سه سال قبل از سوی «معاون امور ویژه دفتر مقام معظم رهبری» تکذیب شده بود.»
 این درحالی است که همه می‌دانند، دستِ‌کم ۱۰ سال است دیگر آقای «رفیق‌دوست» ریس‌بنیاد مستضعفان نیست و از سال ۶۷ به این طرف آقای «فروزنده» ریس بنیاد می‌باشند.
 از طرف دیگر در صورت وجود چنین شبه‌ و اتهام سنگینی که روزنامه ایران به «احمد توکلی» نسبت می‌دهد، نیازی نبود که روزنامه ارگان دولت آنرا کشف و اعلام نماید، بلکه اگر چنین اتهامی به مقام رهبری بنابر ادعای روزنامه ایران صادق بود و صحت داشت، مطمئنا بسیار پیش‌تر از این دفتر رهبری نسبت به رفع ابهام و تکذیب آن اقدام می‌کرد.
با این وجود به نظر می‌رسد رسانه ایران ناخواسته به چاهی افتاده است که بهر دیگران کنده بوده‌است.

این نوشته در آخرین‌نیوز اینجا

سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۹، ۱۳۹۱

چاه نکنده و دردسرهای منار دزدیده شده

دنیای مجازی لحظه به لحظه در حال گسترش و نو شدن است، و هر لحظه هم، ابزار و امکان جدیدی برای طی شدن بهتر مسیر این پروسه ساخته و معرفی می‌شود.
 سرعت تکنولوژی در حوزه اینترنت و دنیای مجازی، گاهی آنقدر زیاد هست، که خیلی از فعالین حرفه‌ای این فضا هم گاهی فرصت نمی‌یابند تا خود را با سرعت آن هماهنگ کنند و از آن عقب می‌مانند.
خواسته و ناخواسته، دنیای حقیقی و واقعی از سیر اتفاقات و جریانات و سرعت خیره‌کننده دنیای مجازی، متاثر است و نمی‌تواند خود را از معرض تاثیر آن دور کند. افراد و جوامعی که نتوانند و یا نخواهند خود را با این روند تطبیق داده و به اصطلاح «آپدیت» شوند، و یا بخواهند ناشیانه در مقابل سرعت سرسام‌آور آن مقاومت منفی داشته باشند، نیست می‌شوند. نیست! به سادگی.
 دنیای واقعی و حقیقی امروز، بر کاکل دنیای مجازی می‌چرخد و مناسبات آن دنیا، در اتاق فکر این دنیا تنظیم و تعیین می‌شود.
 این ادعایی گزاف نیست. حقیقتی است ملموس و محسوس و روشن.
اما در این شرایط، ما ساکنان کشور ایران، که خود را نور چشم عالم می‌دانیم و کشور خود را مرکز دنیا و مهد هنر، کجا ایستاده‌ایم؟
 این سؤالی است که واقعیت‌های موجود پیرامون ماپاسخ روشنی برای آن دارد.
در خبر‌ها آمده است که: وزیر ارتباطات طی نامه‌ای به ریس‌بانک مرکزی از وی خواسته است که کلیه بانک‌های کشور اجازه ثبت ایمیل سرویس‌های ایمیل عمومی و خارجی (یاهو-جیمیل- هاتمیل-...) برای صورت‌حساب مشتریان را ندهند. (+)
 خوب برای استفاده از خدماتی که به سرویس ایمیل نیاز هست، باید از چه سایت یا شرکتی استفاده کرد و ایمیل را در چه سایتی ثبت کرد که مورد رضایت مخابرات ایران باشد؟
به عبارت دیگر، چه سایت یا شرکتی در ایران وجود دارد که اینگونه خدمات را ارائه می‌دهد، ضمنا سِرورمادر آن‌ هم در ایران، و مثلا در بیابان‌های اطرف قم، یا در کوهستان‌های اطراف مشهد یا خلاصه جایی در دسترس و نزدیک، و دور از چشم بیگانگان قرار دارد؟
پاسخ‌ این پرسش را مسلما مخابرات ایران باید بدهد و باید از آن‌ها پرسید. اما برای آنکه تراژدی این داستان را کمی بهتر درک و لمس نماییم، به یک نشانه و نماد دیگر از شلختگی متولیان امر و تناقض آشکار در ادعا و رفتار اشاره می‌کنم تا ببینم فرق میان ادعا و عمل چیست.
 این نشانه مشتی است نمونه خروار، از همه ادعاهای دهان‌ پرکن و ظاهر فریبی که هر روز این‌طرف و آن‌طرف شنیده و درباره آن تبلیغ و سر و صدا می‌شود.
چند وقت پیش مراسم رژه نمادین آمادگی برای مبارزه در جنگ نرم برگزار شد.(+) در آن مراسم بعضی از نمادهای جنگ نرم هم معرفی شده‌اند که احیانا اگر سربازان جبهه فرهنگی آن‌ها را نمی‌شناسند، بشناسند، تا مبادا تیرشان خطا برود و به قولی به دروازه خودی گل نزنند.
 از جمله این نماد‌ها، تابلوهایی از نشانه معرفی شده اینترنتی بعض شبکه‌های جهانی از جمله شبکه جهانی «فیس‌بوک» بود.(+)
 ناگفته پیدا و مشخص است که پیش‌قراولان و سرداران این جنگ فرهنگی، چه رسانه‌ها و سایت‌هایی هستند:
 رجانیوز، مشرق‌نیوز، تابناک، آتی‌نیوز، فرارو، فردانیوز، عصر ایران، افق‌نیوز، بولتن‌نیوز، ۵۹۸،  صراط‌‌نیوز، عماریون، بی‌باک‌نیوز و...
 در یک جستجوی ساده این وبلاگ‌ها و سایت‌ها یافت شد. مسلما اگر وقت بیشتری صرف شود، تعداد قابل‌توجهی از این پیش‌قراولان و سرداران جنگ نرم پیدا خواهند شد، که همگی دربه‌در، دنبال مخاطب در شبکه‌های اجتماعی و از جمله «فیس‌بوک» هستند. زیر تمام نوشته‌ها و مطالب این سایت‌ها بلااستثنا، دکمه ارسال به شبکه‌های اجتماعی و از جمله «فیس‌بوک» هست. این نکته زمانی جالب می‌شود که اغلب این سایت‌ها برای تنظیمات بلاگ خود، از یکی دو سایت خارجی و از جمله سایت .addthis کمک گرفته‌اند که امکان اشتراک‌گذاری مطلب در دستِ‌کم ۳۰۰ شبکه اجتماعی خارجی را فراهم می‌کنند و هیچ شبکه اشتراک‌گذاری فایل و عکس و مطلب ایرانی در میان آن‌ها نیست.
 داستان زمانی شیرین‌تر می‌شود که بدانیم در ایران هستند بعضی سایت‌ها که چنین دکمه‌های اشتراکی را طراحی می‌کنند و بعضی از شبکه‌ها ایرانی را هم مثل «کلوب» بدان اضافه‌نموده‌اند، اما اکثر قریب به اتفاق سایت‌های یاد شده، از دکمه‌های اشتراک‌گذاری بیگانه در سایت خود استفاده نموده‌اند.
 اما قابل توجه‌ترین قسمت بحث آنست که در تمام شبکه‌های اجتماعی که ایرانیان حضور فعال دارند، مطالب هیچ سایتی به اندازه «بازتاب» منعکس و منتشر نمی‌شود که اولا یکی در میان فیلتر است و ثانیا اصلا از هیچ نوع دکمه اشتراگ‌گذاری مطالب، استفاده نمی‌کند. اما مخاطبین پرشمار آن سایت، با علاقه لینک‌های آنرا مستقیما کپی و در صفحات خود در شبکه‌های مجازی به اشتراک می‌گذارند.
 این داستان به معنی واقعی کلمه، حکایت از شلختگی مدعیان جبهه فرهنگی و بومی‌سازی ابزار و امکانات فضای مجازی و... می‌دهد.
 حالا می‌توان پاسخ روشن‌تری برای سؤال ابتدای بحث که، درباره وضعیت ساکنان ایران در تعامل با سرعت تحولات دنیای مجازی مطرح شده بود، یافت.
 دستور وزیر مخابرات ایران، به ریس کل بانک مرکزی، جدای از آنکه مغایرت‌ها و ایرادات قانونی خاص دارد، حکم دزدیدن منار پیش از کندن چاه دارد و  نشان می‌دهد که تا چه اندازه دولتمردان ما با واقعیات بیگانه‌اند.

گوگل شما را گول نمی زند، به خودتان نگاه کنید

من هر روز «نارنجی» می‌خوانم. شاید می‌پرسید «نارنجی» دیگر چه صیغه‌ای است.
 «نارنجی» یک وبلاگ جالب و ارزشمند است، که همه جور اطلاعات، از شیرِمرغ تا جان آدمی‌زاد، در آن یافت می‌شود.
 مثلا؛ همین الان دارد مجموعه یادداشت‌هایی را به صورت دنباله‌دار در مورد «دره سیلکون» منتشر می‌کند که ضمن جذاب بودن، بسیار هم آموزنده و موثر است، البته برای کسی که گوش شنوایی برای آن حرف‌ها داشته باشد.
 این وبلاگ توسط چند وبلاگ‌نویس با‌سواد مدیریت می‌شود، که هر کدام برای خود یک وبلاگ جدا و مستقل هم دارند. از جمله «جادی» که وبلاگ «کیبر‌د آزاد» را می‌نویسد.
 «جادی» در وبلاگ خود گزارشی منتشر نموده‌است، از دستگیری دو رمال، فال‌گیر یا پیش‌گو و از این حرف‌ها، که جرمشان این بوده که برای پیش‌بینی آینده و دادن اطلاعات از گذشته مشتریان خود، به گوی بلورین و فنجان قهوه و ورق و نخود و... مراجعه نکرده، و از «گوگل» کمک می‌گرفته‌اند و جالب بوده‌است که اکثر پیش‌ینی‌های آن‌ها هم درست از آب در‌می‌آمده است.
 خوب شما برای آنکه فال مرا بگیرید، لازم است از من بپرسید نامم چیست؛ و وقتی گفتم «علی مصلحی»، کافی است، همین عبارت را در «گوگل» سرچ کنید تا به آسانی به فیس‌بوک و تویتر و فرندفید و وبلاگ من، راهنمایی شوید. حالا هرچه بخواهید درباره من آنجا هست. می‌توانید از روی آن خوانده و برای من توضیح دهید. خوب مسلم است که همه درست از آب در می‌آید.
 اگر هم نامم را دروغ بگویم و اطلاعات اشتباه باشد، خودم به این توهم می‌افتم که چقدر کار این‌ها دقیق است.‌ای کاش نامم را درست می‌گفتم و درباره خودم اطلاعات صحیح می‌گرفتم.
اما حقیقت آنست که آدم همه اطلاعات درباره خودش را خودش دارد و هیچ نیازی به فال‌بین و پیش‌گو و این‌ها ندارد.
 اوج حماقت و بی‌سوادی است که، ما وقتی ناساز می‌شویم و به حکم عقل باید به متخصص مراجعه کنیم و ویزیت شویم، خودمان انواع و اقسام تخصص‌ها در حوزه پزشکی را پیدا می‌کنیم و برای خودمان نسخه می‌پیچیم. اما وقتی کمی روان‌پریشی به سراغ‌مان آمد، به بی‌سواد‌تر از خودمان مراجعه می‌کنم که فال‌مان را بگیرد و از گوی بلورین و نخود و فنجان، خبر سرنوشت. تقصیری هم نداریم. هزاران سال است، با خرافه به دنیا آمده‌ایم، با خرافه بزرگ شده‌ایم، و با خرافه هم به خاک سپرده می‌شویم. خرافه آمده است تا حال کند و ما زجر بکشیم.
 این مقدمه همه‌اش بهانه شده، تا اشاره‌ کنم که اگر ۷۰۰ سال پیش، حضرت شیخ اجل، به تنهایی و عیارانه فریاد می‌زد «خلق می‌پوشند و ما بر آفتاب انداختیم»، امروزِ روز اگر رندی مخصوص اینترنت بلد نباشی و عیاری بر آفتاب انداختن هم نداشته باشی، و وارد آن شوی، حکم پادشاهی را داری که نه خیاطان شیاد، که اینترنت عریانت نموده است و خود خبر نداری و در حالی که عریان در مری و منظر مردم قدم می‌زنی، و باد «شرم» و «غیرت» هم در غبغب انداخته‌ای، بی‌خبری  از آنکه به انگشت کودکان کار بلد نشان داده می‌شوی و مضحکه شده‌ای.
از قدیم گفته‌اندک «یا ممکن با پیل‌بانان مشورت، یا بنا کن خانه‌ای در خورد پیل»
 و حالا یا نباید وارد دنیای پیچیده و مخوف اینتنرت شوی، یا اگر شدی باید خود را ملتزم به قواعد و لوازم این حضور بدانی. از جمله مهم‌ترین ویژگی‌های این دهکده کوچک آنست که خشک‌سالی آنقدر حاکم است که حتی قطره‌ای آب برای جانماز آب کشیدن یافت نمی‌شود.
 شاید گمان کنی که مثلا کامنت گذاشتن روی پیچ یک دختر، از یک «آی‌دی» متفاوت، شاید یک گیر کار را رفع کند، اما اینجا هزار کوچه پس کوچه و هزار گیر دیگر دارد که می‌تواند دست تو را رو کند. حالا تو برای اثبات بی‌گناهی هی از قران و خدا و پیامبر شاهد بگیر و قسم بخور و قرص منکر باش! اما خبر نداری که این محکمه تقریبا در یک اِشل کوچک‌تر،‌‌ همان دنیایی است که وعده می‌دهند و می‌گویند: «...... و تشهد ارجلهم بما کانو یکذبون»
 بله! اینجا دامن خشک و‌ تر همه، خودبه‌خود بر آفتاب افتاده است، و اگر از جماعت خلایقی هستی که اهل «پوشاندن» هستی، بهتر است بروی به سراغ‌‌ همان پیرز‌ن‌های فال‌فروش سر کوچه، و از خیر این گوی بلورین «گوگلی» بگذری.

یکشنبه، اردیبهشت ۱۷، ۱۳۹۱

بی‌خبری ضعف عمده رسانه‌های خبری ایران

news بی‌توجهی ضعف عمیق رسانه‌های خبری ایران
این دو خبر را که هر دو در یک روز و از طریق دو خبرگزاری رسمی و معتبر کشور منتشر شده بخوانید و با هم مقایسه کنید:
الف: اصفهان/ واحد مرکزی خبر/ اجتماعی
مرمت و بازسازی خانه تاریخی اخباری کاشان یادگار دوره صفویه پایان یافت.
سرپرست اداره میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری کاشان امروز گفت: ‌ سبک سازی، استحکام بخشی بام، پی بندی با خشت، اجرای سقف به شیوه سنتی، اجرای طرح عایق کاری بام از مهم‌ترین عملیات مرمتی این خانه تاریخی است.
آقای یزدانمهر افزود: ‌ این بنای مربوط به دوره صفویه در محله سرسنگ قرار دارد و برای مرمت آن در مدت یکسال۵۰۰ میلیون ریال هزینه شد.
ب: کاشان – ایلنا
آغاز مرمت خانه تاریخی اخباری کاشان
سرپرست اداره میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری کاشان از آغاز مرمت خانه تاریخی اخباری کاشان با اعتباری معادل ۵۰۰ میلیون ریال در سال جاری خبر داد.
سرپرست اداره میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری کاشان طلب افزود: مهم‌ترین عملیات مرمتی مذکور شامل سبک سازی، استحکام بخشی بام، پی بندی با خشت، اجرای سقف به شیوه سنتی، اجرای پالانه و قیدبندی روی بام به همراه عایق کاری است.
حسین یزدانمهر در گفتگو با خبرنگار ایلنا در کاشان با اعلام این خبر افزود: مرمت این بنا با اعتباری معادل ۵۰۰ میلیون ریال آغاز شد.
چنانچه ملاحظه می‌شود، اطلاعات، واژه‌ها، ادبیات و کلا بدنه اصلی دو خبر کاملا مشابه به هم بوده، و نشان می‌دهد که یک خبر از روی خبر دیگر بدون کمترین تغییر یا حذف و اضافه کردن و به اصطلاح «پروریدن خبر» کپی شده و بدون کمترین اشاره به منبع اولیه منتشر شده است.
اما دردآور‌تر از این بی‌توجهی به اصول ابتدایی خبرنویسی و رعایت حق‌مولف و رعایت حقوق منبع اولیه و درستِ خبر، دو تیتر کاملا متضاد است که از طرف دو خبرنگار از دو خبرگزاری رسمی برای یک خبر واحد نوشته شده و مخاطب را دچار سردرگمی می‌نماید که آیا مرمت خانه تاریخی «اخباری» به استناد خبر خبرگزرای کار ایران «ایلنا» آغاز شده، و یا به استناد واحد مرکزی خبر «ایرنا» پایان یافته است؟
 این جدای از آنکه نشان می‌دهد خبرگزاری‌ها و اهالی خبر ما، سال‌هاست توجهی به استانداردهای پذیرفته شده و اصول حرفه‌ای و اخلاقی در حوزه خبر و روزنامه‌نگاری و رسانه ندارند، بلکه با ابتدایی‌ترین اصول و فلسفه و هدف غایی خبر هم بیگانه‌اند، تا جایی که یک حادثه واحد به دو شکل کاملا متناقض و شوربختانه با تقلب آشکار از روی دست هم در یک روز منتشر می‌شود و آب هم از آب تکان نمی‌خورد.
این گاف و اشتباه از آنجا مصیبت‌بار‌تر می‌شود که دو رسانه یاد شده، به عنوان منابع اولیه خبر در کشور تعریف و پذیرفته شده‌اند و رسانه‌های ثانویه برای تهیه اخبار خود به آنها به عنوان منابع امین و مورد اعتماد مراجعه می‌نمایند.
این نوشته در نیوزبان اینجا
.............در کاشان‌نیوز اینجا

شنبه، اردیبهشت ۱۶، ۱۳۹۱

دانستن حق مردم است

امام‌جمعه محترم موقت کاشان، در خطبه‌های این هفته نمازجمعه، به «برخی مسؤلان» توصیه نموده‌است که: «اگر قصد مچ‌گیری و یا گفت‌وگوهایی تنش‌زا دارند باید آن را در میان خود حل و فصل کنند، نه آنکه آنرا در رسانه‌ها مطرح کرده و یا در بین مردم ابراز کنند». وی درعین‌حال به گرانی‌ها اشاره و خاطر نشان نموده‌است که: «با وجود آنکه این مسئله یک معضل جهانی است، اما گویا بعضی از مسئولان نیز در این میان غفلت کرده‌اند» و با تأکید بر اینکه نمی‌توانیم در مورد گرانی‌های کنونی فرافکنی کنیم بیان داشته: «به هیچ وجه این مسئله که قیمت‌ها باری به هر جهت بوده و بهای کالا‌ها در جاه‌های مختلف با هم متفاوت باشد پذیرفتنی نیست» (+)
ظاهرا این نکته اساسی در توصیه و فرمایشات ایشان مغفول مانده که، اگر مسؤلین به فکر کار فروبسته گرانی مردم باشند و دغدغه مردم داشته باشند، بهانه‌ و وقتی برای «مچ‌گیری» بر علیه یکدیگر و «گفت‌و‌گوهای تنش‌زدا» پیدا نمی‌کنند و از طرف دیگر اگر مردم حق دارند که گرانی را تحمل نکنند، مطمئنا این حق را هم دارند که بدانند این گرانی از کجا ناشی شده و به تعبیر آقای «احمدی‌نژاد» چرا مردم نتیجه گرانی یا ارزانی قیمت نفت را در سفره خود احساس نمی‌کنند؟
براستی اگر مردم خبر داشته باشند که احیانا یک مسؤل، از موقعیت ویژه اجرایی یا سیاسی خود سوء‌استفاده نموده و مالی را که حق این مردم بوده به ناحق تصاحب نموده است، کار اشتباهی است؟
و اگر رسانه‌ای در این زمینه پرسش‌گری نموده و وظیفه اصلی خود، که آگاهی‌رسانی به مردم است را انجام دهد، اشتباهی مرتکب شده‌است؟
 اگر چنین است پس فلسفه حضور رسانه‌ها به عنوان نمایندگان ناظر افکار عمومی بر عملکرد مسؤلین، و رکن چهارم دموکراسی در جامعه چیست؟
اگر قرار است مردم از رفتار برگزیدگان و موکلین خود بی‌خبر باشند و مسؤلین «مچ‌گیری‌ها» را بین خودشان و بدون مردم حل کنند، پس چرا قرآن بار‌ها و در جاهای مختلف مومنین را به «دانستن» توصیه نموده و پرسش استفهامی: آیا آنان‌که می‌دانند، با آنان که نمی‌دانند برابرند را مطرح می‌نماید؟
چرا پیغمبر گرامی اسلام، اینهمه به دانستن و آگاه شدن توصیه می‌نماید و سفارش می‌کند که پروسه دانستن باید به دارازی عمر انسان و از گهواره تا گور باشد؟
بدون تردید، گاهی بعضی از مصلحت‌های ویژه و ظرافت‌های خاص امنیتی، ایجاب و اقتضا می‌نماید که بعضی از تصمیم‌گیری‌ها و برنامه‌ریزی‌ها، در سطح مدیران ارشد نظام محرمانه بماند و بعضی افراد خاص از آن اطلاع داشته باشند. حتی بعضی از مواقع طبقه بندی‌های ویژه محرمانه برای بعض اسناد و اطلاعات وجود دارد، که افراد ویژه و شخصیت‌های حقوقی خاص اجازه دسترسی به آن را دارند. این ظرافت و حساسیت‌ها، برای همه ارکان اجرایی و سیاسی در تمام سطوح و برای شهروندان عادی کاملا پذیرفته شده‌است. این یک رویه معمول و پذیرفته شده و دارای جایگاه قانونی تعریف شده در تمام نظام‌های سیاسی دنیا است. در بعضی کشور‌ها شدید‌تر و بیشتر در بعضی کمتر.
اما این شرایط ویژه به هیچ عنوان نباید بهانه و دستاویزی باشد برای بعضی از مسؤلین و مدیران، که مصلحت و آبروی نظام را به پای آبروی خود نوشته، و با شعار حفظ آبروی نظام مانع رسیدگی به تخلف و سوء‌استفاده بعضی از مدیرانی شوند که احیانا از موقعیت قانونی خود سوءاستفاده نموده و به حقوق و سرمایه‌های شهروندان دست‌اندازی نموده‌اند و اکنون نتایج مخرب آن در گرانی‌های افسارگسیخته خودنمایی‌می‌کند.
 بر اساس تجربه کشور یا کشورهایی در زمینه مبارزه با فساد و رانت‌خواری و سوء‌استفاده از پست و مقام موفق‌ترند، که راز‌ ناگفته‌ای با شهروندان خود نداشته و یا اسرار مگویِ‌شان، کمترین میزان ممکن باشد، و شهروندان از طریق رسانه‌ها، ناظرین دقیق و با وسواس بر عملکرد مسؤلینِ‌شان باشند.
 در چنین نظامی، مجرمین در اسرع وقت و بدون کمترین تعارف و مقاومتی به مقامات قضایی معرفی می‌شوند و ترتیبی هم اتخاذ می‌شود تا مردم از رسیدگی دقیق به اتهامات و تنبیه آن مقام در صورت اثبات جرم آگاه و قانع شوند.
 موضوع «مچ‌گیری» و «گفت‌وگوهایی تنش‌زا» ی مسؤلین، که به صراحت در اظهارات امام‌جمعه موقت کاشان آمده و ایشان توصیه نموده‌اند که به پشت پرده و دور از چشم مردم و رسانه‌ها منتقل شود، قبل از ‌آنکه ربطی به سیاست‌های کلان نظام و آبروی کشور داشته باشد، خود حاوی بار توهین و افترا به مسؤلین کشور است که می‌تواند برای گوینده آن اظهارات با مسؤلیت قضایی همراه باشد.
 اما از آن‌که بگذریم، مسلما مصلحت نظام و کشور، چیزی نیست که بر سر آن مسؤلین به «مچ‌گیری» و تهدید روی آورند، قاعدتا انسان‌ها بر سرمنافع شخصی و عموما غیر‌مشروع خود به «مچ‌گیری» و «گفت‌و‌گوهای تنش‌زا» متوسل می‌شوند. بدون شک هر چه تلاش شود، تا آبروی نظام به آبروی افراد پیوند زده، و از آبروی نظام برای افراد سپر بلا درست نمایند، نه‌تنها به نتیجه مثبت و نفع عمومی کشور منجر نخواهد شد، که عفونت فساد را به شکل عمیق‌ و شدیدتری، چونان خوره و سرطان به جان همه جامعه خواهد انداخت.
زخم‌ها را پیش از آن‌که به عفونت بنشینند، به مرحم آگاهی درمان کنیم.
این نوشته در بازتاب امروز اینجا

چهارشنبه، اردیبهشت ۱۳، ۱۳۹۱

رفتگر بجنوردی قاعده یا استثناء؟

«احمد ربانی» رفتگر بجنوردی با درستکاری و ایمان قوی به وظیفه خود عمل نموده و کیف پول محتوی ۱۰ میلیارد ریالی را که هنگام کار پیدا نموده، طبق وظیفه انسانی و ستادی خود، به حراست شهرداری تحویل می‌دهد. (+)
 همه از وظیفه‌شناسی و درستکاری این انسان ساده و صمیمی خوشحال و شادمانند. هر جا که می‌روی ذکر خیر او هست و کاری خیری که انجام داده.
رفتگر بجنوردی سوار بر لیموزین
 این درست! اما آیا واکنش‌های گسترده عمومی در بین تمام اقشار به این خبر و اتفاق، و توقع و درخواست عمومی برای تشویق و پاداش شایسته در قبال درستکاری و وظیفه‌شناسی او(+)، نمی‌تواند به نوعی هشدار دهنده و پرسش‌برانگیز باشد و زنگ خطری را در گوش جامعه ما به صدا در‌آورد؟
در «قانون اساسی» دین رسمی کشور ما را «اسلام» معرفی شده‌است، و ما سالهاست داعیه‌دار ام‌القرائی جهان‌اسلام هم هستیم. رد امانت و رد اموال و مبالغ یافته‌شده به صاحبان آن‌ها یا به مراکز ویژه در صورت مشخص نبودن صاحب آن‌ها، ابتدایی‌ترین و روشن‌ترین اصول اخلاقی هر آیینی است و کار آقای «ربانی» رفتگر مظلوم و وظیفه‌شناس بجنوری انجام ساده‌ترین وظیفه اخلاقی او بوده است و البته قابل امتنان! اما به چه دلیل یا دلایلی باید این وظیفه‌شناسی و رفتار اخلاقی مورد توجه و علاقه افکار عمومی بوده، و اینگونه برجسته منعکس و متشر شود؟ تصور کنیم اگر او به وظیفه انسانی، اخلاقی خود عمل نمی‌کرد و جور دیگری رفتار می‌کرد، چه اتفاقی می‌افتاد؟
 اجازه بدهید موضوع را از زاویه دیگری بررسی نموده و کمی این هشدار را در شکلی ملموس‌تر بررسی نماییم.
حدود یک‌سال پیش، کشور «ژاپن» دچار سونامی و زلزله و سیل و مصیبت شد و به دنبال آن، زندگی در اکثر نقاط آن کشور حالت غیرعادی و همراه با پریشانی و اظطرار پیدا کرد.
 اخبار نگران کننده‌ای از احتمال اختلال در کار نیروگاه هسته‌ای «فوکووشیما»(+) و بروز خطرات فراوان تشعشعات رادیو‌اکتیو، بر شدت پریشانی و نگرانی‌ها می‌افزود. مردم «ژاپن» اولین قربانیان این پدیده شوم بودند و خاطرات و آثار تلخی از بمباران اتمی «هیروشیما» و «ناکازاکی» در جریان جنگ دوم جهانی، هنوز در ذهن و خاطر آن‌ها وجود داشت.
 با همه این وجود تصاویری که رسانه‌ها از برخورد و رویارویی این مردم با حادثه و عزیزانشان که در جریان این حادثه قربانی شده بودند، و صبر و شکیبایی بی‌نظیری که از خود نشان دادند، جهانیان را به شگفتی و تحیر واداشت.
اندکی پس از آن، خبرگزاری آلمان گزارش داد که: مردم ژاپن، که در ماه‌های گذشته، بحران سیل، سونامی و نشت مواد رادیواکتیو را پشت سر گذاشته‌اند، بیش از سه و نیم میلیارد ین پول را که در مناطق سیل‌زده یافته‌اند به دولت بازگردانده‌اند.
همچنین چند گاوصندوق پیدا شده پس از سیل، که حاوی بیش از دو میلیارد ین بوده، تحویل دولت شده است.
سخنگوی پلیس ژاپن هم اعلام کرد که مردم و داوطلبان همچنان کیف پول‌های پیدا شده را تحویل می‌دهند و تا کنون قسمتی از مبالغ پیدا شده، به صاحبانشان بازگردانده شده است. (+)
 ظاهرا همه این زیبایی و ارزش‌ها و وظیفه‌شناسی‌ها، به دلیل وفور آن در فرهنگ مردم آن کشور، امکان رسانه‌ای شدن و اطلاع عموم مردم جهان را پیدا نکرد. اما در همین اندازه هم رسانه‌های ژاپن و جهان خبری از شناخته شدن افرادی که پول‌های یافته شده مردم را به صاحبان آن‌ها یا دولت تحویل می‌دادند، و توقع عمومی برای پاداش دادن به آن‌ها، مخابره نکردند.
این پدیده و آن خبر مربوط به رفتگر وظیفه‌شناس بجنوردی از آنرو می‌تواند زنگ‌خطر و هشدار باشد که، این رفتار در بین مردم آن کشور یک «قاعده» است نه یک «استثنا» که ارزش ویژه خبری و جلب توجه عموم را داشته باشد و با آب و تاب فراوان منعکس و منتشر شود. این رفتار در وجود تک‌تک شهروندان آن کشور نهادینه شده است. به همین دلیل است که وقتی ناگهان برق شهر قطع می‌شود، مردم داخل سوپرمارکت‌ها و فروشگاه‌های بزرگ، به آرامی و در تاریکی همه چیزهایی را که در سبد خریدشان قرار داده‌اند، سر جایشان برگردانده، و به آرامی از فروشگاه خارج می‌شوند. 
همه آموخته‌اند که در همه زمان‌ها و مکان‌ها و در شرایط به حقوق همدیگر احترام بگذارند. 
نکته جالب اینجاست که در فرهنگ ژاپنی مفهمومی بنام «گناه» وجود ندارد و تنها مفهوم بازدارنده در بین آن مردم، «شرمندگی» است.
با این وصف آیا واکنش گسترده و ارزیابی شتاب‌زده عمومی از بدیهی‌ترین وظیفه یک انسان، در کشور ایران نمی‌تواند نشانه دقیق آن باشد که برخلاف مورد اشاره شده، این اتفاق در کشور ما در حالی که باید یک «قاعده» عمومی و پذیرفته شده باشد، شوربختانه یک «استثناء» است؟
و آیا این «استثناء» ‌شدن نمی‌تواند و نباید هشداری باشد و زنگ خطری را در گوش ما به صدا درآورد؟
این نوشته در بازتاب‌امروز اینجا

شنبه، اردیبهشت ۰۹، ۱۳۹۱

مرغ همسایه غاز نیست، پشه است

خبرگزاری «فارس» گزارش داده است که: امارات با بدهی خارجی ۱۴۷. ۶ میلیارد دلاری به عنوان بدهکار‌ترین کشور خاورمیانه‌ای در سال ۲۰۱۱ شناخته شده است. (+)
خبرگزاری مهر هم گزارش داده است که: گروهی از نمایندگان پارلمان فیلیپین در اعتراض به رسوایی جنسی سفیر امارات در این کشور بر ضرورت اخراج وی تاکید کردند. (+)
یک خبرگزاری غربی هم گزارش داده است که شیخ دوبی یا همون امارات اعلام کرده: از مهرماه سال جدید به هر دانش‌آموز در دوبی یک تبلت داده خواهد شد. (+)
 و بالاخره یک روزنامه ایران هم گزارش داده که: ایران نتوانست طرح تغذیه دانش‌آموزان با روزانه یک لیوان شیر را درست و حسابی اجرا کند. (+)
نتیجه غیر اخلاقی اینکه ایران اگر در دادن یک لیوان شیر به دانش‌آموزانش موفق نیست، نباشد! تا چشم امارات که می‌خواهد به دانش‌آموزش یک تبلت بدهد، کور شود.
 نتیجه غیر اخلاقی دیگر اینکه؛ اگر یک وابسطه سفارت ایران به استخر مختلط رفت که رفت، تا چشم امارات کور شود.
نتیجه اخلاقی اینکه: بدهکار‌ترین کشور دنیا به بانک‌ها و صندوق‌های جهانی نیستیم که نیستیم، عوضش تا دلتون بخواد به مردم کشورمون بدهکاریم وعرضه نداریم یک لیوان شیر فرزندانشون رو درست و حسابی بدیم.
 به قول دَدی: آره قربونش

پنجشنبه، اردیبهشت ۰۷، ۱۳۹۱

از بلوغ هسته‌ای تا بلوغ خبری

اگرچه مسؤلیت اظهارت طرف گفتگوی یک رسانه در مصاحبه مطبوعاتی، تا اندازه زیادی با بیان کننده آن اظهارات و مصاحبه‌شونده است، و اگر ادعایی در اظهارات مصاحبه شونده باشد، اثبات آن با خود اوست، اما این اصل به هیچ عنوان نافی مسؤلیت کامل یک رسانه در قبال پاسخ‌ها و حرف‌ها، و ادعاهایی که از طرف مصاحبه می‌شنود نیست، و بر این مبنا یک رسانه حق ندارد هر حرف و ادعایی که در یک مصاحبه رد و بدل می‌شود را بی‌کم کاست منتشر کند، و یا در صورتی که اظهاراتی خلاف عقل صورت گرفته توضیحات خود را برای توجیه خوانندگان بدان اضافه نکند.
بر اساس هدف غایی رسانه‌ها که آگاهی بخشی شفاف به مخاطبین است، رسانه موظف است اگر با اظهارات فنی ویژه‌ای برخورد کرد که از کم و کیف آن آگاهی کامل ندارد، حتما آن‌ها را با یک منبع و کار‌شناس موثق در میان گذشته و پس از چک کردن و اطمینان از صحت آن ادعا‌ها و اظهارات بر اساس استاندرادهای علمی و فنی، اقدام به انتشار آن‌ها نماید.
بدیهی است چنانچه پس از طی شدن چنین پروسه‌ای بازهم اشکالی وجود داشته باشد و واکنش‌ مخاطبین را برانگیزد، رسانه می‌تواند، برای توجیه خود به این اقدامات استناد کرده و از خود سلب مسؤلیت نماید.
وب‌سایت «کلمه» اخیرا مصاحبه‌ای با «محمد‌نوری‌زاد» انجام داده است. در قسمتی از آن مصاحبه و در پاسخ به یکی از سؤالات خبرنگار سایت، «نوری‌زاد» ادعای را مطرح نموده که به طور کامل مغایر با واقعیت بوده و از منظر علمی کاملا مردود است.
 «نوری‌زاد» می‌گوید: «من شاید باور نکنید موافق حساسیت مجامع جهانی دربارهٔ جریان هسته‌ای خودمان هستم. چرا؟ چون ما به بلوغ هسته‌ای نرسیده‌ایم و ممکن است بعد‌ها کار دست خودمان و مردمان جهان بدهیم.... ما کجا به بلوغ هسته‌ای رسیده‌ایم آنجا که در ساک مسافران بی‌خبر مکهٔ خودمان اسلحه مخفی می‌کنیم و به عربستان می‌فرستیم؟ یا به محض شلیک آمریکایی‌ها و زدن هواپیمای مسافربری ما، داد و قال سرمی دهیم که‌ای دنیا این آمریکایی‌های نامرد را ببینید که به هواپیمای مسافربری هم رحم نمی‌کنند؟! اما دم برنمی آوریم که در سایهٔ معکوس‌‌ همان هواپیمای مسافربری جنگنده‌های خود را مخفی کرده بودیم تا از رادار ناو آمریکایی فرار کنند و به او ضربه بزنند. در قاموس بلوغ ما آیا یک زنگ خطری فعال نشد که ممکن است آن همه مسافربی پناه بخاطر هوش زیاد ما جانشان را از دست بدهند؟»
بحث استتار هواپیماهای جنگی در سایه هواپیماهای مسافربری به شکلی که در سایه امواج هواپیمای مسافربری تبدیل به یک هواپیمای رادارگریز شود بیشتر به یک جوک می‌ماند. بر اساس کدام تئوری هواپیمای مسافربری می‌تواند یک هواپیمای جنگی را پوشش دهد؟
 این ادعا در یک نگاه ساده و ابتدایی هم، آن اندازه از شک و احتمال را دارا بوده که لازم باشد، به این سادگی از کنار آن رد نشده و در مورد صحت و سقم و گشودن گره‌های علمی و فنی آن، با اهل فن و خبره‌ای مشورت شود.
از طرفی آقای «نوری‌زاد» آدم همه‌فن‌حریفی نیست. اکثر این اطلاعات را از منابعی در درون حاکمیت دریافت می‌نماید. گمان نمی‌رود معیار و محک دقیقی وجود داشته باشد برای تشخیص آنکه کدام یک از نیروهایی که با ایشان درتماس هستند ــ و اکثرا هم چنانکه خودش اشاره می‌کند مخفیانه و همراه با ترس می‌باشد ــ از طرف حاکمیت هستند و تظاهر به رفاقت می‌کنند، و کدام‌یک صادق هستند. هیچ بعید نیست، چنین ادعاهایی از طرف حاکمیت و با هدف ویژه بی‌آبرو کردن آقای «نوری‌زاد» از یک طرف و از طرف دیگر تعمیم چنین خطایی به تمام ادعاهای درست سابق ایشان، طراحی، و در قالب «اسرار پشت پرده» در اختیار ایشان قرار گرفته باشد.
 در هر صورت سایت «کلمه» به عنوان منتشر کننده آن اطلاعات غلط علمی موجود در اظهارات و ادعاهای طرف مصاحبه‌اش، و کنترل نکردن آن اطلاعات قبل از سنجش علمی، مرتکب خطا و گاف رسانه‌ای شده‌است.
با این وجود هیچ انسانی با همه دقت و وسواس، بری از خطا و اشتباه نیست و به طریق اولی هیچ رسانه‌ای که توسط انسان مدیریت می‌شود هم نمی‌تواند به طور کامل دقیق و بدون اشتباه باشد. به همین دلیل سازوکارهای اصلاح و جبران اشتباه هم در همه جا و خصوصا رسانه‌ها طراحی و تعریف شده‌است.
 انتظار می‌رود وب‌سایت «کلمه» نسبت به اصلاح این خطای آشکار خود اقدام واعتماد  صدمه دیده مخاطبین خود را به نحو مقتضی ترمیم نماید.
مرتبط:

دسته گلي ديگر از منافقين


سه‌شنبه، اردیبهشت ۰۵، ۱۳۹۱

نقاشی کیهان و کوزه کروبی

کیهان، کروبی، کاشان

نقل است؛ سالیان پیش یک آکادمی نقاشی، برای امتحان داوطلبان خود، داخل آموشگاه، حوض آبی را با ظرافت‌های خاص و دقیق نقاشی نموده و به هر داوطلب در بدو ورود کوزه‌ای می‌داده‌اند تا برود و از حوض موصوف آب پر کند و بیاورد و قاعدتا داوطلبین با تصور آب، کوزه را داخل نقاشی زده و می‌شکسته‌اند.
 دست بر قضا، زمانی دواطلب چیره‌دستی به آموزشگاه مراجعه می‌کند و کوزه به دست به سمت حوض می‌رود، و با تاخیری غیرمنتظره با کوزه سالم بر می‌گردد. وقتی با تعجب از او درباره کوزه خالی می‌پرسند، توضیح می‌دهد که یک سگ مرده در حوض بود، آب پر نکردم. وقتی اساتید آکامی همراه او به حوض مراجعه می‌کنند، با تعجب جنازه یک سگ مرده را در حوض مشاهده می‌کنند که با ظرافت و چیره‌دستی خاصی توسط داوطلب جدید نقاشی شده. حالا کوزه آکامی شکسته شده‌است و نقشه‌ آموزشگاه، نقش بر آب.
روزنامه «کیهان» و «رجانیوز» و«مشرق» و «شفاف» و دیگر رسانه‌های اقتدارگرای مشابه، هرچه نشستند و صبر کردند تا رسانه‌ها و فعالین جنبش سبز در دام نهفته آن‌ها در مورد سفر غیر‌منتظره شیخ شجاع به یک شهرستان و دیدار تحت‌الحظ چند ساعته ایشان، از چند اثر تاریخی و گردشگری شهرستان کاشان که احتمالا روز سه شنبه هفته گذشته ۱۳۹۰/۰۱/۲۹ اتفاق افتاده، گرفتار شوند و خبر را در شبکه‌های مجازی منتشر کنند، و بعد آن‌ها از راه برسند و به استناد این انتشار، بر موج ایجاد شده سوار شوند و مانور بدهند که: حصر و محدودیت‌های اعلام شده درباره رهبران جنبش‌سبز دروغ و کذب است و کار بیگانگان، و دلیل آن‌هم خبر سفر تفریحی؟ «مهدی کروبی» به کاشان که توسط فعالین جنبش سبز و رسانه‌های منسوب به آن‌ها منتشر شده است، خبری نشد.
  ظاهرا نزد فعالین جنبش‌سبز و خصوصا بخش رسانه‌ای آن، آن اندازه از بصیرت وجود دارد که در چنین دام‌ها نیفتند و نقاشی را طوری عوض کنند که کوزه «کیهان» بشکند و نقشه رسانه‌های اقتدار را نقش بر آب کند.‌
خودشان دست بکار شدند:
در حالی که از حدود یک ماه پیش خبر تصادف و بستری شدن «علی‌دایی» در شهر کاشان از لحظات اولیه خبر حتی تا همین حالا، ذهن تمام رسانه‌های خبری رسمی و غیر رسمی را به خود مشغول داشت، و هریک به نوعی آنرا منعکس نموده و پوشش دادند و حتی روزنامه «کیهان» به بازتاب وسیع آن خبر و حساسیت رسانه‌ها و مردم درباره آن معترض شد و واکنش منفی نشان داد، اما ظاهرا هیچ رسانه‌ای علاقه به انتشار خبر حضور غیر منتظره شیخ «مهدی کروبی» در این شهر، که از منظر رسانه‌ای واجد بیشترین ارزش خبری می‌توانست باشد، نشان نداد.
حالا این خبر، بعد از گذشت ۵ روز از زمان اتفاق احتمالی آن، از دیروز به یکباره مورد توجه رسانه‌های کشور قرار گرفته و توسط اکثر آن‌ها پوشش داده شده‌است.
 نکته جالب آنست که منبع این خبر در همه رسانه‌ها روزنامه «کیهان» است که سابقه خبری‌اش نشان می‌دهد، با منابعی در ارتباط بوده، که گاهی به طور حیرت‌انگیزی دست به پیش‌بینی می‌زده و از قضا پیش‌بینی‌ها، با آنچه اعلام می‌شد اصلا مو نمی‌زد، اما چگونه است که این‌بار برخلاف همیشه نه تنها نتوانست زود‌تر پیش‌بینی کند که شیخ به کاشان خوهد رفت، بلکه تا نزدیک به یک هفته هم از آن بی‌خبر ماند؟
 ازدوحال خارج نیست؛ یا این خبر از اصل دروغ و بافته و تصور یک ذهن علیل و بیمار است که با تاخیر غیرموجه ۵ روزه منتشر شده، یا حقیقت دارد.
 در هردو صورت بلافاصله اولین سؤالی که برای مخاطب مطرح می‌شود اینست که چرا این خبر که هم می‌تواند برای رسانه‌های عمومی و رسمی خبری و هم رسانه‌های منسوب به اصلاح‌طلبان، واجد ارزش‌های ویژه خبر باشد، و به همین دلیل باید با «سرعت» منتشر شود، با یک تاخیر غیرمعمول ۵ روزه و در حالی که ارزش‌های خبری خود را از دست داده و به اصطلاح بیات شده، منتشر می‌شود؟
آیا رسانه‌های منتشر کننده این خبر که سابقه فعالیت‌ رسانه‌ایشان نشان می‌دهد در همه نقاط ایران خبرنگار محسوس و غیر‌محسوس داشته و ریز‌ترین اخبار را در کمترین زمان ممکن به رسانه متبوع خود گزارش می‌نموده‌اند، درمورد این خبر با کمبود خبرنگار در منطقه مواجه بوده‌اند؟
آیا همه خبرنگاران چنین رسانه‌هایی در یک زمان مشخص در مرخصی و استراحت بسر می‌برده‌اند که چنین خبر مهمی از چشم تیزبین همه آن‌ها مخفی مانده است؟
از طرفی، وب‌سایت ملی‌مذهبی که روزنامه «کیهان» گزارش خود را به خبر آن سایت مستند نموده و دیگر رسانه‌های زنجیره‌ای خبر خود را به نقل از «کیهان» طابق‌النعل بالنعل منتشر نموده‌اند، تا کنون از طرف «کیهان» به عنوان یک رسانه معتبر شناخته نمی‌شده‌است، اما چه اتفاقی افتاده است که اکنون یک خبراز بخش «شنیده‌ها»ی آن‌ سایت، به عنوان منبع معتبر از طرف کیهان مورد توجه قرار گرفته و خبرِ با اشاره احتمالی «شنیده شده است»، از طرف «کیهان» با رویکرد «قطعیت» پوشش داده و منتشر شده است؟ و آیا می توان یک سفر در معیت  دستِ‌کم ۳۰ مامور نیروی انتظامی و تحت‌الحفظ را، به «سفر تفریحی» تاویل و تعبیر کرد؟
حقیقت هرچه باشد اما این نوع انتشار خبر، آدمی را به یاد داستان زبان بسته‌ای می‌اندازد، که با تاخیر یک‌هفته‌ای به جوک‌های تعریف شده دیگر حیوانات جنگل می‌خندید و همیشه با تاخیر طنز نهفته در لطیف‌ها را می‌فهمید، اما طنز نهفته در این خبر آنقدر هست که مرغ پخته را به خنده می‌اندازد.
 نقاشی شیخ شجاع آنقدر ظرافت دارد که کوزه کیهان بشکند.
 این نوشته در سحام‌نیوز اینجا
.......................در جرس اینجا

پنجشنبه، فروردین ۳۱، ۱۳۹۱

هراس از نسنجیده‌گویی، لغو مصاحبه

http://rasekhoon.net/uploads/ErfanH/Motofareqeh/Ahmadinejad--Monazereh1388.3.17-4.jpg
سایت «الف» در مطلبی تحت عنوان «دلایل لغو مصاحبه زنده رئیس‌جمهور در تلویزیون» نوشته‌است: «مصاحبه زنده رئیس‌جمهور که قرار بود سه‌شنبه شب پس از خبر ساعت ۲۱ از شبکه یک سیما پخش شود لغو شد.»
اگرچه این سایت در خبر خود به شکلی شفاف، به دلیل خاصی اشاره نکرده است، اما از فحوای مطالب می‌توان به این نتیجه رسید که دلیل اصلی لغو مصاحبه ریس‌جمهور این احتمال بوده که «احمدی‌نژاد» در این مصاحبه بر خلاف تمام مصالح اقتصادی و اجتماعی مردم و کشور، دستور رسمی اجرا فاز دوم هدفمندی یارانه‌ها را صادر و به مردم اعلام کند و به دنبال آن نمایندگان و مردم و مسؤلین در مقابل عمل انجام شده قرار گرفته و به قول معروف دستِشان در پوست گردو گذاشته شود.
سایت «الف» هیچ اشاره‌ای به اینکه این تصمیم با صلاحدید، یا دستور چه مرجعی اتخاذ شده نکرده‌است. با این وصف، این پرسش پیش می‌آید که، آیا مرجعی که صلاح دیده‌است مصاحبه انجام نشده، یا به زمان دیگری موکول شود، بر چه اساس و مبنا به چنین نتیجه و مصلحتی رسیده؟ و آیا عملا چنین اختیاری داشته است یا خیر؟
تردیدی نیست که سیاست‌گذاری در برنامه‌های صداو سیما و مصاحبه و پخش یا عدم پخش آن بر عهده و حق مسؤلین آن سازمان و با رعایت سلسله مراتب ریاست عالی آن است. اما پوشیده نیست که ریس‌جمهور شخص دوم مملکت است و با رای مستقیم مردم اتنتخاب شده، و سازوکارهای اجرای انتخاب ایشان ظاهرا چنان بوده‌است که، اگر میزان آگاهی وی نسبت به مصالح نظام و مردم، بیش از ریس‌ صدا و سیما نباشد، مسلما کمتر نیست، و بر اساس حقوقی که بر شخصیت حقوقی ریس‌جمهور مترتب است، آن سازمان موظف است امکانات گفتگوی رو در روی ایشان با مردم را برای تسهیل اقدامات اجرایی دولت در رابطه با شهروندان و اطلاع‌رسانی به موقع به آنها، فراهم کند.
اگر اجرای فاز دوم هدفمندی یارانه‌ها، بر خلاف مصالح نظام است و کار درستی نیست، ظاهرا سازوکارهای قانونی اجرا نشدن و یا جلوگیری از اجرای احتمالی آن با لجبازی یک شخص یا مقام اجرایی در قانون پیش‌بینی شده و مسلما چیزی غیر از  لغو مصاحبه تلوزیونی آن شخص است.
بر اساس شواهد آشکار موجود و مورد تصریح اغلب دست‌اندرکاران اجرایی و قضایی و پارلمانی کشور در تمامی سطوح ـــ به عنوان مثال همین مورد لغو مصاحبه به دلیل هراس از اظهاراتی خاص و نسنجیده توسط آقای «احمدی‌نژاد» ـــ به نظر می‌رسد هراسی ناگفته و پنهانی از «احمدی‌نژاد» در اغلب مسؤلین و مقامات کشور وجود دارد، که پس از آنکه سیاست مدارا با او کارد را به استخوان رسانده و دیگر جایی برای آن در رفتار‌ها و برنامه‌ها باقی نمانده، به جای مراجعه به سازوکار‌ها و اهرم‌های قانونی موجود برای مهار قانون‌گریزی و رفتارهای خودمحورانه مشکل‌ساز برای مردم و نظام و کشور، سرنا را از سر گشاد باد کردن، دستور کار تمام سازمان‌ها و نهاد‌ها و مسؤلین شده، و همگی به شتاب فراون به سمت پرتگاه می‌روند و «احمدی‌نژاد» هم با‌‌ همان شتاب کشور را از سمتی دیگر به طرف پرتگاه هدایت می‌کند.
در مطلب سایت «الف» همچنین اشاره شده‌است که، در حالی که مردم و علما از تورم شدید در ماه‌های اخیر، گله‌مند بوده و خواستار توقف هدفمندی یارانه‌ها و بازگشت نرخ‌ها به قبل از اجرای این قانون می‌باشند، پایگاه اطلاع رسانی دولت با تهیه و انتشار گزارشی، از درخواست مردم از دولت براى افزایش یارانه‌ها خبر داده و به نفع آغاز فاز دوم هدفمندی یارانه‌ها فضا‌سازی نموده‌است.
در این میان مشخص نیست که آیا پایگاه اطلاع‌رسانی دولت در مورد درخواست مردم برای افزایش یارانه راست می‌گوید، یا سایت «الف» متعلق به یک نماینده مجلس و بعضی از رسانه‌های دیگر اصول‌گرا که گله‌مندی مردم و علما از هدفمندی یارانه‌ها و درخواست توقف آن را گزارش نموده‌اند؟
ظاهرا در این دعواها برای متولیان حلوا خیرات می‌کنند و به کام آنها شیرین است. اما شوربختانه باید اعتراف نمود که همه تلخکامی و زهر آن نصیب شهروندان بدبخت و مظلومی است که حقوق و سرمایه‌هایشان به تاراج  «جهالت» می رود.

دوشنبه، فروردین ۲۸، ۱۳۹۱

از «شهر‌هرت» تا دانشگاه آزاد

یکی از بهترین اتفاقاتی که در دوره ریاست‌جمهوری «احمدی‌نژاد» و در دولت دهم افتاد، و البته پس از چالش‌ها و مشکلات فراوان و مخالفت‌های که قسمت عمده آن توسط عده‌ای بود که ناآگاهانه آب به آسیاب «شهرهرت» می‌ریختند، الحاق «دانشگاه آزاد اسلامی» به زیرمجموعه دولت و خارج شدن آن از تیول مجموعه‌ای خاص که خواهی نخواهی در حوزه جغرافیای «شهرهرت» تعریف می‌شدند.
 مولفه‌ مشخص‌ و اصلی این مجموعه‌های خاص، آزادی کامل، بی‌قید و شرط و نامحدود و عدم پاسخ‌گویی به هیچ مرجع قانونی است.
اگر ادعای مخالفان دولتی شدن دانشگاه آزاد را مبنی بر اینکه دولت «احمدی‌نژاد» به هیچ مرجعی پاسخ‌گو نیست قبول کنیم، اتفاق عجیبی نیفتاده است، این دانشگاه از بدو تاسیس تا کنون با سازوکار مدیریتی قبلی آن به هیچ مرجعی پاسخ‌گو نبوده، اکنون با سازوکار مدیریتی دیگری این اتفاق افتاده. اما قرار نیست که برای همیشه «دولت» معادل «احمدی‌نژاد» تعریف شود و با این فرض و بهانه از ایجاد حداقلی شرایط پاسخ‌گویی برای یک سازمان عریض و طویل که از پول این مردم اداره می‌شود، جلوگیری شود.
 راه پاسخ‌گو نبودن دولت، جلوگیری از پیوستن نهادهای موازی و مزاحم به آن دولت، و ایجاد شرایط قانونی سالم‌سازی ساختار اجرایی و سیاسی و فرهنگی نیست. سازوکار دیگری دارد که باید در جای خود بدان پرداخت.
فرض کنید اگر قرار باشد همین اتفاق درباره یکی از موسسات مشابه ـ که مدیریت آن در اختیار و تیول «هاشمی»‌ها و «خاتمی» ‌ها نیست ـ بیفتد، تمام رسانه‌ها و بوق‌های تبلیغاتی که با پیوستن «دانشگاه‌آزاد» به دولت مخالف بودند، بلافاصله در مقام دفاع از آن برآمده و در وصف خوبی‌ها و چشم‌انداز‌های مثبت آن داد سخن می‌دهند و تمام راهکار‌ها و توجیهات قانونی آن را از دل قانون اساسی و شرع استخراج نموده و در اختیار دست‌اندرکاران طرح قرار می‌دهند. ضمنا هرگونه مخالفت با آن را مخالفت با خدا و پیغمبر و امام زمان تعریف نموده و برای این دلیل خود نیز انواع و اقسام روایات و احادیث را از متون دینی استخراج و ارائه می‌نمایند.
 حقیقت آنست که در کشور ایران متاسفانه طی ۳۰ سال اخیر (به قبلش فعلا کاری ندارم) اغلب مسائل و دغدغه‌های اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و... «موضوعیت» نداشته است، بلکه از زاویه ابزار برای رسیدن به هدف و یا نیل به یک موقعیت و مقام سیاسی به آن نگریسته شده و مورد طرح و استفاده قرار می‌گرفته است. با این وصف مسئله طرح شده پس از وصول هدف و کسب مقام و موقعیت سیاسی برای طراح، خاتمه یافته تلقی می‌شده‌است.
برای یک جامعه رو به جلو و یک نظام سیاسی و کشور موفق، اصل بر آن‌است که تا آنجا که ممکن است، ارگان‌ها و سازمان‌های موازی با دولت و بدون نظارت آن وجود نداشته باشد و تمام سازمان‌ها و ارگان‌ها و نهادهای موجود زیر نظر دولت و تحت مدیریت واحد دولت اداره شوند، و دولت نیز در مقابل عملکرد آن‌ها به پارلمان پاسخ‌گو باشد. مگر سازمان‌ها و ارگان‌های مردم‌نهادی که به دست مردم و بدون کمترین کمک‌ و دخالت دولتی شکل گرفته و هیچ‌گونه قصد انتفاع شخصی و خصوصی از ایجاد آن غیر از کمک‌های بشردوستانه و عمومی در جریان نباشد. البته در مورد آن‌ها نیز برای جلوگیری از سوء‌استفاده‌های احتمالی نظارت‌های خاصی لازم است.
در خبر‌ها آمده بود که دانشگاه‌آزاد، از تاریخ خروج «مهدی هاشمی» از کشور به قصد نظارت بر شعبه‌های خارج از کشور این داشگاه، تا زمانی که مدیر جدید حقوق ایشان را قطع نموده، ماهیانه مبلغ ۱۴ میلیون تومان از این دانشگاه حقوق می‌گرفته است.
 ۱۴ میلیون تومان یعنی مبلغی که اگر من قادر به تهیه آن طی ۱۰ سال بودم الان دستِ‌کم مدرک دکتری در یک رشته داشگاهی داشتم و دانشگاه آزاد ماهیانه به کسی می‌داده است که بدون تردید سواد خواندن و نوشتن را نسیه دارد. یعنی خوب بلد نیست. البته از منظر مدرک تحصیلی ایشان هم چون مرحوم «کردان» دکتر تشریف دارند، اما به تعبیر شیرین خواجه رندان:
 «نه هرکه سر بتراشد قلندری داند»

جمعه، فروردین ۲۵، ۱۳۹۱

رسانه، خبر، مخاطب

عکس از اینجا
این یادداشت را برای سایت وادقان نوشته‌ام

در کار رسانه و خبر، اصلی وجود دارد که بر اساس آن، خبرنگار و رسانه حق ندارند بر اساس مفروضات شخصی خود درباره ارزشمند بودن و یا نبودن یک خبر، یا درجه اهمیت آن قضاوت نموده و بر اساس قضاوت خود آن‌را منتشر نمایند یا از انتشار آن خودداری نمایند.
برای سنجش اعتبار یک خبر، استاندارد‌ها وشاخص‌های ویژه‌ای وجود دارد که تعیین می‌کند چه خبری ارزشمند است و چه خبری ارزشمند نیست و یا درجه اهمیت یک خبر کدام است.
از طرف دیگر یکی از برجسته‌ترین، یا شاید برجسته‌ترین بخش یک روزنامه یا رسانه یا سایت، بخش اخبار متنوع آن بر اساس گستردگی شخصیتی و علایق شخصی مخاطبان آن است.
یک رسانه مخاطب متعدد و متنوع دارد. عده‌ای اخبار اجتماعی آن را دنبال می‌کنند.
عده‌ای فقط برای پی‌گیری اخبار ورزشی به رسانه خود سر می‌زنند.
ممکن است اقتصاد موضوع جذاب خاصی برای بخشی از مخاطبان یک رسانه باشد.
بر همین سیاق می‌توان موضوعات دیگری را برشمرد و برای آن مخاطبینی فرض کرد.
رسانه‌ای در این میان، موفق‌تر است که بتواند برای همه سلایق و همه مخاطبانش خبر «دقیق» و «صحیح» و «سریع» داشته باشد.
یکی از استاندارد‌ها و معیار‌ها برای سنجش عیار یک خبر، در اصطلاح روزنامه‌نگاری، «همجواری» است. مثلا برای یک رسانه در شهر «کاشان» خبر سیل در «قمصر» که ۴ کشته داشته است، اهمیت بیشتری دارد تا زلزله در کشور «اندونزی» که ۴۰ کشته داشته. اگرچه باید هر دو خبر پوشش داده شود، اما برای رسانه «کاشان» اول خبر شهر همجوار «قمصر» بعد خبر کشور دور‌دست «اندونزی». برای خبرگزاری «رویترز» (۱) اما اول خبر زلزله در کشور «اندونزی» بعد شاید خبر سیل و خسارت‌های آن در شهر «قمصر». چون «همجواری» هردو برای آن رسانه یکسان، اما میزان واکنش به خبر زلزله «اندونزی» و اصطلاحا «دربرگیرندگی» آن بیشتر است.
واژه «وادقان» بار عاطفی، تاریخی، جغرافیایی، حسی و نوستالوژیکی را با خود دارد. این واژه، به اندازه کافی ظرفیت خبرساز و خبر رسانی دارد.
هر لحظه در گوشه و کنار این دنیا اتفاقی واقع می‌شود، یا در شرف وقوع است، یا قرار است واقع شود، که به نوعی به «وادقان» و از منظری خاص ربط پیدا می‌کند.
سایت «وادقان» می‌تواند پل ارتباطی خبری و رسانه‌ای، بین آدم‌هایی باشد، که به یک یا چند علت از وجوه پیش‌گفته (عاطفی، تاریخی، جغرافیایی، حسی، نوستالوژیکی و...) با «وادقان» ربط پیدا می‌کنند و اکنون از همدیگر دور افتاده و از یکدیگر خبر ندارند.
به نظر می‌رسد، بر این اساس و بر اساس سحن ابتدای این نوشته، برای سایت «وادقان» پوشش اخباری که به نوعی به «وادقان» مربوط است، باید با اهمیت و شایسته توجه باشد.
اگر خبر درگذشت پدر «ساعدباقری»(۲) برای خبرگزاری و سایت «ایلنا» مهم است، مطمنئا برای سایت «وادقان» مهم نیست. اما برای سایت وادقان خبر درگذشت مرحوم «علی‌جان علی‌رجبی» مهم است. نه تنها بعید نیست، بلکه حتما امکان دارد کسی آن‌طرف مرز‌ها از طریق سایت مطلع شود که، فلان خدمتگزار روستا که ایشان با او خاطرات دور و درازی داشته و دارد، اکنون در وادقان درگذشته و او را برای لحظاتی در نگاه اول محزون نماید، همین حزن البته ارزشمند است، اما در نگاه اصلی و رسالت رسانه خوشحال نماید که در زمانه‌ای زندگی می‌کند که خبر‌ها نه به سرعت دویدن یک چارپا و اعتبار چاپار آن، بلکه به سرعت باد و از طریق امواج رد و بدل می‌شوند.
با این‌همه اما، جای خالی خیلی از خبرها که در وادقان اتفاق می‌افتد، یا در جای دیگری اما به وادقان ربط دارد در این سایت خالی است، و از این منظر سایت قسمت عمده‌ای از رسالت خود را فروگذاشته و مخاطبانی را هم از دست داده‌است.
پانوشت
۱ـ یکی از بزرگ‌ترین و معتبر‌ترین خبرگزاری‌های دنیا
۲ـ شاعر و گوینده رادیو و تلوزیون ایران
این نوشته در سایت وادقان

پنجشنبه، فروردین ۲۴، ۱۳۹۱

اسنادش موجود است

پس از آنکه آقای «احمدی‌نژاد» در شب مناظره تاریخی شب سیزدهم خرداد۸۸ به اخباری استناد کرد و اعلام نمود که «اسناد آن موجود است» و هیچگاه نه تنها مردم عادی، که حتی کار‌شناسان و اهل فن هم اجازه پیدا نکردند که آن اسناد را مشاهده نمایند و دست بر قضا اسنادی دال بر کذب و دروغ بودن آن‌ها نیز مطرح و منتشر شد، ظاهرا این وضعیت استناد به اسنادی که کسی حق دیدن آن‌را ندارد، یک اپیدمی و روال طبیعی در بین دولت‌مردان ایران شده است.
در بین هوادارن فوتبال، کمتر کسی است که نداند «هوشنگ‌نصیرزاده» یکی از به‌روز‌ترین کار‌شناسان مسائل داوری فوتبال در ایران است. «نصیرزاده» با دقت و وسواس خاصی مسائل پیرامونی این حوزه را پیگیری و رصد نموده و بر آن اشراف کامل دارد. بنابراین اگر در مورد موضوعی در این رابطه ادعایی مطرح کند، احتمال خطا و اشتباه در آن بسیار ضعیف می‌باشد. این یک ادعای صرف نیست. بار‌ها و بار‌ها تجربه حضور او در برنامه‌های ورزشی و خصوصا برنامه پرطرفدار ۹۰ و نظرات صحیح و کار‌شناسانه او که با کمترین ضریب خطا همراه بوده آنرا ثابت نموده‌است.
پس از اتفاق غیرمنتظره و شاهکار «محمود‌رفیعی» داور مسابقه پرسپولیس ـ داماش که بازی را در ثانیه‌های آخر به علت توهین تماشاگران و هوادارن پرسپولیس نیمه‌تمام گذاشت، مسلم بود که بحث این‌هفته برنامه ۹۰ بسیار داغ و شنیدنی خواهد بود. اما کسی باور نمی‌کرد این بدعت آشکار و خنده‌دار در کار داوری فوتبال، کار را به رویاوری «عسگری» نایب‌ریس کمیته داوران فدراسیون فوتبال و آقای «نصیرزاده» کشانده و دست‌پاچگی آقای «عسگری» در مقابل سؤالات ناگهانی و غیرمترقبه اما مستند به اطلاعات دقیق «نصیرزاده» کار را به پرت‌وپلاگویی و توهین به جای پاسخ منطقی آقای «عسگری» بکشاند.
در اینکه اطلاعات مورد استناد آقای «نصیرزاده» در مورد سوءاستفاده کمیته داوران از امکانات مدیریتی و مصادره تمام امکانات و ظرفیت‌ها به نفع خود و دوستان مطابق با واقعیت است، و او مستند به اسناد و اطلاعات دقیق ‌آن‌را مطرح نموده، کمترین تردیدی هیچ کدام از مخاطبین و کار‌شناسان برنامه ندارند.
اما نکته جالب در این میان اسنادی است که آقای «عسگری» ادعا می‌کند در اختیاد دارد و می‌تواند بواسطه آن ثابت کند که حنای ادعاهای آقای «نصیرزاده» رنگی ندارد، اما کسی حق دیدن آن اسناد را ندارد و در پایان برنامه فقط به مجری برنامه نشان داده خواهد شد و ظاهرا دوربین‌های برنامه نمی‌توانند آن اسناد را به مردم نشان دهند.
 از قدیم و ندیم گفته‌اند؛ آنکه یک‌طرفه به قاضی برود راضی برمی‌گردد، در این میدان اما کسانی راضی‌اند که خود در جایگاه قاضی و قضاوت نشسته و قرار است پریشانی در کار قضاوت ورزش و فوتبال کشور را مدیرت کنند.
 یعنی «نمک قضاوت» است که در حال گندیدن است.
این نوشته در خودنویس اینجا

مرتبط:
درباره یک چهره؛ هوشنگ‌نصیرزاده
 واکنش نصیرزاده به اظهارات نایب‌ریس کمیته داوران

سه‌شنبه، فروردین ۲۲، ۱۳۹۱

سردار! شما دیگه چرا؟

عکس از اینجا
تیم فوتبال پرسپولیس تهران که آقای «رویانیان» مدیریت آن‌را از چند ماه پیش برعهده گرفته، در یک مسابقه و در میدان ورزش نتیجه را به تیم «داماش» واگذار کرد. تماشاگران به نحوه قضاوت داور مسابقه معترض شده و اقدام به توهین و فحاشی به داور مسابقه نمودند.
داور مسابقه به درست یا غلط و در اعتراض به این رفتار، بازی را در آخرین لحظات و در حالی‌که تنها کسری از دقیقه به زمان پایانی بازی باقی مانده بود، نیمه تمام خاتمه داد.
کمیته انظباطی فدراسیون فوتبال روز دوشنبه ۱۳۹۱/۱/۲۱ برای این موضع تشکیل جلسه داده و علاوه بر آن‌که نتیجه بازی را ۳ بر ۰ به سود تیم «داماش» اعلام نمود، ۲ امتیاز دیگر نیز از تیم «پرسپولیس» کم نموده، ضمنا هر دو تیم را هم به پرداخت ۱۰ میلیون تومان جریمه نقدی محکوم کرد.
 آقای «رویانیان» مدیریت محترم عامل باشگاه «پرسپولیس» که قبل از مدیر باشگاه بودن، نزد افکار و انظار عمومی به عنوان یک شخصیت انتظامی و قانونی و حقوقی شناخته می‌شود، و توقع آنست که سمبل احترام به قانون و تصمیمات قضایی و قانونی باشد، در مصاحبه با رسانه‌های جمعی و از جمله در مقابل دوربین تلوزیون به رای صادر اعتراض نموده و درکمال تعجب و درحالی که انتظار می‌رود به عنوان یک چهره موجه و شخصیتی که سال‌ها بازوی اجرای قانون در کشور بوده و باید برای اعاده حقوق قانونی باشگاه تحت مدیریت خود، و اعتراض به احکام صادره به سازوکارهای قانونی متمسک و متوسل شود، متاسفانه به جنجال و شانتاژ متوسل شده و در مقابل دوربین تلوزیون و در پاسخ به سؤالات خبرنگار ورزشی، داور مسابقه را به اشتباه عمدی و با قصد مشخصِ تحریک تماشاگران متهم نمود، و صریحا اعلام کرد که اگر نتواند امتیازات کسر را شده را به باشگاه برگرداند از «پرسپولس» خواهد رفت.
در اینکه هر تیم و هر مدیری حق دارد که به نتایج احکام صادر شده توسط کمیته انظباطی معترض بوده و اعتراض خود را به کمیته استیناف اعلام کند کمترین تردیدی نیست.
 اما اگر قرار باشد هر شخص خود را محق بداند که پیش از اعتراض به مراجع قانونی،  در جایگاه قاضی نشسته و بر علیه داور مسابقه اعلام اتهام نماید و احساسات طرفدارن را متوجه داور مسابقه نماید از هیچ مدیر و مسؤلی پسندیده نیست و از آقای «رویانیان» با توجه به شخصیت حقیقی و حقوقی توامان ایشان ناپسندیده‌تر.
سردار «رویانیان» پیش از آنکه یک چهره ورزشی و مدیر عامل یک تیم ورزشی باشد، یک شخصیت انتظامی و حقوقی و قانونی است و به رغم بازنشسته شدن از حرفه و سمت نیروی انتظامی و ورود به حوزه و عرصه‌ای دیگر، ولی امکان تفکیک شخصیت قبلی ایشان از شخصیت حقوقی فعلی اگر غیر ممکن نباشد، بسیار ضعیف است.
اینکه ورود یک شخصیت با پیشینه مثبت و با نمره و امتیاز و کارنامه قبولی عالی در حوزه قانون و نظم و مدیریت بحران، به عرصه ورزش که جولانگاه شلوغی و جنجال و جنب‌وجوش است، کار درستی هست یا خیر موضوع دیگری است. اما جامعه همیشه و در همه حال از مردان قانون چه در لباس قانون باشند چه نباشند، چه در ماموریت باشند چه در حال استراحت، توقع دارند که مرد قانون باشند و مبادی آداب نظم و امنیت و احترام به حقوق و قانون.

شنبه، فروردین ۱۲، ۱۳۹۱

رفراندم خشت اول عمارت جمهوری‌اسلامی

عکس از اينجا
«جمهوری اسلامی» قبل از انقلاب پی‌ریزی و بنیان گذاشته شد. 
قبل از آنکه شا‌ه برود و آیت‌الله «خمینی» به ایران بیاید، رایزنی‌های مقدماتی انجام و تصمیمات گرفته شده بود. (+) بر روی این پِی حالا باید عمارتی و بنایی بنیان گذاشته و معماری می‌شد. خشت اول این عمارت و این بنیان را روز دوازدهم فروردین ۱۳۵۸ گذاشتند. ۳۲ سال پیش. و کج گذاشتند. کج! از آن خشت اولی که معمار کج نهاده، دیوار و عمارت تا ثریا هم که برود کج است و ناموزون.
 «محمدملکی» اولین ریس دانشگاه تهران بعد از انقلاب و از کنش‌گران ملی مذهبی، در نامهٔ روشنگرانه‌ای، پرده از نحوه رای‌گیری و پر کردن صندوق‌ها در ۱۲ فروردین ۱۳۵۸ و رفراندومی که اعلام شد ۹۸ درصد به جمهوری اسلامی رای داده‌اند، برداشت و افشا کرد که تقلب قابل توجه و بزرگی در آن رفراندوم صورت گرفته و آمار اعلام شده و رای مردم به جمهوری اسلامی به میزان ۹۸ درصد یک دروغ و فریب بزرگ است. (+)
جدای از این افشاگری، اصولا نحوه برگزاری رفراندوم هم به گونه‌ای ظاهرا بوده‌است که افرادی که می‌خواستند رایی غیر از «آری» برای «جمهوری اسلامی» به صندق بریزند و با آن مخالف بودند، باید شجاعت قابل‌توجهی می‌داشتند و یا در آن شرایطی که جو غالب با انقلاب و خواسته‌های علنی آن بود، ساز مخالف کوک کردن حکم بازی با جان و زندگی را داشت و کمتر کسی حاضر است به سادگی به این بازی تن دردهد.
با این‌همه، در یک شرایط کاملا منصفانه و عادلانه هم به آسانی قابل تصور بود که، نتیجه رفراندوم پیروزی قاطعانه «جمهوری‌اسلامی» می‌باشد و اصطلاحا «جمهوری اسلامی» رای می‌آورد.
 کم‌ترین نیازی به تقلب و رای ‌سازی و آمارسازی جعلی و ...هم نبود. اما نتیجه انتخابات و رفراندوم و درصد‌های اعلام شده چیزی غیر از آن می‌شد که اعلام شد و در بهترین حالت با ۹۰ درصد رای «آری» و ۱۰ در صد رای منفی قابل تصور بود.
 هیچ اتفاق بدی هم نمی‌افتاد.  خواست طراحان «جمهوری اسلامی» و انقلابیون محقق شده بود و همه چیز هم با خوبی و خوشی و آرامش ادامه پیدا می‌کرد.
 اما این‌گونه نشد و تقلب و آمارسازی و افتخار به آمارهایی که در خوشبینانه‌ترین حالت هم نمی‌توان به تحقق آن باور داشت، از اولین لحظه‌ها و ساعات و از اولین خشت نظام در دستور کار قرار گرفت تا در کمتر از سه دهه از عمر انقلاب، نتایج تاسف‌بار و شرم‌‌سارانه آن، به عریان‌ترین و زشت‌ترین شکل خود را نشان دهد.
اصلاح امور ویران و خراب جامعه و تَرَک عمیقی که در اعتماد مردم و شهروندان نسبت به نظام ایجاد شده، تنها و تنها با بازگشت به گذشته و ترمیم خرابی‌ها و اشتباهات ابتدایی و اصلاح خشت اول ممکن خواهد شد. هرگونه تلاش برای اصلاح امور از میانه راه و مغفول گذاشتن گذشته، عملا رهی به دهی نخواهد برد.
 مرتبط:
توضیحات صادق طباطبایی در مورد نحوه رای دادن در رفراندوم

جمعه، فروردین ۱۱، ۱۳۹۱

بی احترامی به دیگران به چه قیمتی؟

حقیقت آنست که «با حلوا حلوا گفتن، دهان شیرین نمی‌شود» و با افتخار به اینکه ما گذشته غنی فرهنگی داشته‌ایم و سر‌آمدان علم و فرهنگ و هنر متعلق به ما و کشور ما بوده‌اند، نمی‌توانیم در دنیا ادعای فرهنگی و متمدن بودن کنیم و توقع هم داشته باشیم که دنیا به چشم یک کشور و ملت متمدن و بافرهنگ به ما نگاه کند.
افتخار به نمادهای برجسته و منحصر به فرد فرهنگی، علمی، هنری و ادبی زمان‌های گذشته، و دخیل بستن به تاریخ و پیشینه پرافتخار فرهنگی و هنری، اگرچه برای تشخُص بخشیدن به هویت فرهنگی و ملی و حفظ ریشه‌های عمیق فرهنگ یک ملت ارزشمند، بلکه ضروری و یک وظیفه است، اما به تنهایی نمی‌تواند نشانه آن باشد که وارثان آن آثار و آن گنچینه‌ها، واجد همه آن ارزش‌ها و آن میراث هستند و مردمان امروز، فرزندان خلف پدارن متمدن دیروز هستند و لاجرم متمدن.
 شوربختانه باید گفت ما نه تنها امروز یک کشور جهانِ‌سومی، که یک کشور عقب‌افتاده هستیم که بر اساس استاندارد‌ها و معیارهای علمی موجود، در پایین‌ترین طبقه‌ها در میان کشور‌های جهان قرار می‌گیریم.
 مردم ما از کمترین امکانات و نتایج درخشان و روبه افزون علم و تکنولوژی که محروم و ممنوع‌اند هیچ، با شاخصه‌های اخلاقی و فرهنگی نیز سال‌ها فاصله داشته و از آن‌ها نیز محروم‌اند.
لازم نیست خیلی خودمان را به شعارهای تهی از واقعیت و کذب دلخوش کنیم و خیلی به گذشته‌گانمان افتخار کنیم و خود را فریب دهیم که مثلا «منشور‌کورش» مال ما است و «بوعلی» ایرانی بوده، و «حافظ» و «سعدی» و «مولوی» ایرانی بوده‌اند و گستره جغرافیای ایران از کجا تا به کجا بوده‌است و...
به قول معروف «داشتم‌ داشتم حساب نیست، دارم دارم حساب است»
 این‌ها واقعیت «فقر» عمیق جامعه امروز ایران و ایرانی را در تمام زمینه‌ها عوض نمی‌کند و جبران نمی‌نماید.
خر برفت و خر برفت و خر برفت 
تزیین چهارپایان به نشانه بی‌احترامی و تحقیر دیگر کشور‌ها و دیگر مردم جهان به پرچم آن کشور‌ها و در خیابان‌های شهر‌ها گرداندن و از آن عکس و فیلم تهیه کردن و در رسانه‌های عمومی جهانی نمایش دادن، یعنی ورشکستگی در اخلاق و فرهنگ و تمدن.
 این کار، چیزی از داشته‌های آن‌ها کم نمی‌کند، از داشته‌های ما اما، بسیار کم می‌کند.‌‌ همان داشته‌هایی که زمانی بدان‌ها در جهان مشهور و معروف بوده‌ایم و با رفتاری از این دست گام‌به‌گام، و یکی‌یکی آن‌ها را از دست داده‌ایم. و آنقدر در این قربانی شدن و از دست دادن، مست و شادمان بوده‌ایم که هوشیار شدن و توجه، بسیار زمان‌بر شده‌است.
حکایت شیرین و در عین حال تلخ «خر برفت‌ و خر برفت و خر برفت» مولوی را حتما همه ما خوانده‌ایم و خیلی هم بدان خندیده‌ایم غافل از آنکه «خود حکایت نقد حال ماست‌ آن».
نشانه‌های ملی و از جمله کشور‌ها، نماد ملیت و فرهنگ آنهاست. همه مردم دنیا بر اساس احترام متقابل و پروتکل‌ها و مقاوله‌نامه‌ و میثاق‌نامه‌های بین‌المللی نوشته و نانوشته، به نمادهای ملی همدیگر احترام می‌گذارند. در داخل مرز‌ها، مردم برای صیانت از نماد‌های ملی، حتی از جان خود نیز دست می‌شویند و برای حفظ آن جان‌فشانی می‌کنند.
بی‌احترامی به نماد‌ها و اسطوره‌های ملی دیگر کشور‌ها در هیچ جایی و از هیچ فرد و مقامی پسندیده و قابل دفاع نیست. اگر یک کشور یا قوم و ملت عقب‌مانده هم بدان دست زد، بلافاصله با واکنش منفی جهانی روبه‌رو می‌شود. بر فرض هم که نشود، هیچ دستگاه دیپلماسی مترقی نباید به شهروندان خود اجازه دهد که به نمادهای ملی دیگر کشور‌ها بی‌احترامی و توهین‌ کنند.
 اینکه یک کشور حقوق کشور دیگر را پایمال نموده و یا در سرنوشت آن دخالت بیجا نموده و... امر جداگانه‌ای است که باید با روند و روش‌های دیگری بدان پاسخ داده و بدان پرداخت و الا، توسل به چنین شیوه‌های مذمومی، نه تنها باری را سبک، و گرهی را باز نمی‌کند، که عملا کورکردن گره‌ای‌ است که با دست قابل باز کردن بود و حالا به دندان هم سخت گشوده می‌شود.
 بی‌احترامی به پرچم کشور «ایلات‌متحده‌آمریکا» و «بریتانیا» و کشور اشغالگر «اسراییل» و دیگر کشور‌ها، از ابتدای انقلاب در ایران مرسوم و متداول، و حتی پسندیده بود و جوانان انقلابی ابتدای انقلاب، کمی که پا به سن گذاشته و از خامی ابتدایی آن روز‌ها فاصله گرفتند، متوجه اشتباه شده و آن را‌‌ رها نمودند.
 حتی اعضای «دفتر تحکیم وحدت» در مراسم هر ساله روز ۱۳ آبان، حدود یک دهه پیش اعلام نمودند که در احترام به طرح «گفتگوی تمدن‌ها» مراسم نمادین آتش‌زدن پرچم «آمریکا» را دیگر برگزار نخواهند کرد و از آن سال دیگر این اتفاق نیفتاد.
 اگر بی‌احترامی به دیگران و نماد‌ها و اسطوره‌های ملی و مذهبی آن‌ها، نتیجه و موفقیتی می‌توانست داشته باشد، هیچگاه امپراطوری «خسروپرویز» پادشاه گستاخ ایرانی که نامه دعوت پیامبر اسلام را پاره کرد(+)، آنگونه رقم نمی‌خورد و همه میراث گذشتگانش آنگونه بر باد نمی‌رفت.