سهشنبه، خرداد ۲۵، ۱۳۹۵
مخالفت با انقلاب دوم، سرسپردگی به انقلابی دوم
«صادق خرازی» سفیر پیشین ایران در فرانسه و موسس و مدیر حزب ندای ایرانیان بتازگی در سخنانی به نقد حسن روحانی نشسته و تلویحا او را متهم به اتخاذی مشیی متفاوت از مشی رهبر ایران کرده است.
دوشنبه، خرداد ۲۴، ۱۳۹۵
آقای مهاجرانی! آب این جوی همان از ده بالا گل بود
کمتر از دو هفته پیش، تلوزیون فارسی بیبیسی در گزارشی اعلام کرد: به اسنادی دست پیداکرده که برای نخستینبار از ارتباط آیتالله خمینی سالها پیش از انقلاب با منابعی در آمریکا پرده برمیدارد.
تردیدی نبود که هواداران آیتالله خمینی که از ابتدای پیروزی انقلاب او را «امام» خطاب میکردند، نسبت به این گزارش واکنش منفی نشان داده و آنرا کذب، غیرمنصفانه، جانبدارانه و مغایر با اصول حرفهای رسانه قلمداد کرده و به آن معترض باشند، و با صغری و کبری چیدن و فکت و سند قویا تلاش کنند حرف خودشان را بر کرسی بنشانند که آیتالله خمینی این کار را نکرده و این لکه به دامن ایشان نمیچسبد.
نکته قابل توجه اینبار بر خلاف موارد دیگر که تلاش میشد تا بلافاصله با دادن شخصیت قدسی به آیتالله، او را معصوم جلوه داده و «آنچه آن خسرو کند» را شیرین معرفی کنند، اما اینبار همه تلاشها معطوف به این شد که ناخواسته بپذیرند که این کار خطا است، و بعد متفقالقول تلاش کنند دامن آیتالله را از این خطا مبری جلوه دهند و گزارش بیبیسی را اتهامزنی و کذب تلقی کنند.
از جمله این هواداران و دلبستگان «عطاالله مهاجرانی» بود که بلافاصله با انتشار یادداشتی در وبگاه خود گزارش بیبیسی را رد و به آن اعتراض کرد، و آیتالله خامنهای هم در یک سخنرانی عمومی و سعید حجاریان و ابراهیم یزدی هم جداگانه به آن واکنش نشان دادند. سایت خامنهای حتی یادداشتی از عبدالله شهبازی در پاسخ به این ادعا منتشر کرد.
با فرض اینکه در این فقره حق به جانب مهاجرانی و یزدی و حجاریان و آیتالله خامنهای باشد، این اما تاییدکننده معصومیت و بریبودن بنیانگذار جمهوری اسلامی از خطا و گناه نیست و نمیشود با اثبات این شیء نفی ماعدا کرد و گفت پس بنیانگذار ابدا خطایی مرتکب نشده و همه کارهایاش درست و عین حق و حقانیت و شیرین بوده.
آیتالله خمینی در نخستین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی، در واکنش به طرفداری بعضی از انقلابیون از مرحوم دکتر «محمد مصدق» و پیشنهاد نامگذاری خیابانی در تهران به نام آن مرحوم، رسما و خیلی شفاف به آن مرحوم تهمت نامسلمانی و «مسلمنبودن» زد.
این درحالی بود که یک: دین امری شخصی و درونی است و تا کسی خود را بیدین یا دیندار معرفی نکرده باشد، کسی حق ندارد در مورد او قضاوتی در این حوزه بکند.
دو: مرحوم مصدق نه اقراری به بیدینی خود کرده، و نه رفتاری که موید این ادعا باشد از او سر زده بود. و سه دستکم رساله دکتری آن مرحوم که بحثی در مورد یک مسئله فقهی شرعی دین اسلام ــ وصیت ــ بود بهتنهایی برای اثبات مسلمانبودن ایشان کافی بود و هر آدم بیانصافی را هم از توجه به دیگر وجوه بارز و برجسته مسلمانی وی بینیاز میکرد چه برسد که آدم منصفی باشد.
مصدق مثل «ابومسلم خراسانی» یک شخصیت تاریخی نبود که شناخت آن نیاز به غور در تاریخ و یافتن تقدم و تأخر تولد وی با امام رضا باشد.
مصدق در عصر آیتالله خمینی زندگی میکرد، و همه مردم از زندگی، نوشتهها، مبارزات و موضعگیریهای آن مرحوم خبر داشتند و بهتبع آن و به طریقاولی آیتالله خمینی خبر داشت و در این خبر داشتنن، سند و خبری دال بر «مسلمنبودن» آن بزرگمرد وجود نداشت، اما نگاه مغرضانه باعث میشد که شرط انصاف فروگذاشتهشده و به آن مرد تهمت بیدینی زده شود.
عطاالله مهاجرانی و سعید حجاریان و حتی ابراهیم یزدی البته آنروزها آنقدر ذوب در ولایت بنیانگذار بودند که نیاز نبینند به آیتالله تذکر بدهند که این گفته ایشان در مورد مرحوم مصدق، مصداق بارز تهمت و افترا و در حکم گناه کبیره است و از آن گذشته تاثیر اجتماعی آن بسی خطرناکتر از یک گناه از یک آدم معمولی است و حکم «سرِ چشمه»ای دارد که اکنون میتوان به بیلی و تذکری گرفت، ولی اگر زمان برد و گذشت به «پیلی» هم نخواهد شد گرفت و دیوار انقلاب را تا ثریا کج خواهد برد.
۳۷ سال بعد از آن خطا و آن سکوت، حالا آیتالله «احمد علمالهدی» در مشهد یک خطای تاریخی مرتکب شده و آدمی که ۱۱ سال زودتر از امام هشتم شیعیان از دنیا رفته است را به دشمنی با امام رضا متهم کرده و دستور داده است نام او را از روی یک تیم بردارند.
اینبار اما خوشبختانه آقای مهاجرانی ترجیح داده سکوت نکند و در نوشتهای به نماینده ولیفقیه در مشهد ابتدا یادآور شود که ابومسلم قبل از تولد امام رضا از دنیا رفته، (+) و با این وصف نمیتوانسته دشمن امام رضا باشد و در ادامه به خدمات آن سردار ایرانی اشاره و اعتراض آیتالله علمالهدی را فاقد دقت در مورد زمان زندگی و انصاف در مورد شخصیت ابومسلم خراسانی معرفی نموده است.
این تذکر بهجای آقای مهاجرانی در قبال «تحریف تاریخ» و بیانصافی در قبال شخصیت یک شخصیت تاریخی، جای تقدیر و سپاس بسیار دارد، اما این تذکر و اینگونه تذکرها تا زمانی که امثال آقای مهاجرانی و حجاریان و دیگر اصلاحطلبان مانع تقدسزدایی از شخصیت آیتالله خمینی هستند، رهی به دهی نمیبرد و همانگونه که حسین شریعتمداری خود را مجاز به جعل و تحریف حدیث و تهمت به دیگران میداند، احمد علمالهدی هم خود را مجاز به تحریف تاریخ و تهمت در مورد ابومسلم خراسانی و دیگران میداند و در قبال پرسش ناگفته ارباب دیانت و مردم، پاسخ ناگفتهای وجود دارد که خمینی هم اینگونه بود و ما به او تأسی میجوییم و تا زمانی که مهاجرانی حواساش به ردیهنویسی احساسی بر گزارش بیبیسی در مورد آیتالله خمینی باشد، این دیوار تا ثریا با همین طراز و مهندسی پیش خواهد رفت.
سالار کرمانی منتشرشده در پایگاه تحلیلی زیتون
سهشنبه، فروردین ۲۴، ۱۳۹۵
از نانجیبی خمینی تا نجابت خامنهای
روزنامه جوان در ستون نقدونظر سهشنبه ۲۴ فروردینماه خود در مطلبی با عنوان «حصر ارزش، ارزش حصر» به قلم «محمدرضا گایینی» و خطاب به آقای کروبی، ناخواسته روی پوسته خربزهای لیزخورد که نامه هوشمندانه «مهدی کروبی» پیش پای آنها انداخت.
در این لیزخوردن و افتادن، البته نویسنده روزنامه جوان تنها نبود و نیست که مجموعه قابلتوجهی از همفکران و همراهان اصولگرای این روزنامهنگار و روزنامه، هم همداستان با ایشان لیز خورده و سرنگون شدهاند و پسلرزههای اصلی زلزله نامه هنوز رخ ننموده است.
نویسنده در این مطلب که با قصد پاسخدادن به نامه کروبی و درخواست وی از حاکمیت برای برگزاری دادگاه و رسیدگی علنی به اتهامات او نوشتهشده، با اشاره به سرنوشت آیات عظام شریعتمداری، قمی، و روحانی که در سالهای نخستین پیروزی انقلاب بدون محاکمه در حصر قرار گرفتند، تاکید کرده که نامه و درخواست آقای کروبی مسموع نخواهد بود، همانگونه که نامههای آیات عظام یادهشده مسموع نبود.
نویسنده در ادامه با طرح پرسش «مگر شما علاقهمند به بازگشت به دوران طلایی امام راحل نیستید؟» تاکید و یادآوری کرده که نظام جمهوری اسلامی امروز شما را به همان دوران بازگردانده و در ادامه با قیاس دوران آیتالله خمینی با دوران فعلی، نوشته که آیتالله خامنهای در مورد شما نجابت به خرج میدهد و فقط شما را نانجیب میخواند، اما «اگر در آن دوران طلایی بودید، با چند کلمه فرمان همهتان را آویزان میکردند.»
یکم: روزنامه جوان با انتشار این نوشته که حاوی پاسخ به نامه مهدی کروبی بود، ناخواسته اصالت نامه و اصالت انتساب آن به شیخ محصور را که عدهای از دوستان این رونامه تلاش وسیع در رد اصالت و ایجاد تردید در انتساب آن به آقای کروبی میکردند تایید و تمام تلاش و ادعاها بر رد اصالت نامه را باطل کرد.
دوم: نویسنده متن و به طریق اولی روزنامه جوان با انتشار این نامه مهر تاییدی بر ادعاهای مطرحشده توسط مرحوم آیتالله منتظری مبنی بر بیتوجهی صریح آیتالله خمینی به نامهها، استغاثهها و التماسهای آیتالله شریعتمداری حتی در بستر بیماری زد که نظام جمهوری اسلامی به رهبری آیتالله خامنهای سالها تلاش کرده بود آن را رد و در صحت آن تردید کند.
از جمله این تلاشها میتوان به نقدهایی که به سفارش و تحت مدیریت حاکمیت بر خاطرات فقیه عالیمقام و با صرف هزینههای سنگین نوشته شد، اشاره کرد. (به عنوان نمونه خاطرات آیتالله منتظری با نقد اسدالله بادامچیان یا نقد آقای سلیمی نمین بر خاطرات فقیه عالی مقام)
ادعای بیتوجهی آیتالله خمینی به درخواستهای قانونی و مشروع منتقدین نظام در خاطرات مرحوم آیتالله منتظری علاوه بر آیتالله شریعتمداری، شامل علامه احمد مفتیزاده، آیتالله قمی، آیتالله روحانی و تعدادی دیگر از منتقدین مشهور و محصور هم بود.
سوم: آیتالله «محسن کدیور» در چند سال گذشته با نگارش چندین رساله دقیق، مستند و محکمهپسند، و با استناد به متون و قواعد فقهی، رفتار آیتالله خمینی نسبت به رقبای فقهی و حکومتی خود از جمله آیات عظام شریعتمداری، قمی، روحانی و آذری قمی را بررسیده و با ذکر موارد مشخص و مستند، آنها را مصداق دقیق شکنجه، جلوگیری از درمان بیمار و قتل عمد تشخیص و آیتالله خمینی را به همه این موراد متهم کرد.
مطلب مندرج در روزنامه جوان سهشنبه مورخ ۲۴ فروردینماه به صراحت ادعاهای مطرح شده از سوی آیتالله کدیور را تایید، و بر تلاشهای عدهای از همپالکیهای نویسنده بر رد مطالب و رسالههای آیتالله کدیور خط بطلان کشید. و کیفرخواست صادره علیه آیتالله خمینی توسط آیتالله کدیور را تایید کرد.
چهارم: فرض بگیریم که حق با مرحوم آیتالله منتظری و آیتالله کدیور و سازمانهای بینالمللی و قاطبه مردم ایران نیست، و ادعای نویسندهی ستون نقد و نظر روزنامه جوان، مبنی بر آنکه آیتالله خمینی دفاعیات متهمین را نشنیده حکم صادر میکرده و نامهها را نخوانده دستور تنبیه میداده و اقاریر آنها برایش مسموع نبوده، را از روی ستپاچگی، به اشتباه و از روی خامی و متکی بر اطلاعات غلط مطرح کرده است.
فرض بگیریم آیتالله خمینی خوب و نجیب بوده و منتظری و کدیور و آقای گایینی اشتباه میکنند. بسیار خوب! آیتالله خمینی خوب بوده و نویسنده ادعا میکند آیتالله خامنهای بسیار از او بهتر و نجیبتر است.
این گوی و این میدان. خامنهای که از خمینی نجیبتر است و «با چند کلمه فرمان همه را آویزان نمیکند» دستکم نجابت خود را عملا نشان داده و با رد ادعای این دوست نادان، حرفهای آقای کروبی را بشنود، نامههای آقای کروبی را بخواند و بعد دستور به حصر و حبس و اعدام او بدهد.
در غیر این صورت حق با آقایان منتظری، کدیور و گایینی است.
پنجم: نوشته روزنامه جوان رندانه سعی کردهاست دلالت صریحی از مخالفت خود با رفتار آن زمان آیتالله خمینی با مراجع محصور و رفتار این زمان آیتالله خامنهای با محصورین ثلاثه و مغایرت و منافات و صریح این رفتار با روح شریعت اسلام را بازتاب ندهد.
اما لحن و سیاق کلام و سرخوشی آلوده به طنز نوشته، تلویحا از منویات درونی نویسنده و متولیان و مسؤلین روزنامه منسوب به سپاه، و در مقیاسی بالاتر تامینکنندکان بودجههای نجومی این روزنامه و سانههای مشابه پرده برمیدارد و افشا میکند که آنها پذیرفتهاند که رفتار امروز آیتالله خامنهای با محصورین ثلاثه خلاف بین شرع و منافی با بدیهیترین اصول اخلاقی و انسانی است.
اما جیفه دنیا آنها را ناچار کرده چشم بر حقیقت ببندند و برای توجیه آن، به رفتار مشابه آیتالله مورد تایید محصورین امروز، با محصورین دیروز متوسلشده و با نوعی اینهمانیسازی بین این دو مدل رفتار خود را توجیهگر ستمکاریهای نظام کنند.
نوشته روزنامه جوان و حقایق منعکسشده در آن حکم «کلمه حقی» دارد که از آن معنا و مقصد باطلی اراده شدهاست. با این حال اما از پرده برون افتادن دستپاچه این راز نشان از قدرت بالای زلزلهای میدهد که مهدی کروبی با نوشتن نامه اخیر خود در ارکان حاکمیت ایجاد کردهاست.
زلزلهای که حالاحالاها باید منتظر پسلرزهای ویرانگر آن بود.
یکشنبه، فروردین ۰۸، ۱۳۹۵
اقرار به خطا و عذرخواهی نشان اقتدار رسانه است
وبسایت خبری «نگام» چند صباحی است در فضای رسانهای مجازی و در قامت یک رسانه اپوزوسیون در خارج از کشور فعال شده است.
نگام بیش از آنکه خود تولیدکننده محتوی باشد، محتوای دیگر رسانهها با رویکرد نقد وضعیت موجود را رصد و بازنشر میکند.
در این حوزه خیلی هم فعال است و روزانه تعداد قابل توجهی از لینکهای این وبسایت در فضای مجازی و بیشتر در صفحه فیسبوک متعلق به آن سایت و همزمان در یکی دو صفحه مشابه که ظاهرا مدیریتی واحد آنها را اداره میکند منتشر میشود.
رسانه نسبتا خوبی است. نخست اینکه اقلیت ویژه و خاصی از اپوزیسیون را نمایندگی نمیکند و سعی دارد بلندگوی همه جناحها و گروهها باشد، و تلاش دارد نوعی همدلی با همه آنها را در پوشش اخبار بهنمایش بگذارد.
دیگر اینکه ادبیات محترمانه و تا اندازهای منصفانهای دارد و سعی میکند در نقد و تحلیل، جانب احتیاط را رعایت کند و به حد متعارفی از تقوای رسانهای پایبند باشد.
از طرفی رفتار این رسانه از شروع کار به این طرف، کمکم به سمت حرفهایتر شدن و توجه به استانداردهای کار رسانه و خبر نزدیک شده و در تنظیم تیتر، انتخاب مطلب، گرافیک ظاهری و توجه به سلیقه مخاطب تا اندازه نسبتا خوبی موفق بوده است.
با اینحال اما گاهی شلوغی کار و گستردگی حوزه فعالیت باعث میشود لغزشهایی از این رسانه نوپا سر بزند، که نه یک لغزش ساده، بلکه گاهی یک گاف رسانهای و خبری است و بهسادگی میتواند اعتبار حرفهای و قابلیتهای رسانههای آنرا قربانی کند.
نگام در روزهای نخست شروع فعالیت توجهی به حقمولف نشان نمیداد. اما بهمرور این مشکل تا حد قابلقبولی مرتفع شد.
روز گذشته اما این رسانه در بازنشر خبری از یک روزنامه افغانستانی مرتکب خطای فاحشی شد که بیتوجهی به اینگونه خطاها و تکرار آن میتواند اندکی برای آن رسانه مخاطرهآمیز باشد.
حدود ۷ سال پیش استاد «محمدرضا نیکفر» نویسنده و متفکر ایرانی ساکن خارج از کشور، در نوشتار مفصلی به وضعیت کشور ایران طی ۱۰ سال گذشته پرداخت.
در قسمتی از این نوشتار به احمدینژاد و تیپ شخصیتی وی نگاه دقیقی شده بود.
این نوشته مورد توجه اغلب رسانهها و الیت سیاسی معاصر قرار گرفت، و بارها اینطرف و آنطرف مورد بازنشر و مطالعه قرار گرفت. از این منظر تقریبا مطلب گمنامی محسوب نمیشد.
یک روزنامه افغانستانی در یک سرقت آشکار قسمتی از مطلب بلند استاد نیکفر در مورد احمدینژاد را بریده و بدون اشاره به نام نویسنده بهنام خود در روزنامهاش منتشر کرده است.
نگام همین مطلب را بهنقل از آن روزنامه، و با تیتر و رویکرد توجه به مطلب از منظر یک نویسنده و رسانهی افغانستانی بازنشر نموده است.
نگام علاوه بر آنکه متوجه سرقت این مطلب در روزنامه افغانستانی نشده، در یک خطای دیگر در تیتر خود برای اشاره به ملیت روزنامه از عبارت «افغانی» استفاده کرده که هم در افواه عمومی و هم در بین خود اهالی افغانستان حکم تحقیر دارد.
نکته جالب دیگر این است که روزنامه افغان برای مطلب سرقتی خود از تیتر «پدیده احمدینژاد» استفاده کرده که در نوشتار استاد نیکفر نیز میانتیتر انتخابی استاد برای همان بخش بود.
این گاف نگام بهسادگی قابل توجیه است. سردبیر و اعضای تحریریه این رسانه هیچکدام از سرقتیبودن نوشته روزنامه افغان خبر نداشتهاند. ایرادی نیست.
اما خطا زمانی قابل گذشت نیست و نخواهد بود که این رسانه به تذکرهایی که در این مورد داده میشود بیتوجهی کرده و از مخاطب خود از یکطرف و از استاد نیکفر بابت این خطا که حالا بر آنها مسجل شده عذرخواهی نکند.
این نوشته اینجا در نگام
شنبه، فروردین ۰۷، ۱۳۹۵
سینما و سختی
خودروهای مخصوص حمل دوربین و پروژکتور که خودروهای موضوع فیلمبرداری را هم سوار و با خود حمل میکرد، در دهه ۵۰ وارد سینمای ایران شد.
تا پیش از این، برای گرفتن برخی نماها ـ مثل نمای چرخ در حال حرکت ماشینها ـ بهعنوان یکی ازنمادها و ابزارهای بصریِ نمایش اصظراب در فیلمهای حادثهای، فیلمبرداران و حتا نورپردازان، مجبور بودند با نشستن روی کاپوت خودورها، یا با آویزانشدن از خودرو به وسیله طناب و کمربند، نماهای مورد نظر را فیلمبرداری کنند.
جمشید الوندی، از فیلمبرداران باسابقه سینمای ایران، در حال فیلمبرداری یکی از فیلمهای حادثهای سینمای ایران در دهه ۴۰.
دستیار او احتمالأ محمود اسکوئیست.
©️: فیسبوک محسن خرمنبیز
سهشنبه، فروردین ۰۳، ۱۳۹۵
تجلیل باشگاه خبرنگاران از حزب دمکرات کردستان
تجلیل خبرگزاری وابسته به سپاه پاسداران از پیشمرگههای حزب دمکرات کردستان!
شاهد علوی در فیسبوکش نوشت: خبرگزاری باشگاه خبرنگاران جوان (وابسته به خبرگزاری فارس) تعدادی عکس از مراسم نوروزی پیشمرگههای زن و مرد را با تیتر «زنان پیشمرگه در میدان جنگ با داعش، نوروز را جشن گرفتند+تصاویر» منتشر کرده است.
در متن خبر، که گفته شده از «دیلی میل» نقلشده، آمده است: «زنان پیشمرگه کُرد پس از پایان آموزش در پادگانهای نظامی شهر کویه، لباسهایی زیبا به تن کردند و در زمینهای سوخته کوهستانهای شمال عراق به جشن و پایکوبی نوروز پرداختند.»
اما نکته جالب این خبر این است که این عکسها مربوط به مراسم نوروز در یکی از اردوگاههای حزب دمکرات کردستان -حدک- است و شهر کویه هم که در متن خبر به آن اشاره شده است، شهری است که پایگاهها و اردوگاههای اصلی حزب دمکرات ایران (هر دو شاخه) در آن واقع شده است!
و نکته جالبتر اینکه در زمینه یکی از عکسها، تصویر بزرگ دکتر «عبدالرحمن قاسملو»، دبیرکل پیشین حزب دمکرات کردستان ایران دیده میشود که توسط کارفرمایان خبرگزاری فارس در وین ترور شد.
یکشنبه، اسفند ۱۶، ۱۳۹۴
۴ سال دیگر ساداتینژاد آرامش منصوری را خواهد داشت؟
«شیخ صفیالدین اردبیلی» ریاست را «آزار بلندپایه» معرفی میکرد. از این منظر آدمی که از صندلی ریاستی پایین میآید، از زیر بار «آزاری» خلاص میشود و بار آزار آن مسؤلیت و آن چهارپایه بر دوش کسی بار میشود که بر جای وی، بر صندلی مینشیند.
خرداد ۹۵ «عباسعلی منصوری» بعد از ۴ سال صندلی سبز نمایندگی مردم کاشان و آران و بیدگل در مجلس شورای اسلامی را به سید «جواد ساداتینژاد» میسپارد.
۴ سالی که بهترین هدیهاش برای این سرباز دلیر، شجاع، مومن، وطنپرست و این امیر ساده و مردمی، سرافرازی و نیکنامی و رضایت مردم حوزه انتخابیه در بالاترین سطح ممکن بود.
با این وصف نهتنها منطقه کاشان و آران و بیدگل، که کشور ایران از خدمات «منصوری» در قامت یک نماینده شجاع که کارکرد واقعی یک نماینده را داشت محروم شد.
گزافه نیست اگر بگویم بعد از ۳ دهه برای نخستینبار در کاشان و آران و بیدگل، یک نماینده در قامت نماینده واقعی و در اندازه بالای استاندارهای نمایندگی مجلس ظاهر شد، و برای نخستینبار منطقه کاشان و آران و بیدگل از داشتن نمایندهای در این سطح به خود میبالید و به وجود او افتخار میکرد.
در مجلس نمایندگان شهرستانی، با نمایندگان تهران یک تفاوت اساسی دارند. نمایندگان شهرستانی باید مستقیم پاسخگویی مردم حوزه انتخابیه باشند، و این دغدغه خیلی اجازه نمیدهد علاقهمند به ایفای نقش در سطوح کلان و موضوعگیری از بالا باشند و در این مواقع ترجیح میدهند غالبا رهرو باشند تا راهبر.
تهرانیها اما این مشکل را ندارند، یک شهر است و ۳۰ نماینده و خیلی راحت جریانسازی در مجلس را در دست میگیرند.
منصوری اما جزء معدود نمایندگان شهرستانی بود که گاهی یک سر و گردن از نمایندگان مرکز بالاتر میایستاد، و این شجاعت و اقتدار باعث میشد، هرجا نمایندگان قَدَر تهران در موضوعی عِده و عُده میخواستند، خیالِشان راحت بود که از خطه کویر، امیری هست که مدال شجاعت بیدلیل بر سینهاش نقش نبسته است.
به مذاکرات کمیسیون ویژه برجام بنگرید که «امیر کویر» یکتنه بار همه را بر دوش میکشید و نمایندگان قَدَر تهران دنبالهرو «منصوری» بودند.
اگر در پرونده «منصوری» هیچ اتفاق و خدمت دیگری غیر از دفاع غیرتمندانه او از برجام نباشد، تنها همین برای اثبات بلندقامتی او در قامت یک نماینده واقعی مجلس کافی است.
اتفاقی که تاریخ ابعاد گسترده و زوایای پنهان آنرا بهمرور روایت خواهد کرد.
برجستگی شخصیت نمایندگی «منصوری» اما به نقشبازی کردن در برجام خلاصه نمیشود، و نقش او در بخشها و بر اساس معیاریهای دیگر نیز برجسته و قابل اعنتا است.
منصوری عضو صاحب نفوذ در کمیسیون امینت ملی و سیاست خارجی مجلس، و عضو و رئیس چندین گروه دوستی پارلمانی بینالمللی بود.
«جک استراو» به ابتکار نماینده مردم کاشان و آران و بیدگل و بهرغم خیلی از مخالفتها، به ایران آمد و پس از مراجعت از ایران در مصاحبهای شفاف، تصویری شایسته از ایران را بازگو کرد.
این ابتکار سهم قابلتوجهی در پروسه تنشزدایی بین ایران و انگلیس داشت که رابطهاشان از دو سال قبل و در پی حمله عدهای به سفارت این کشور قطع شده بود.
حضور منصوری در کانون برزگترین اتفاقات سیاسی ۴ سال گذشته، نام او را در سطح یکی از برجستهترین نمایندگان مجلس نهم و البته با خرسندی و نیکی مطرح، و وی طرف مصاحبه با اغلب رسانههای کشور بود و برای نخستینبار طی ۳۰ سال گذشته نظرات کارشناسی نماینده کاشان و آران و بیدگل، در عالیترین سطح مورد توجه و نظر بود.
جدای از اینها در سطح حوزه انتخابیه، منصوری در عین اینکه بزرگترین مدافع تحزب سیاسی بود، و نبودن احزاب فعال را یک خلاء اساسی در فرایند دموکراسی ایران تعریف میکرد، اما خود وامدار هیچ حزب و جناحی نبود.
منصوری وامدار مردم بود.به همین دلیل وقتی در مرخصی بود، بیشترین زماناش صرف ملاقات با مردم حوزه انتخابیه میشد و درب دفترش نیز به روی همه مردم از همه صنوف و اقشار و با همهگونه سلایق سیاسی و اجتماعی باز بود.
برای نخستینبار نماینده مردم در منطقه به گروههای متعدد پیشنهاد داد گروههای مشورتی از بین صنوف مختلف اجتماعی، هنری و فرهنگی تشکیل، و بهراحتی به او مشورت بدهند.
با همه اینها «منصوری» از خرداد سال آینده، دیگر نماینده کاشان و آران و بیدگل نیست، و از کرسیی که به تعبیر صفیالدین اردبیلی «آزار بلندپایه» است پایین میآید، اما این پایینآمدن با یک سکینه و آرامش درونی توام است.
او به وعدهای که با خدای خود بسته بود وفا کرد و به امانتی که مردم منطقه به او داده بودند، خیانت نکرد. حالا این امانت در دستان سید جواد ساداتینژاد است و چشمان مردم وفادار کاشان و آران و بیدگل به سید.
آیا ۴ سال دیگر ساداتینژاد آرامش امروز منصوری را خواهد داشت؟
منتشرشده در کاشان نیوز اینجا
اشتراک در:
پستها (Atom)

