سه‌شنبه، دی ۲۵، ۱۴۰۳

پرسش‌های بی‌پاسخ ذهن امروزی در برابر ظواهر امر قدسی

بارها شنیده‌ام می‌پرسند: چرا مراجع تقلید در برابر ظلم‌های حکومت دینی خاموش‌اند؟ یا چرا برخی‌شان پشتیبان و پشتوانه‌ی آن ستم‌ها و ستم‌گران‌اند؟
یا چرا کسانی مانند
آیت‌الله جنتی یا [مرحوم] آیت‌الله محمدی گیلانی می‌توانند به دستگاهی خدمت کنند که پسران‌شان را بالای دار برده‌ است؟

یا چرا [مرحوم] 
آیت‌الله مصباح یزدی چنین بی‌باک از خشونت دینی دفاع می‌کند و برای رأی و راه مردم اعتباری نمی‌شناسد؟

 یا چرا روحانیان، اقتصادی شفاف ندارند؟ یا مراجع تقلید چرا از دست پرپینه‌ی کارگری ساده خمس می‌گیرند تا آقازاده‌‌هایشان در لندن و نیویورک عمارت و عشرت سازند و ورزند؟

***
این پرسش‌ها طبعاً زاده‌ی ذهن امروزی است. دویست سال پیش، نسبت روحانیت و قدرت و ثروت به این شکل سنجیده نمی‌شد.

بر همین قرار، باید دید چرا تناقض‌هایی که ما امروز میان ایمان دینی یا اخلاق با رفتار نمایندگان سنت و اقتدار دینی می‌بینیم، جان و روان آن‌ها – به ویژه نسل قدیمی - را نمی‌گزد.

بدون شناخت آن دنیای بی‌تناقض و تنش که برای هر پرسشی هزاران پاسخ دارد، نمی‌توان رفتار روحانیت را فهمید.

در دنیای قدیم وصف خدا «رزّاق» بود
ولی مرگ هیچ گرسنه‌ای خللی در این صفت نمی‌آورد. یعنی باورهایی در درون می‌توانند ذهن را در برابر پرسش‌ها و پریشانی‌های برآمده از آن عایق‌بندی کنند.

همان‌طور که
حجت‌الاسلام شفتی در اصفهان با قساوت آدم می‌کشت و آن‌را به حساب اجرای حدود می‌گذاشت و ثوابی اخروی برای خود می‌اندوخت، آیت‌الله خمینی هم در پس صدور فتوای قتل هیچ یک از پرسش‌هایی که ذهن اخلاق‌اندیش امروزی در ذهن دارد را نمی‌شناخت. این است آن آرامش و ثبات درونی که پیشتر از آن نوشتم.

طلبه‌های امروزی دیگر چندان چنان نمی‌زیند. آن‌قدر «افکار عمومی» و «رسانه‌»ها فربه و فراگیر شده‌اند که خواسته و ناخواسته نمی‌توانند جهان پیشینیان را تاب بیاورند.

تفاوت سبک زندگی روحانیان با مردم عادی کمتر شده است. حتا طرز صحبت‌کردن‌شان هم دیگر آن هویت جدا و مخصوص به خود را ندارد.

 حوزه‌های علمیه در شهوت تکنولوژی و تقلید از زندگی جدید، ساختار اداری جدید، ساختمان‌های جدید می‌سوزد.

طبعاً بیان این تمایزها هیچ ارتباطی با
داوری اخلاقی ندارد. نه روحانیان قدیم «خوب» بودند و روحانیان امروز «بد»؛ نه به عکس.

مراد تأکید بر تحول دنیای درونی آن‌هاست که بی‌تردید پیامدهای جامعه‌شناختی و سیاسی جدی دارد.
فیس‌بوک مهدی خلجی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر